موشکافی قسمت سوم سریال Lanterns؛ گذشته جان استوارت

موشکافی قسمت سوم سریال Lanterns؛ گذشته جان استوارت
موشکافی کامل قسمت سوم سریال Lanterns؛ از گذشته جان استوارت و آموزش او برای تبدیل شدن به گرین لنترن تا راز نگهبانان، سینسترو، هل جوردن و سرنوشت حلقه.
قسمت سوم سریال Lanterns یکی از مهمترین قسمت های این سریال تا به امروز محسوب میشود. این قسمت در مقایسه با دو قسمت قبلی شاید ارجاعات مستقیم کمتری به کامیکها داشته باشد، اما در عوض به شکل عمیقتری سراغ شخصیت جان استوارت میرود و نشان میدهد چرا او نهتنها در جهان DCU، بلکه در تاریخ کامیکها نیز شخصیتی مهم و منحصربهفرد است.
این قسمت همچنین تغییرات بزرگی در اسطورهشناسی گرین لنترن ایجاد میکند؛ از نحوه انتخاب جان استوارت و ارتباط او با نگهبانان جهان گرفته تا گذشته خانوادهاش، رابطه او با هل جوردن و مفهوم ترس، اراده و شایستگی. در کنار این موارد، قسمت سوم چندین اشاره به تاریخ کامیکهای گرین لنترن، سینمای DC و حتی گذشته شخصیتهایی مانند سینسترو دارد.
در این مقاله به سراغ موشکافی کامل قسمت سوم Lanterns میرویم؛ از گذشته و دوران کودکی جان استوارت و نحوه تربیت او برای تبدیل شدن به گرین لنترن گرفته تا رازهای نگهبانان، ارتباط سینسترو و هل جوردن، ارجاعات مهم به کامیکها و جزئیات پنهانی که ممکن است در نگاه اول متوجه آنها نشده باشید.
آغاز داستان در سال ۲۰۱۶ و مصاحبه جان با لیانا
قسمت سوم در سال ۲۰۱۶ و درست پیش از مصاحبه جان با لیانا (یکی از اعضای نگهبانان) آغاز میشود. با توجه به اتفاقات قسمت اول، میتوان فهمید که این رویداد تقریباً دو ماه پیش از خط زمانی اصلی سریال اتفاق میافتد.
در قسمت اول، جان میگوید: «دو ماه است که داریم این کار را انجام میدهیم، درست است؟» و در پایان این قسمت نیز هل اعلام میکند که آموزش آنها از دوشنبه آغاز خواهد شد. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که مصاحبه جان با لیانا تقریباً دو ماه پیش از آن روز اتفاق افتاده است.

جان از سقف یک ساختمان متروکه سقوط میکند. بعداً مشخص میشود که دلیل این اتفاق فناوری پورتالی بیگانهای است که نگهبانان از آن استفاده میکنند.

مصاحبه جان در یک مرکز خرید متروکه انجام میشود و انتخاب چنین مکانی میتواند معنای خاصی داشته باشد. لیانا در ادامه قسمت توضیح میدهد که شکل انسانی را انتخاب کرده، زیرا این ظاهر برای انسانها آشناست. شاید انتخاب یک مرکز خرید نیز به همین دلیل باشد. این مکان با وجود اینکه مدتهاست خالی از انسان شده، همچنان محیطی آشنا برای نسلهای مختلف محسوب میشود.
در مسیر جان به سمت دفتر، تابلوهایی با عبارت Coming Soon دیده میشود. از آنجا که مرکز خرید متروکه است، چیزی در آن واقعاً «بهزودی» افتتاح نمیشود؛ به جز خود جان. او همان لنترنی است که در آینده قرار است جایگاه هل را بگیرد.

همچنین تبلیغی از Janice Cosmetics در پسزمینه دیده میشود. این نام یک اشاره دیگر به دنیای بتمن است. Janice Cosmetics در کامیکها شرکتی متعلق به رومن سایونیس، یا همان بلک مسک، یکی از دشمنان مشهور بتمن است. طراحی تبلیغ نیز با برگ سیاهی که بخشی از صورت زن را میپوشاند، به شکل بصری یادآور ظاهر بلک مسک است. نسخهای از این شرکت، با نام Janice Corp، پیش از این در فیلم Birds of Prey از جهان DC نیز دیده شده بود.
تغییر بزرگی در تاریخ گرین لنترن؛ انتخاب از طریق مصاحبه

یکی از بزرگترین تفاوتهای سریال با کامیکها از همینجا آغاز میشود. هل در قسمت اول گفته بود که حلقهاش را به همان روشی به دست آورده که دیگر گرین لنترنها حلقه خود را دریافت کردهاند و هرگز برای آن مصاحبه نداده است.
در کامیکها نیز جان استوارت، با وجود اینکه نگهبانان او را زیر نظر داشتند و در جوانی انتخابش کرده بودند، هیچگاه مجبور نبود برای تبدیل شدن به گرین لنترن با نگهبانان مصاحبه کند.
نگهبانی که با جان صحبت میکند توسط لورا لینی بازی میشود؛ بازیگری که او را از آثار معروفی مانند The Truman Show و Ozark میشناسیم. نکته جالب این است که کریس ماندی، شورانر سریال، پیش از این در تولید Ozark نیز نقش داشته است.

در ابتدای ورود لیانا، به نظر میرسد فرد دیگری نیز پیش از جان در همان دفتر حضور داشته و مصاحبهاش را به پایان رسانده است. این موضوع سؤال مهمی ایجاد میکند: چند نفر برای این جایگاه انتخاب شدهاند؟
بعدها نیز لیانا به «کاندیداهای متعدد» اشاره میکند و میگوید افراد زیادی برای نقش گرین لنترن مورد بررسی قرار گرفتهاند. این نیز تغییر بزرگی نسبت به داستانهای کامیک است.
در کامیکها، زمانی که حلقه آبین سور هم هل جوردن و هم گای گاردنر را واجد شرایط تشخیص داد، خود این اتفاق تعجببرانگیز بود؛ زیرا پیدا کردن دو انسان مناسب روی زمین امری بسیار غیرمعمول محسوب میشد. تصور اینکه تعداد افراد واجد شرایط بسیار بیشتر باشد، در نگاه اول عجیب به نظر میرسد.
البته در کامیکها همواره انتقادی وجود داشته که چرا زمین، یعنی بخش ۲۸۱۴، این تعداد گرین لنترن انسانی دارد. در حال حاضر تقریباً شش محافظ اصلی این بخش از زمین هستند و این انتقاد چندان هم غیرمنطقی نیست.
بنابراین وجود چند انسان شایسته برای تبدیل شدن به گرین لنترن ممکن است، اما همچنان اتفاقی بسیار نادر محسوب میشود. شاید سریال در آینده و زمانی که گای گاردنر و جان در خط زمانی اصلی با یکدیگر روبهرو میشوند، به این مسئله بیشتر بپردازد.
اراده، ترس و اهمیت صبر جان استوارت

آنچه گرین لنترن را از بسیاری از ابرقهرمانهای دیگر متمایز میکند، ارتباط مستقیم اسطورهشناسی این شخصیت با احساسات است؛ بهخصوص با شجاعت و ترس.
حلقه گرین لنترن با نیروی اراده کار میکند و اراده در این جهان در واقع توانایی غلبه بر ترس است. یک گرین لنترن لزوماً کسی نیست که هرگز احساس ترس نکند؛ بلکه کسی است که بتواند با وجود ترس، به حرکت ادامه دهد.
زمانی که جان در دفتر منتظر میماند، کبوتری روی لبه پنجره مینشیند. در این قسمت بالاخره اهمیت سازه انرژی پرندهای که پیش از این از جان دیده بودیم مشخص میشود.

