بیاندرها چه کسانی هستند؟ بررسی منشأ و قدرت آنها در Secret Wars

بیاندرها چه کسانی هستند؟ بررسی منشأ و قدرت آنها در Secret Wars
بیاندرها یکی از قدرتمندترین موجودات کیهانی مارول هستند که در داستانهای Avengers و Secret Wars نقش مهمی در فروپاشی مولتیورس، ایجاد اینکرژنها و شکلگیری Battleworld دارند. در این مقاله با منشأ، قدرتها و ارتباط آنها با مولکول من و دکتر دووم آشنا میشویم.
در میان تمام تهدیدهایی که مولتیورس مارول تاکنون با آنها روبهرو شده، بیاندرها جایگاه متفاوتی دارند. آنها موجوداتی هستند که فراتر از ساختار معمول واقعیت قرار گرفتهاند و اتفاقات مهمی که در نهایت به Secret Wars منتهی میشوند، به آنها گره خورده است. اما چه چیزی باعث میشود بیاندرها تا این اندازه خطرناک باشند و چرا مولکول من و دکتر دووم در نقشه آنها نقش مهمی پیدا میکنند؟
در این مقاله به بررسی منشأ و قدرتهای آنها میپردازیم.
بیاندرها چه کسانی هستند؟

بیاندرها (Beyonders) یکی از قدرتمندترین و مرموزترین نژادهای کیهانی در تاریخ کامیکهای مارول هستند. آنها موجوداتی فراجهانی و فرابُعدی محسوب میشوند که در فضایی خارج از ساختار معمول مولتیورس زندگی میکنند؛ به همین دلیل، قوانین و محدودیتهایی که بر موجودات داخل مولتیورس حاکم است، لزوماً درباره آنها صدق نمیکند.
اما نکته مهم این است که Beyonder و Beyonders را نباید یکی دانست. در Secret Wars سال ۱۹۸۴، با موجودی به نام بیاندر روبهرو میشویم؛ موجودی که ظاهراً یک فرد منفرد و فوقالعاده قدرتمند است. سالها بعد، در داستانهای Avengers و New Avengers نوشته جاناتان هیکمن، مشخص میشود که پشت این مفهوم، موجودات بسیار بزرگتری قرار دارند: Beyonders، یک نژاد یا مجموعهای از موجودات فراجهانی که بیاندر معروف نیز به آنها مرتبط است.
یک نژاد خارج از مولتیورس

بیاندرها برخلاف بسیاری از موجودات کیهانی مارول، صرفاً در یک جهان یا حتی در یکی از لایههای معمول مولتیورس قرار ندارند. آنها از بیرون مولتیورس به آن نگاه میکنند.
همین موقعیت باعث میشود در داستان Time Runs Out و سپس Secret Wars 2015، با تهدیدی مواجه باشیم که ابعاد آن بسیار بزرگتر از یک بحران معمولی است. بیاندرها نه به دنبال تسخیر یک زمین هستند و نه صرفاً نابودی یک جهان؛ هدف نهایی آنها نابودی ساختار مولتیورس است.
هیکمن در این داستانها عمداً بیاندرها را به شکلی معرفی میکند که حتی موجودات کیهانی بسیار قدرتمند مارول نیز در برابرشان آسیبپذیر باشند.
رابطه بیاندرها با مولکول من

یکی از مهمترین بخشهای داستان بیاندرها، ارتباط آنها با اوون ریس (Owen Reece) یا مولکول من است.بیاندرها در جهانهای مختلف، نسخههایی از مولکول من ایجاد کرده بودند. این نسخهها در ظاهر همان اوون ریسهای متفاوت هر جهان بودند، اما در حقیقت بخشی از یک نقشه بسیار بزرگتر محسوب میشدند.
هر مولکول من بهنوعی یک بمب زنده بود؛ ابزاری که بیاندرها برای نابودی مولتیورس در نظر گرفته بودند. نقشه اصلی این بود که نسخههای مختلف مولکول من در سراسر مولتیورس در زمان مناسب منفجر شوند و با ایجاد یک واکنش زنجیرهای، تمام ساختار مولتیورس را به یکباره نابود کنند.
اما دکتر دووم از این نقشه باخبر میشود و تصمیم میگیرد پیش از آنکه بیاندرها نقشه خود را اجرا کنند، مولکول منها را از بین ببرد.
دکتر دووم چگونه اینکرژنها را آغاز کرد؟