پرندگان بخش مهمی از دوران کودکی جان هستند. مادرش به او گفته بود که نگهبانان جهان پرندگانی را فرستادهاند تا از آنها مراقبت کنند. بعدها مشخص میشود که مادر جان درباره این موضوع دروغ گفته و پرندگان واقعاً گزارشهای جان را به نگهبانان ارسال نمیکردند.
با این حال، جان سالها بعد همچنان احساس میکند که توسط پرندگان دیده میشود و حتی بعدها با یکی از آنها صحبت میکند. این مسئله نشان میدهد که با وجود آگاهی از دروغ بودن داستان، ارتباط عاطفی عمیق جان با این نماد همچنان باقی مانده است.
زمانی که لیانا بازمیگردد، از صبر جان متعجب میشود. صبر، عزم و اراده تسلیمناپذیر از همان ابتدا از ویژگیهایی هستند که جان را به گزینهای مناسب تبدیل کردهاند. گرین لنترنها از شجاعترین و باارادهترین موجودات کهکشان تشکیل شدهاند و جان در طول این قسمت بارها چنین ویژگیهایی را از خود نشان میدهد. حتی در قسمت اول نیز خودش به این ویژگی اشاره کرده و گفته بود که فردی صبور است.
نگهبانان جهان و تغییرات سریال نسبت به کامیکها

لیانا از جان میپرسد که درباره آنها چه میداند و جان پاسخ میدهد که آنها «نهاد حاکم بر کیهان و بنیانگذاران گرین لنترنها» هستند.
آنها گروهی از موجودات جاودانه از نژاد اوان (Oan) هستند که بر جهان نظارت دارند و تلاش میکنند نظم را در سراسر کیهان برقرار کنند. آنها در طول تاریخ چندین بار برای رسیدن به این هدف دخالت کردهاند.
اولین گروه حافظان صلح آنها منهانترها بودند؛ همانطور که در قسمت قبل نیز به آنها اشاره شد. پس از شکست پروژه منهانترها، نگهبانان گرین لنترن کورپس را ایجاد کردند.

یکی از نکات جالب این گفتوگو، تعداد نگهبانان است. جان اعلام میکند که تعداد آنها در حال حاضر ۱۲ نفر بوده، اما اکنون ۱۱ نفر باقی ماندهاند. در کامیکها، تعداد نگهبانان همواره ثابت نبوده است. در رویداد Crisis on Infinite Earths تعدادی از آنها کشته شدند و از 36 به 20 نفر رسید. بعدها در Emerald Twilight، هل جوردن که تحت تأثیر پارالاکس قرار گرفته بود، به اوآ حمله کرد و تقریباً تمام نگهبانان را از بین برد و تنها یک نفر زنده ماند.
نگهبانان بعدها بازگردانده شدند، اما تعداد اعضای آنها همچنان در دورههای مختلف تغییر کرده است. آنها معمولاً در گروههایی شامل شش تا ده نفر به تصویر کشیده میشوند.
نکته دیگر این است که پیش از بازگشت آنها در کامیکها، تمام آنها مرد بودند. اما پس از بازسازی، نگهبانان زن نیز به شورا اضافه شدند. سریال نیز ظاهراً همین مسیر را انتخاب کرده و از ابتدا اعضای زن و مرد را در این گروه نشان میدهد.
کودتای سینسترو و دلیل تغییر سیستم انتخاب لنترنها

جان از لیانا میپرسد که چرا آنها ناگهان تصمیم گرفتهاند برای انتخاب گرین لنترن مصاحبه برگزار کنند. لیانا پاسخ میدهد که دلیل این تغییر، اتفاقات اخیر و از دست رفتن یکی از اعضای شورا بوده است. این موضوع به کودتای نافرجام سینسترو اشاره دارد.
در قسمت قبل نیز کری به این موضوع اشاره کرده بود و گفته شد که سینسترو تلاش کرده کودتا کند و یکی از «رؤسا» را به قتل رسانده است.
در کامیکها، داستان سینسترو حتی شدیدتر است. او پس از تشکیل یلو لنترن کورپس و استفاده از نیروی ترس، در مقطعی علیه نگهبانان اقدام میکند. در برخی داستانها، او تقریباً تمام آنها را از بین میبرد.
ممکن است در نسخه سریالی، سینسترو هنگام حمله به نگهبانان دستگیر شده و هل جوردن در نجات ۱۱ محافظ دیگر نقش داشته باشد. سریال احتمالاً در ادامه اطلاعات بیشتری درباره این اتفاق یا حتی یک فلشبک کامل از روز کودتای سینسترو ارائه خواهد داد.
جان استوارت پدر؛ مردی که حلقه او را انتخاب کرد اما ترسید

یکی از مهمترین بخشهای قسمت سوم، فلشبک به دوران نوزادی جان استوارت است. این بخش کاملاً جدید و متفاوت از داستانهای کامیک محسوب میشود، اما لایه بسیار مهمی به گذشته شخصیت جان اضافه میکند. در این فلشبک، پدر جان، جان استوارت سینیور، بهعنوان گزینهای برای تبدیل شدن به گرین لنترن انتخاب میشود.
در کامیکها، پدر جان استوارت در طول سالها چندین بار بازنویسی شده است. گاهی شخصیت او حتی نام مشخصی نداشت و در برخی داستانها هنری نامیده میشد. پس از Crisis on Infinite Earths، پدر جان نقش پررنگتری در زندگی او پیدا کرد و به کسی تبدیل شد که از دوران کودکی درباره نژاد و تبعیض با جان صحبت میکرد.
در سریال نیز جان سینیور نقشی مشابه دارد، اما داستان جدید یک لایه مهم دیگر به گذشته خانواده اضافه میکند.
در نیمهشب، اتاق خواب آنها با نوری سبزرنگ روشن میشود؛ تصویری که به توضیح هل در قسمت اول شباهت دارد. حلقه از جان سینیور همان سؤال معروف را میپرسد: «آیا میترسی؟»
جان سینیور از تخت بلند میشود و در حباب سبزرنگ قرار میگیرد، اما پاسخ او همان چیزی نیست که یک گرین لنترن باید بدهد. او میگوید: «بله.»
تفاوت میان ترس و ناتوانی در غلبه بر ترس

واکنش جان سینیور بهخوبی نشان میدهد که چرا او در نهایت برای تبدیل شدن به گرین لنترن مناسب نبود.
ترس او کاملاً قابل درک است. در آن زمان، وجود موجودات بیگانه هنوز برای مردم زمین امری پذیرفتهشده نیست. مردی که نیمهشب از خواب بیدار شده و ناگهان توسط نور سبز و ناشناخته از تخت بلند میشود، طبیعتاً ممکن است بترسد.
اما این صحنه یکی از ضعفهای سیستم نگهبانان را نیز آشکار میکند. مرز میان ترس و اراده بسیار باریک است. گرین لنترنها قرار نیست موجوداتی باشند که هرگز احساس ترس نمیکنند. آنها باید بتوانند بر ترس خود غلبه کنند. جان سینیور در آن لحظه اعتراف میکند که میترسد و نمیتواند این موقعیت را پشت سر بگذارد.
اما اگر فردی که پیشتر با موجودات بیگانه آشنا بوده در همین شرایط قرار میگرفت، شاید واکنش متفاوتی نشان میداد. این دقیقاً همان نقطهای است که شخصیتی مانند سینسترو میتوانست از سیستم سوءاستفاده کند.
سینسترو از سیاره کوروگار میآید و طبیعتاً شناخت بیشتری از موجودات فرازمینی دارد. او میتوانست بدون تردید به دعوت حلقه پاسخ دهد، در حالی که در اعماق وجودش همچنان ترس داشته باشد.

در ادامه فلشبک، یک گوینده خبری درباره یکی دیگر از عملیاتهای موفق هل جوردن صحبت میکند. این اتفاق پیش از زمانی رخ میدهد که هل هویت خود را آشکار کرد؛ بنابراین احتمالاً این فلشبک در اواخر دهه ۱۹۸۰ جریان دارد.
در قسمت اول مشخص شد که هل کمی پیش از سال ۱۹۸۶ حلقه خود را به دست آورده است. گوینده خبری اعلام میکند که هل بار دیگر شهری را نجات داده و این نشان میدهد که مدتی از فعالیت او گذشته است.
در تصویر، هل با ماسک دومینو کلاسیک خود دیده میشود؛ همان ماسکی که در کامیکها نیز استفاده میکرد. او همچنین همان یونیفرمی را به تن دارد که در قسمت قبل در کمدش دیده بودیم.
در تاریخ گرین لنترن، لباس هل گاهی یک یونیفرم واقعی بوده و گاهی بهعنوان سازه انرژی ای که حلقه ایجاد میکند به تصویر کشیده شده است. در اولین حضور هل در شمار0 22 سری Showcase، یونیفرم او حتی بهصورت یک لباس واقعی در کمد دیده میشود.

لباسی که سریال استفاده میکند، همان یونیفرمی است که تاکنون در این سریال دیدهایم و از طراحی Earth One در کامیکها الهام گرفته شده است.

گوینده خبری پیام هل را نیز تکرار میکند: «من بیترسم.»
این جمله جان سینیور را بهشدت تحت تأثیر قرار میدهد. واکنش او دلیل دیگری را نشان میدهد که چرا شاید او برای تبدیل شدن به گرین لنترن مناسب نبود. او ترسیده بود و برخلاف هل، نمیتوانست ادعا کند که بر ترس خود غلبه کرده است.

اما همین اتفاق نقص سیستم نگهبانان را نیز نشان میدهد. ترس جان سینیور در این شرایط کاملاً طبیعی است و این سؤال را ایجاد میکند که آیا سیستم انتخاب گرین لنترن واقعاً میتواند ماهیت واقعی یک فرد را با یک سؤال ساده تشخیص دهد؟
برنادت استوارت؛ مادری که شاید خود او نیز یک گرین لنترن بود

بازی بازیگران نقش جان سینیور و برنادت استوارت یکی از نقاط قوت اصلی این قسمت است. هر دو بازیگر موفق میشوند ایدهای بسیار عجیب و علمیتخیلی، یعنی بزرگ کردن کودکی برای تبدیل شدن به یک ابرقهرمان فضایی، را کاملاً انسانی و قابل لمس کنند.
داستان برنادت در این قسمت به شکل جالبی با داستان جان موازی میشود؛ گویی خود او نیز در حال آموزش دیدن برای تبدیل شدن به یک گرین لنترن است. جان سینیور از او همان سؤالی را میپرسد که خودش از سوی نگهبانان شنیده بود: «آیا میترسی؟»
برنادت پاسخ میدهد که او را میترساند، اما با وجود ترس به مسیرش ادامه میدهد. این دقیقاً همان چیزی است که یک گرین لنترن باید انجام دهد: حتی زمانی که میترسی، متوقف نشوی.
برنادت در طول قسمت چندین بار نمونهای از این اراده را به جان نشان میدهد.
در همان شب، لیانا که بعدها در سال ۲۰۱۶ با جان مصاحبه میکند، به سراغ برنادت میآید. او دستکشهای آبی پوشیده که اشارهای ظریف به رنگ پوست واقعی اوست. او توضیح میدهد که افرادی که آنها برای تبدیل شدن به گرین لنترن با آنها تماس گرفتهاند، دچار آشفتگیهای شدید احساسی شدهاند. این نکته نشان میدهد که برخورد با موجودات بیگانه تا چه اندازه برای انسانهای این جهان جدید و شوکهکننده است.

برنادت از لیانا میخواهد ثابت کند که واقعاً موجودی بیگانه است. لیانا ابتدا تردید دارد و میگوید شکل واقعی او ممکن است ناراحتکننده باشد. اما برنادت پاسخ میدهد: «من ناراحت نمیشوم.»
این جمله، نسخه شخصی او از همان جمله معروف «من نمیترسم» است. لیانا نیز در در ادمه میگوید که برنادت زنی بسیار قدرتمند است.
شکل واقعی نگهبانان و تفاوت با کامیکها

زمانی که لیانا شکل واقعی خود را نشان میدهد، بسیار بلندقدتر از نسخههای کلمیک است؛ تا جایی که در تریلرهای سریال ابتدا تصور میشد این شخصیت یک منهانتر باشد.
نگهبانان در کامیکها قد مشخص و ثابتی ندارند، اما معمولاً به این اندازه بلند و انسانگونه نیستند.
با این حال، چند ویژگی کلاسیک آنها حفظ شده است: پوست آبی، موهای سفید و لباسهایی با ترکیب رنگ قرمز و سفید که یادآور لباس نگهبانان در کامیکها هستند.
برنادت لیانا را برای نوشیدن قهوه دعوت میکند و در جریان این گفتوگو درباره شغلش اطلاعات بیشتری میگیریم میفهمیم که او یک معلم است.
در کامیکها، مادر جان استوارت یک فعال اجتماعی بود. با این حال، در هر دو نسخه، برنادت تلاش میکند جهان را برای نسل آینده بهتر کند؛ چه از طریق آموزش و چه از طریق فعالیت اجتماعی.
اولین انسان گرین لنترن