اینجا یکی از مهمترین جزئیات داستان هیکمن قرار دارد. دووم در گذشته به سراغ نسخههای مختلف مولکول من میرود و شروع به کشتن آنها میکند. هدف او این است که نقشه بیاندرها را مختل کند و مانع از انفجار نهایی مولکول منها شود.
اما مرگ این مولکول منها پیامد بسیار بزرگتری دارد. با کشته شدن یک مولکول من، جهان مربوط به آن نسخه نیز نابود میشود و این اتفاق تأثیری دومینویی در ساختار مولتیورس ایجاد میکند. در ادامه، جهانها به یکدیگر نزدیکتر میشوند و اینکرژنها آغاز میشوند؛ یعنی دو جهان به نقطهای میرسند که با یکدیگر برخورد میکنند و در صورت عدم مداخله، هر دو از بین میروند.
بنابراین نکته مهم این است که بیاندرها خالق نقشه نابودی مولتیورس بودند، اما اینکرژنها نتیجه مستقیم دخالت دوومدر این نقشه شدند. دووم در ابتدا قصد نداشت با ایجاد اینکرژنها مولتیورس را نابود کند. او تلاش میکرد با کشتن مولکول منها، نقشه بیاندرها را متوقف کند؛ اما این اقدام خودش زنجیرهای از وقایع را به راه انداخت که در نهایت مولتیورس را به مرز فروپاشی رساند.
به همین دلیل، اینکرژنها را نمیتوان بهسادگی بهعنوان "سلاحی که بیاندرها مستقیماً ایجاد کردند" توصیف کرد؛ بلکه بیاندرها عامل بحران اصلی بودند و دووم با دستکاری نقشه آنها، ناخواسته مسیر اینکرژنها را به وجود آورد.
چرا بیاندرها چنین قدرتی دارند؟

قدرت بیاندرها فقط به این معنا نیست که "خیلی قوی هستند". مسئله اصلی این است که آنها در سطحی فعالیت میکنند که موجودات کیهانی معمولی نمیتوانند بهراحتی با آنها مقابله کنند.
در New Avengers و Secret Wars، آنها به سراغ برخی از قدرتمندترین موجودات کیهانی میروند و نشان میدهند که حتی این موجودات نیز در برابرشان آسیبپذیرند. این موضوع جایگاه بیاندرها را در مقیاس قدرت مارول بسیار بالا میبرد؛ زیرا آنها قادرند مستقیماً روی ساختار واقعیت و مولتیورس تأثیر بگذارند.
برای درک بهتر جایگاه بیاندرها میتوان این سلسلهمراتب را در نظر گرفت: سیاره، کهکشان، جهان، مولتیورس و در نهایت فراتر از مولتیورس
بیاندرها در داستان هیکمن اساساً خارج از این ساختار و در سطحی فراتر از مولتیورس وارد بازی میشوند.
بیاندرها و فروپاشی مولتیورس

در آرک Time Runs Out، جهانهای مختلف شروع به برخورد با یکدیگر میکنند. هر اینکرژنها میتواند به نابودی دو جهان منجر شود و با ادامه این روند، تعداد جهانهای باقیمانده مرتب کمتر میشود. در ابتدا حتی شخصیتهای اصلی نیز دقیقاً نمیدانند چه کسی پشت این اتفاقات است. اما در نهایت مشخص میشود که بیاندرها پشت نقشه بزرگتری برای نابودی مولتیورس قرار دارند.
در این میان، اقدام دکتر دووم در کشتن مولکول منها باعث شده بود که اینکرژنها به وجود بیایند و مولتیورس بهصورت تدریجی در مسیر فروپاشی قرار بگیرد.
قدرتی که حتی موجودات کیهانی را به چالش میکشد

برای درک بهتر قدرت بیاندرها، باید به اتفاقات New Avengers توجه کرد. آنها نشان میدهند که میتوانند با موجوداتی درگیر شوند که برای بیشتر قهرمانان مارول تقریباً دستنیافتنی هستند. بیاندرها در جریان این اتفاقات، برخی از قدرتمندترین موجودات کیهانی را از بین میبرند و همین موضوع آنها را از یک "شرور قدرتمند" فراتر میبرد.
آنها در واقع تهدیدی برای خود نظم کیهانی مارول هستند. نکته مهمتر این است که قدرت آنها صرفاً قدرت فیزیکی نیست. ماهیت فراجهانی آنها باعث میشود در سطحی فعالیت کنند که مقابله مستقیم با آنها برای موجودات داخل مولتیورس تقریباً غیرممکن باشد.
به همین دلیل، برای شکست دادن بیاندرها نمیتوان انتظار داشت که گروه اونجرز یا حتی یک موجود کیهانی قدرتمند صرفاً وارد یک مبارزه مستقیم شوند و پیروز شوند. راهحل نهایی باید از طریق مولکول من و نقشه دکتر دووم انجام شود.
دکتر دووم چگونه با بیاندرها مقابله کرد؟