برنادت به لیانا یادآوری میکند که آنها شوهرش را در نیمهشب از تخت بیرون کشیدند؛ اتفاقی که دقیقاً با توضیح هل در قسمت اول مطابقت دارد. لیانا توضیح میدهد که پیش از هل جوردن، هرگز یک گرین لنترن از زمین نداشتهاند.
این موضوع با تاریخ کامیکها نیز هماهنگ است. پیش از هل، تمام گرین لنترنهای بخش ۲۸۱۴ از گونههای بیگانه بودند.
هل پیش از این گفته بود که موجودات فضایی زمین را چیزی شبیه به «دهکده دورافتاده کهکشان» میبینند. بنابراین انتخاب یک انسان از زمین برای تبدیل شدن به گرین لنترن اتفاقی غیرمنتظره بوده است.
لیانا حتی به تفاوت انسانها با دیگر گونهها اشاره میکند و میگوید که فرایند انتخاب حلقه برای گونه انسان غیرعادی است و دقیقاً از همینجا به قلب اصلی داستان قسمت سوم میرسیم.
«سیستم ناقص است»؛ استعارهای از مشکلات جهان واقعی

تمام قسمت سوم درباره این است که جان چگونه به فردی تبدیل شد که امروز میبینیم و رسیدن به این جایگاه چه معنایی برای او و خانوادهاش داشته است. اما در لایه عمیقتر، قسمت درباره سیستمهای ناقص نیز صحبت میکند.
لیانا با بیتفاوتی درباره اتفاقی که برای جان سینیور افتاده صحبت میکند و رفتار او شباهت زیادی به رفتار فردی در جایگاه قدرت دارد که تأثیر تصمیماتش بر زندگی دیگران را درک نمیکند. برنادت متوجه این بیتفاوتی میشود و مستقیماً با آن مقابله میکند. او میگوید:
«شما میفهمید که پرسیدن از یک مرد سیاهپوست در آمریکا درباره اینکه آیا میترسد چقدر ناعادلانه است؟»
این مونولوگ یکی از مهمترین لحظات سریال است. نویسنده این قسمت، ونسا بن کلی، بهخوبی توضیح میدهد که چرا جان استوارت برای تاریخ گرین لنترن اهمیت دارد و چرا نژاد او بخش جداییناپذیر شخصیتش محسوب میشود.
جان استوارت در اولین حضورش در شماره 87 والیوم 2 سری Green Lantern در سال 1972 معرفی شد.

در اینجا او در برابر پلیسی که بهناحق گروهی از مردان سیاهپوست را آزار میداد ایستاد. بعدها در همان شماره نیز در برابر یک سیاستمدار نژادپرست قرار گرفت.


از همان ابتدای تاریخ کامیک، جان استوارت نماد قدرت سیاهپوستان و مقاومت در برابر ظلم بوده است.
چرا جان استوارت در کامیکها ماسک نمیزد؟

پیش از او، گرین لنترنها، حتی برخی از لنترنهای بیگانه، ماسکهای دومینو به چشم میزدند. اما جان هنگام پوشیدن یونیفرم خود، ماسکش را کنار گذاشت و گفت چیزی برای پنهان کردن ندارد. او به نژاد و هویت خود افتخار میکند و میخواهد همه، چه روی زمین و چه در فضا، او را همانگونه که هست ببینند.
مفهوم دیده نشدن سیاهپوستان در فضا نیز پیش از اولین حضور جان در کامیکهای گرین لنترن مطرح شده بود.
در شماره ۷۶ سری Green Lantern، که توسط دنی اونیل و نیل آدامز نوشته شد، مرد سیاهپوستی فقیر از هل جوردن میپرسد چرا او برای مردم با پوستهای نارنجی و بنفش میجنگد، اما برای مردم سیاهپوست کاری انجام نمیدهد.

هل در آن لحظه متوجه اشتباه خود میشود و درمییابد که پس از تبدیل شدن به گرین لنترن تا چه اندازه از مشکلات واقعی انسانها فاصله گرفته است.
این داستان آغاز دوره مشهور Hard-Traveling Heroes بود؛ دورهای که در آن گرین لنترن و گرین ارو سفری در سراسر آمریکا را آغاز کردند تا با مشکلات واقعی جامعه روبهرو شوند.

یکی از نگهبانان نیز همراه آنها بود تا درباره انسانها بیشتر یاد بگیرد. ساختار سریال Lanterns، با محوریت سفر و همکاری دو شخصیت متفاوت، تا حدی از همین داستانها الهام گرفته شده است.
جان؛ کودکی که نگهبانان از بدو تولد زیر نظر داشتند

لیانا به برنادت پیشنهاد میدهد که جان برای تبدیل شدن به یک گرین لنترن تربیت شود. این نیز تغییر جالبی نسبت به کامیکهاست.
در کامیکها مشخص شده بود که نگهبانان از همان ابتدا جان را زیر نظر داشتند و او را فردی خاص میدانستند، اما هیچگاه دقیقاً مشخص نشده بود که میزان این نظارت تا چه اندازه بوده است.
لیانا در سریال میگوید هر چیزی که حلقه در وجود جان سینیور دیده، ممکن است در ساختار ژنتیکی او نیز وجود داشته باشد. چنین موضوعی تاکنون به شکل مستقیم در تاریخ کامیکها مطرح نشده بود.
البته حلقهها همیشه بر اساس وراثت انتخاب نمیکنند، اما در داستان خانواده جوردن نیز نمونهای وجود دارد. در Legends of the DC Universe مشخص میشود که صد سال پیش از سقوط آبین سور روی زمین و انتخاب هل جوردن، او با یکی از بستگان دور هل به نام هنری لی ملاقات کرده بود.

اگرچه هنری هرگز گرین لنترن نشد، آبین سور در او شجاعت و نیکی دید و پیشبینی کرد که زمین روزی گرین لنترنهای زیادی به وجود خواهد آورد.

بنابراین ممکن است سریال نیز به این ایده نزدیک شده باشد که برخی ویژگیهای لازم برای تبدیل شدن به گرین لنترن میتوانند در یک خانواده یا نسل منتقل شوند.
«اگر او هم بترسد چه؟»
برنادت از لیانا میپرسد اگر جان نیز بترسد چه اتفاقی میافتد. پاسخی که میگیرد، همان پاسخی است که جان بعدها از هل میشنود: اگر نتواند از ترس عبور کند، شکست خواهد خورد. همین موضوع باعث میشود برنادت تصمیم بگیرد برای پسرش کاری انجام دهد.
او میخواهد مطمئن شود جان فرصت عادلانهای برای رسیدن به جایگاهش دارد. بعدها به جان میگوید که گاهی یک مرد سیاهپوست باید خودش دستش را بالا ببرد. برنادت میداند که جان صرفاً به دلیل رنگ پوستش ممکن است هرگز زندگی عادلانهای نداشته باشد. او نمیخواهد سرنوشتی که نگهبانان برای او تعیین کردهاند، در نهایت به مرد سفیدپوست دیگری برسد که از ابتدا امتیازهای بیشتری داشته است.
نگهبانان، با وجود اینکه ناظران جهان هستند، درک درستی از نژادپرستی ندارند. از گفتوگوی لیانا با برنادت تا عذرخواهی او از جان در زمان حال، مشخص است که سیستم نگهبانان هنوز واقعاً تغییر نکرده است. آنها شاید روش انتخاب خود را تغییر داده باشند و بهجای ربودن افراد در نیمهشب، مصاحبه برگزار کنند، اما همچنان نسبت به تأثیر رفتارشان بر انسانها بیتفاوت هستند.
گذشته نظامی جان استوارت و مأموریت تکتیراندازی

در خط زمانی سال ۲۰۱۶، لیانا و جان درباره سابقه نظامی او صحبت میکنند. جان در سریال یک تکتیرانداز بوده؛ درست مانند نسخه کامیک. در کامیکها نیز جان درجه گروهبانی داشت، اما تفاوت بزرگی در نحوه پایان خدمت او وجود دارد.
در کامیک، جان بهصورت افتخاری از ارتش خارج میشود، هرچند دلیل آن سرپیچی از دستور و درگیری با افسر مافوقش بود. اما به دلیل اقدامات قهرمانانهاش، در نهایت خروج او افتخاری محسوب شد. در سریال، وضعیت تقریباً برعکس است.
جان بعدها توضیح میدهد که بهصورت غیرشرافتمندانه از ارتش اخراج شده است. در یکی از فلشبکها، جان با فرمانده خود ملاقات میکند. فرمانده برای او استیک سفارش داده، اما جان بهطور نامحسوس بشقاب را از خود دور میکند. این موضوع بار دیگر تأیید میکند که جان گیاهخوار است.
سپس هدف مأموریت او معرفی میشود: گرگ خاکستری.
گرگ خاکستری و ارتباط احتمالی با لکس لوتر

گرگ خاکستری شخصیتی از کامیکهاست، اگرچه اطلاعات زیادی از او وجود ندارد و تنها نام واقعی احتمالیاش، انزور، شناخته شده است.
در کامیکها، او توسط لکس لوتر استخدام شده بود تا از شهری به نام کاسباخ محافظت کند؛ شهری که لکس در آن فعالیتهای مشکوکی داشت. آیا ممکن است این نسخه از گرگ خاکستری نیز با لکس لوتر ارتباط داشته باشد؟
فلشبک چند سال پیش از سال ۲۰۱۶ اتفاق میافتد. در آن زمان لکس میتوانسته در میانه یا اواخر دهه بیست زندگیاش باشد. در توضیحات صوتی فیلم Superman مشخص شد که لکس در هشتسالگی وارد MIT شده بود. بنابراین احتمال دارد که در سن بسیار پایین کنترل لوتر کورپ را در اختیار گرفته باشد.
اگر چنین باشد، کاملاً ممکن است او از سالها قبل با تاجران و دولتهای مختلف بینالمللی ارتباط داشته باشد؛ بهخصوص با توجه به اینکه در سال ۲۰۲۵ نیز ارتباطات گستردهای با دولت بوراویا داشت.
زمانی که فرمانده جان شروع میکند درباره هدف توضیح دهد، جان میگوید: «به خود مرد اهمیت نمیدهم؛ درباره مأموریت به من بگو.»

این جمله بعدها در گفتوگوی او با لیانا نیز تکرار میشود. چه دشمن باشد و چه قهرمان، جان در شرایط خاص میتواند افراد را به چشم مأموریت ببیند، نه انسان. او میتواند مهربان و دلسوز باشد، اما در عین حال به زنجیره فرماندهی احترام زیادی میگذارد و زمانی که دستور مشخصی دارد، تمرکز خود را بر انجام مأموریت حفظ میکند.
«من پنیک/وحشت نمیکنم»

فرمانده جان به او پیشنهاد میدهد در صورت نیاز از یک دکمه اضطراری یا panic button استفاده کند. جان پاسخ میدهد:
«من وحشت نمیکنم، قربان.»
وحشت در معنای واقعی خود، نوعی ترس ناگهانی و شدید است؛ شاید شدیدترین شکل ترس. مادر جان به وعدهای که به لیانا داده بود عمل کرده و او را به گونهای تربیت کرده که در برابر ترس تسلیم نشود.
حقیقتی که جان نمیدانست؛ مادرش او را به این مسیر فرستاد

زمانی که جان سینیور و برنادت درباره نگهبانان صحبت میکنند، برنادت به «ناقص بودن سیستم» اشاره میکند. این گفتوگو نگاه ما را نسبت به این سؤال تغییر میدهد که چه کسی واقعاً جان را وارد مسیر گرین لنترن شدن کرد. در قسمت قبل، جان در گفتوگو با آنتون پرسیده بود که آیا تاکنون توسط کسی که دوستش داشته فریب خورده است یا نه، جان پاسخ مثبت داده بود.
در آن زمان میشد تصور کرد شاید پدر جان او را مجبور کرده باشد که به این زندگی وارد شود. اما اکنون مشخص میشود که در واقع این مادر جان بوده که نقش اصلی را در این تصمیم داشته است.
وقتی جان سینیور درباره دو پسر دیگرشان میپرسد، برنادت پاسخ میدهد که آنها برای این کار خیلی بزرگ هستند و دیگر مناسب این مسیر نیستند. حتی در ابتدای قسمت نیز تفاوت میان جان و برادرانش دیده میشود. زمانی که مارکوس کوچکتر میترسد، مادرش را صدا میزند، در حالی که جان با وجود موقعیتهای مختلف، به مسیر خود ادامه میدهد.
این تفاوت پیشتر در قسمت اول نیز دیده شده بود. زمانی که سه برادر در حال تماشای تلویزیون بودند، مارکوس و آرون نگران دردسر افتادن بودند، اما جان بدون ترس به مسیر خود ادامه میداد. برنادت تصمیم میگیرد جان را به گونهای تربیت کند که هم ویژگیهایی را که نگهبانان در پدرش دیده بودند داشته باشد و هم تمام ویژگیهایی را که هل جوردن ندارد. این شاید مهمترین دلیل تبدیل شدن جان به گرین لنترنی بسیار قدرتمند باشد.
پدرش توسط حلقه واجد شرایط شناخته شده بود، اما برای پاسخ دادن به دعوت آن بیش از حد ترس داشت. جان میتواند بدون ترس با نگهبانان روبهرو شود و در عین حال مهارتهایی را داشته باشد که گرین لنترن فعلی فاقد آنهاست. اگر چنین باشد، جان از ابتدا برای تبدیل شدن به یکی از بهترین لنترنها تربیت شده است.
استقامت جان در مأموریت و مفهوم اطاعت برای نگهبانان
زمانی که والدین جان آموزش او را آغاز میکنند، جان نیز وارد مأموریت تکتیراندازی خود میشود. در این مأموریت تقریباً هر اتفاقی که ممکن است اشتباه پیش برود، اشتباه پیش میرود؛ اما جان همچنان ثابتقدم باقی میماند. موسیقی متن این بخش مانند صدای یک ساعت در حال شمارش طراحی شده و احساس رقابت جان با مرگ را افزایش میدهد.
در زمان حال، لیانا درباره اخراج غیرشرافتمندانه جان ابراز نگرانی میکند، اما مسئلهای که برای او اهمیت بیشتری دارد، نافرمانی است. این کاملاً منطقی است، زیرا مهمترین هدف نگهبانان ایجاد نظم در جهان است. از نگاه آنها، نافرمانی مستقیماً با هدف اصلیشان تضاد دارد.
پیش از اینکه لیانا درباره سینسترو سؤال کند، مکث طولانیای دارد. ممکن است در این لحظه با دیگر نگهبانان ارتباط برقرار کرده باشد.