پس از سالها کشتن مولکول منها، دووم متوجه میشود که این روش نهتنها مشکل را حل نکرده، بلکه باعث ایجاد اینکرژنها شده است.
در نتیجه، او و مولکول منها روش خود را تغییر میدهند. به جای کشتن نسخههای مختلف مولکول من، شروع به جمعآوری آنها میکنند.
دووم، مولکول من و دکتر استرنج در نهایت خود را به مرحله نهایی بحران میرسانند؛ جایی که باید با بیاندرها روبهرو شوند.
دووم از مولکول منهای جمعآوریشده بهعنوان بخشی از سلاحی علیه بیاندرها استفاده میکند و سرانجام موفق میشود آنها را نابود کند.
پس از نابودی بیاندرها، قدرت آنها از طریق مولکول من به دووم منتقل میشود و این دقیقاً همان نقطهای است که مسیر Secret Wars تغییر میکند.
دووم دیگر فقط یک انسان نابغه و جادوگر قدرتمند نیست؛ او اکنون به قدرتی دسترسی دارد که در مقیاس مولتیورس قرار دارد.
تولد گاد امپرور دووم

پس از نابودی مولتیورس، دووم با استفاده از قدرت بهدستآمده از بیاندرها، بقایای واقعیتهای نابودشده را کنار هم قرار میدهد و بتل ورلد (Battleworld) را میسازد.
سپس خودش را بهعنوان حاکم مطلق این واقعیت جدید معرفی میکند:
گاد امپرور دووم
در اینجا مشخص میشود که هدف دووم صرفاً نجات مولتیورس نبوده است. او از قدرت بیاندرها برای ساختن جهانی جدید استفاده کرده که خودش در رأس آن قرار دارد.
بیاندرها؛ نیروی پنهان پشت Secret Wars

از این منظر، بیاندرها را میتوان عامل پنهان و یکی از اصلیترین محرکهای داستان Secret Wars (2015) دانست. آنها ممکن است بخش زیادی از داستان را مستقیماً در صحنه حضور نداشته باشند، اما نقشهشان زنجیرهای از اتفاقات را به راه میاندازد که در نهایت به فروپاشی مولتیورس، ظهور گاد امپرور دووم و شکلگیری بتل ورلد (Battleworld) منجر میشود.
در واقع، داستان Secret Wars را بدون درک نقش بیاندرها، مولکول من و اینکرژنها نمیتوان بهطور کامل فهمید. بیاندرها میخواستند مولتیورس را نابود کنند. دووم تلاش کرد جلوی آنها را بگیرد. مولکول من کلید هر دو نقشه بود.
در نهایت، دووم همان قدرتی را که برای نابودی مولتیورس طراحی شده بود، به دست گرفت و از آن برای ساختن یک واقعیت جدید استفاده کرد و شاید مهمترین نکته درباره بیاندرها همین باشد: آنها صرفاً دشمنی نیستند که اونجرز باید شکستشان بدهند؛ آنها نیرویی هستند که تمام ساختار داستان Secret Wars را از پشت پرده شکل میدهند.
لوکی؛ جایگزین احتمالی بیاندرها در MCU

یکی از تفاوتهای احتمالی MCU با Secret Wars 2015 میتواند نحوه استفاده از بیاندرها باشد. در داستان هیکمن، بیاندرها موجوداتی خارج از مولتیورس هستند که با قرار دادن مولکول من در هر جهان، نقشهای برای نابودی همزمان کل مولتیورس طراحی کردهاند.
در MCU اما لوکی در پایان فصل دوم Loki به جایگاهی فراتر از جریان عادی زمان میرسد. او در انتهای زمان قرار میگیرد و شاخههای زمانی را حفظ میکند؛ بنابراین سرنوشت مولتیورس مستقیماً به وجود او گره میخورد. از همینجا میتوان به یک تفاوت جالب رسید: MCU ممکن است بخشی از کارکردی را که بیاندرها در کامیک داشتند، به لوکی منتقل کرده باشد. نه به این معنی که لوکی همان بیاندر یا بیاندرها است، بلکه از این جهت که هر دو در نقطهای خارج از ساختار عادی جهانها قرار میگیرند و با سرنوشت کل مولتیورس ارتباط دارند.
در کامیک، بیاندرها عامل تهدید مولتیورس هستند؛ اما لوکی در MCU در نقطه مقابل، نگهدارندهی مولتیورس است. بنابراین اگر MCU بخواهد داستان هیکمن را بازطراحی کند، میتواند بدون اقتباس مستقیم تمام عناصر کمیک، از جایگاه لوکی برای پر کردن بخشی از این نقش استفاده کند.
این موضوع از نظر داستانی اهمیت زیادی دارد، چون در Secret Wars کامیک، موکول من واسطهای حیاتی میان بیاندرها و دووم است. در MCU نیز اگر قرار باشد دکتر دووم به قدرتی در مقیاس مولتیورس دست پیدا کند، ممکن است این مسیر نسبت به کامیک تغییر کند و ارتباط دووم با لوکی یا ساختار جدید مولتیورس اهمیت پیدا کند.




نظرات
برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!