در کامیکها، نگهبانان تواناییهای تلهپاتیک و انتقال افکار دارند. بنابراین ممکن است این سکوتها در واقع زمانی باشند که او با دیگر اعضای شورا در ارتباط است.
سینسترو، هل جوردن و زخمی که هنوز تازه است
جان میگوید که تنها از طریق اخبار درباره سینسترو اطلاعات دارد. این موضوع بار دیگر نشان میدهد که اتفاقات عجیب و عظیم جهان DC برای مردم این دنیا به بخشی از اخبار روزمره تبدیل شدهاند. تقریباً در تمام پروژههای DCU تاکنون، اخبار تلویزیونی درباره اتفاقات خارقالعاده گزارش دادهاند؛ از جمله حمله کایجوها به شهرها.
این یکی از نقاط قوت جهانسازی DCU است: تمرکز فقط بر شخصیتهای اصلی نیست، بلکه جهانی که این شخصیتها در آن زندگی میکنند نیز دائماً در حال توسعه است.
جان درباره سینسترو میگوید که هل جوردن او را شکست داده و زندانی کرده است. این اتفاق با کامیکها نیز هماهنگ است. زمانی که سینسترو تلاش کرد هل را وارد مسیر اقتدارگرایانه خود کند، هل با او مقابله کرد و در نهایت او را به نگهبانان تحویل داد.
کودتای سینسترو هنوز زخمی تازه برای تمام افراد درگیر محسوب میشود و همین مسئله پیشنهاد لیانا به جان را عجیبتر و حتی توهینآمیزتر میکند.
جان به هل احترام میگذارد، حتی اگر او را دوست نداشته باشد
لیانا به جان القا میکند که شاید او نظر خوبی درباره هل جوردن نداشته باشد. اما جان پاسخ میدهد که پدرش به هر کسی که وظیفه محافظت از مردم را دارد احترام میگذارد و او نیز همین درس را گرفته است. این حرف با چیزی که جان در قسمت اول درباره هل گفته بود هماهنگ است و به او احترام میگذارد.
جان ممکن است به دلیل گذشته خود یا رابطه هل با پدرش احساسات پیچیدهای نسبت به او داشته باشد، اما برای او عنوان و مسئولیت اهمیت زیادی دارد. هل شاید فردی تندخو و آزاردهنده باشد، اما همچنان گرین لنترن است و جان به چیزی که این عنوان نمایندگی میکند احترام میگذارد.
سینسترو؛ استاد و پدرخوانده هال جردن

لیانا توضیح میدهد که سینسترو استاد هل جوردن بوده است؛ درست مانند کامیکها. اما او پا را فراتر میگذارد و سینسترو را یک «پدرخوانده» یا شخصیت پدرگونه برای هل توصیف میکند. این موضوع با گذشته هل ارتباط بسیار مهمی دارد.
در کامیکها، هل رابطه پیچیدهای با پدر خود دارد. پدرش یک خلبان آزمایشی بود که هل در دوران کودکی شاهد مرگ او در یک سانحه هوایی بود. همین اتفاق در داستان سریال نیز وجود دارد. پدر هل یک خلبان آزمایشی مشهور بود که زمانی که هل تنها هشت سال داشت در یک حادثه جان خود را از دست داد.
پس از آن، هل تلاش کرد راه پدرش را ادامه دهد؛ ابتدا وارد نیروی هوایی شد و سپس به خلبان آزمایشی تبدیل شد. اما دنبال کردن خاطره پدر باعث شد دیگر اعضای خانوادهاش از او فاصله بگیرند.
در داستان Emerald Twilight، هل حتی نسخهای از پدرش را با حلقه خلق میکند و از خاطره او میخواهد که بگوید به او افتخار میکند.

این نشان میدهد که هل هنوز هم با مرگ پدرش کنار نیامده است. در سری Green Lantern سال ۲۰۰۵ نیز هل توسط گیاهی آلوده میشود که فرد را در زندگی رؤیاییاش گرفتار میکند. در زندگی رؤیایی هل، سینسترو هرگز شرور نشده است. با توجه به این موضوع، کاملاً منطقی است که هل به سینسترو بهعنوان نزدیکترین شخصیت پدرگونه پس از مرگ پدرش وابسته شده باشد.
نگهبانان همین رابطه را خطرناک میدانند. آنها نگران هستند که هل به دلیل وابستگی عاطفی خود، روزی تلاش کند راه سینسترو را ادامه دهد. این نگرانی نیز چندان بیاساس نیست، زیرا در قسمت قبل مشخص شد هل همچنان در خواب نام سینسترو را تکرار میکند. جان اما در پاسخ میگوید:
«ما آدمهایی را که بزرگمان کردهاند دوست داریم.»
جملهای که هم درباره هل و سینسترو صدق میکند و هم درباره خود جان و والدینش.
جشن تولد پنجسالگی و شروع رسمی آموزش جان

در فلشبک بعدی، جان پنج ساله است. در این صحنه، مادرش در جشن تولد او آواز میخواند. با وجود اینکه جان تنها پنج سال دارد، والدینش تصمیم گرفتهاند که او برای یاد گرفتن سرنوشت خود به اندازه کافی بزرگ شده است. اینجاست که مشخص میشود آموزش جان از ابتدا عادلانه نبوده است.
برنادت از نگهبانان خواسته بود که به پسرش فرصت عادلانهای بدهند، اما جان از همان ابتدا مجبور است بخش بزرگی از کودکی و زندگی عادی خود را کنار بگذارد تا بتواند با هل جوردن رقابت کند. همانطور که در قسمت قبل درباره امتیاز صحبت شد و گفته شد که مردان سفیدپوست حتی امتیاز این را دارند که عجیب باشند، جان هرگز چنین آزادیای نداشته است.
سرنوشت او پیش از اینکه خودش بتواند تصمیمی بگیرد انتخاب شده بود.
هدیه تولد؛ لباس گرین لنترن و مدادرنگیهایی که جان میخواست

هدیه تولد جان یک لباس پارچهای کلاسیک گرین لنترن است. این لباس شباهت زیادی به طراحی لباس جان در کامیکها و انیمیشن Justice League دارد. با این حال، جان به والدینش یادآوری میکند که او مدادرنگی خواسته بود. این جمله اشارهای مهم به خلاقیت اوست.

در کامیکها، جان استوارت یک معمار است. توانایی او در تجسم سازهها، ساختارها و مدلهای پیچیده یکی از دلایلی است که سازه های انرژی او را به یکی از قدرتمندترین سازه های انرژی در تاریخ گرین لنترن تبدیل میکند.
«فقط نگران خودت باش»
زمانی که برادر جان، آرون، به او حسادت میکند، برنادت به جان میگوید که نباید نگران دیگران باشد و فقط باید روی خودش تمرکز کند. این جمله بعدها پس از شکست جان در یکی از تمرینها نیز تکرار میشود. ممکن است این حرف در نگاه اول خودخواهانه به نظر برسد، اما در اینجا معنای دیگری دارد.
همانطور که هل در مصاحبه 60 Minutes گفته بود، یکی از بزرگترین ترسهای هر کودک، از دست دادن والدینش است. اگر جان دائماً نگران از دست دادن پدر، مادر یا برادرانش باشد، هرگز نمیتواند بر ترس خود غلبه کند و به گرین لنترن تبدیل شود. برنادت تلاش میکند ذهن جان را از ترس از دست دادن به انگیزه برای محافظت تغییر دهد.
تنهایی جان و فاصله او از خانواده
در فلشبک دیگری به مأموریت جان در روسیه، لیانا از او میپرسد که آیا فرد نزدیکی در زندگیاش دارد یا نه و جان پاسخ میدهد که ندارد. این پاسخ با نسخه کامیک جان تفاوت دارد، زیرا جان در کامیکها روابط عاشقانه و اجتماعی متعددی داشته است.
لیانا همچنین درباره والدین جان و احتمال وجود کینه نسبت به آنها سؤال میکند. ما میدانیم که جان احساس میکند توسط کسی که دوستش داشته فریب خورده و به احتمال زیاد منظور او مادرش است. با این حال، جان ادعا میکند که هیچ کینهای از آنها ندارد. این همان نگرانیای است که جان سینیور پیش از آغاز آموزش جان داشت. او میترسید که پسرشان روزی از آنها متنفر شود.
اما برنادت پاسخ داده بود که اگر این اتفاق بیفتد، بهای تصمیم آنها خواهد بود. لیانا اما نمیتواند چنین احساسی را درک کند. او میگوید:
«ما تنها به وجود میآییم و تنها هم میمیریم.»
این جمله با تاریخ کامیکها تفاوت دارد. اوانها در ابتدا از سیارهای به نام مالتوس/Maltus میآمدند. در آن سیاره دو نژاد متخاصم پس از سالها جنگ به صلح رسیدند. اما بیماریای گسترش یافت که از طریق تماس منتقل میشد. به همین دلیل، ساکنان سیاره راهی برای تولیدمثل بدون تماس فیزیکی پیدا کردند. این روش مدتی جواب داد، اما در نهایت مردان اوان مجبور شدند برای محافظت از زنان سیاره را ترک کنند و جمعیت آنها بهمرور کاهش یافت.
بعدها با بازگشت نگهبانان، مفهوم نگهبانان زن نیز دوباره به داستان اضافه شد.
ویلیام تل و تبدیل ترس به یک تمرین روزمره

در فلشبک دیگری، جان در حال یادگیری استفاده از تفنگی است که برای تولدش دریافت کرده بود. برنادت درباره دیش ماهوارهایای سؤال میکند که پیشتر روی سقف خانه دیده بودیم. او این وسیله را برای تماس با نگهبانان ساخته بود؛ تلاشی که بعدها شکست میخورد. جان سپس به پدرش میگوید: «مثل ویلیام تل.»
در افسانه سوئیسی، ویلیام تل مجبور شد بهعنوان مجازات نافرمانی از حاکم، سیبی را از روی سر فرزندش هدف قرار دهد. این اشاره دو نکته مهم دارد.
- اول اینکه جان این موقعیت را ترسناک نمیبیند. برای او این کار تنها فعالیت دیگری است که با پدرش انجام میدهد.
- دوم اینکه ممکن است جان سینیور خود را با ویلیام تل مقایسه کند.
او با اعتراف به ترس، به شکلی در برابر نگهبانان مقاومت کرده بود و اکنون ممکن است احساس کند که مجبور شده برای پسرش نقشی را بازی کند که برای او تعیین شده است. پیش از شلیک، جان سینیور همان سؤال معروف را از پسرش میپرسد: «آیا میترسی؟»
این سنتی است که در قسمت اول نیز دیده بودیم. پس از شلیک موفق، جان سینیور پیشنهاد میدهد برای خوردن چیزبرگر بروند؛ همان روتینی که بعدها نیز دیده میشود. اما در ادامه مشخص میشود که شبی فرا رسیده که همهچیز تغییر کرده است.
جان میگوید از چیزبرگر متنفر است و مادرش پاسخ میدهد که دیگر مجبور نیست آن را بخورد.
«من آموزش دیدهام که مطمئن باشم»

جان در گفتوگو با لیانا میگوید که قصد دارد با گرفتن این شغل، زحمات والدینش را جبران کند. لیانا از میزان اطمینان او متعجب است و میپرسد چگونه میتواند تا این اندازه مطمئن باشد. جان پاسخ میدهد:
«من آموزش دیدهام که مطمئن باشم.»
در مجموعهای از فلشبکها میبینیم که جان در تمام مراحل زندگی، هنگام تمرین، غذا خوردن و خوابیدن، همیشه چشمش به هدف بوده است. همانطور که یک تکتیرانداز هدف خود را فراموش نمیکند، جان نیز هرگز هدف اصلی زندگیاش را فراموش نکرده است: تبدیل شدن به گرین لنترن.
موسیقی، Outkast و اولین نشانههای ترس واقعی

در یکی از فلش بک های جان، او دوباره خود را در دهسالگی و در ماشین والدینش میبیند. آهنگی که اعضای خانواده درباره آن بحث میکنند ATLiens از Outkast است؛ گروهی که در پایان همین قسمت نیز موسیقی دیگری از آنها پخش میشود.
با وجود اینکه جان در کودکی اجازه نداشت چیزی جز موسیقی پیانو گوش دهد، به نظر میرسد بعدها به موسیقی علاقه پیدا کرده است. حتی در اتاقش پوسترهای موسیقی دیده میشود.
یکی از برادران جان به او میگوید که تمام عمرش از آنها بترسد. این نیز آزمایشی دیگر برای جان است. اما مهم نیست که آن جمله حقیقت داشته باشد یا نه؛ مهم این است که جان با وجود آن همچنان همراه موسیقی میخواند و خود را متوقف نمیکند.
گرین لنترن میتواند ترس داشته باشد، اما باید اراده لازم برای عبور از آن را نیز داشته باشد.
دیترویت، میدوی سیتی و اشاره به گذشته کامیک جان

در هنگامی که خانواده استوارت بیرون هستند، پدر و مادر جان به او میگویند از ماشین پیاده شود. در این مسیر، روی دیوار ساختمانی نوشتههایی دیده میشود که به دیترویت اشاره دارند. این میتواند اشارهای مستقیم به نسخه New 52 جان استوارت باشد؛ نسخهای که جان را اهل دیترویت معرفی میکرد. همچنین نام میدوی سیتی / Midway City دیده میشود؛ شهری خیالی در ایالت میشیگان در جهان DC.
این شهر بیشتر با شخصیتهایی مانند گروه دووم پاترول و هاوک گرل شناخته میشود و با توجه به اینکه هاوک گرل را پیش از این در DCU دیدهایم، وجود نام این شهر میتواند بخشی از جهانسازی سریال باشد. در کنار نام میدوی سیتی، عبارت Panthers نیز دیده میشود. در کامیکها، تیم ورزشی Midway City Panthers نیست و با نام Chiefs شناخته میشود. بنابراین شاید Panthers اشارهای به تیمهای ورزشی واقعی دیترویت باشد؛ مانند Tigers که جان در برخی کامیکها به آنها علاقه نشان داده است.
در هر دو موقعیت، چه هنگام پیاده رفتن به خانه و چه هنگام تعقیب گرگ خاکستری، جان دکمه اضطراری خود را نمیزند چرا که او میگوید مأموریتی برای انجام دادن داشته است.
جان و هل؛ شباهتهایی که نگهبانان از آن میترسند

لیانا جان را به دلیل سرسختیاش مورد انتقاد قرار میدهد. سرسختی یکی از ویژگیهایی است که نگهبانان همیشه هل جوردن را نیز به خاطر آن سرزنش کردهاند. شاید آنها با پرسیدن درباره این ویژگی، میخواهند مطمئن شوند که با استخدام جان همان اشتباهی را تکرار نمیکنند که با انتخاب هل انجام دادهاند. لیانا سپس میگوید که آموزش جان باید باعث تنهایی زیادی شده باشد و این بار دیگر مقایسهای با هل است.
هل نیز فردی تنها توصیف شده بود. برنادت در ابتدای قسمت گفته بود که میخواهد جان را به چیزی تبدیل کند که هل نیست، اما این به معنای نبود شباهت میان آنها نیست. هل با تمام مشکلاتش گرین لنترن بسیار خوبی است. جان اما تفاوت مهمی دارد، او از ابتدا برای این مأموریت آماده شده و مقام به او تحمیل یا اهدا نشده است.
برادرانی که جان از آنها دور شد

تنهایی جان زمانی بیشتر مشخص میشود که او پس از پیادهروی طولانی به خانه میرسد و میبیند برادرانش با یکدیگر بازی میکنند. بعدها مشخص میشود که جان به اندازهای که دوست دارد به برادرانش نزدیک نیست. این موضوع در دوران کودکی تأثیر زیادی بر او گذاشته است. در اتاق جان نیز جزئیات جالبی دیده میشود.

رختخواب او طرح منظومه شمسی دارد. پوستر یک ربات و یک موجود بیگانه روی دیوار قرار گرفتهاند. چندین نقاشی از پرندگان نیز دیده میشود که هم به استعداد هنری او اشاره دارند و هم به داستان پرندگانی که قرار بود مراقبش باشند.

در راهرو، بازتابی از رابطه جان و برنادت دیده میشود. این مسیر برای برنادت نیز آسان نیست. او شاید زنی بسیار قوی باشد، اما تلاش میکند کاری غیرممکن انجام دهد: بزرگ کردن مردی که در جهانی ساختهشده علیه او، نباید تسلیم ترس شود. اگر جان قرار نیست نگران باشد، برنادت مجبور است بار نگرانی را به دوش بکشد.
دستگاه رادیویی برنادت و سؤالهای بزرگ درباره جهان DC

زمانی که برنادت تلاش میکند با نگهبانان تماس بگیرد، از یک دستگاه رادیویی دستساز استفاده میکند. با وجود اینکه تاکنون فناوریهای بسیار پیشرفتهای در DCU دیدهایم، این صحنه سؤال مهمی درباره جهان این سری ایجاد میکند.
اگر مردم تازه به وجود موجودات فضایی پی بردهاند، پیش از این چند نفر تلاش کردهاند با موجودات خارج از زمین تماس برقرار کنند؟ آیا کسی واقعاً موفق شده است؟
شاید شخصی مانند رئیس میکن توانسته باشد چنین تماسی برقرار کند و به همین دلیل مجبور شده یک قرارداد عدم افشا امضا کند. این دقیقاً یکی از جذابیتهای Lanterns است. سریال دائماً درهایی را برای گسترش جهان بزرگتر DCU باز میکند.
پرنده آبی؛ آیا نگهبانان واقعاً جان را زیر نظر داشتند؟

در حیاط خانه، خانواده استوارت همان تمرین همیشگی را تکرار میکنند. تعداد سوراخهای گلوله اکنون با چیزی که در قسمت اول دیده بودیم مطابقت دارد. این تمرین به یک روتین عادی تبدیل شده است. اما برنادت تصمیم میگیرد سطح دشواری را افزایش دهد و به جان سینیور میگوید سیب را روی سر خودش بگذارد تا جان به آن شلیک کند.
جان هنوز آماده نیست و نمیتواند شلیک کند. در همین لحظه، یک پرنده آبی روی سقف گاراژ مینشیند و جان را تماشا میکند. این همان پرندهای است که جان بعدها با آن صحبت میکند. با وجود اینکه مادر جان گفته بود درباره پرندگان دروغ گفته است، این مسئله همچنان کمی مشکوک باقی میماند.
پرنده واقعاً آبیرنگ است، درست مانند نگهبانان، و تقریباً همیشه در لحظات مهم زندگی جان دیده میشود. ممکن است برنادت برای ایجاد انگیزه در جان درباره این موضوع دروغ گفته باشد، اما شاید نگهبانان واقعاً نیز او را زیر نظر داشتهاند. وقتی جان در نهایت شلیک نمیکند، برنادت حرف خودش را به او برمیگرداند و میگوید: «فکر کنم پرندهها بعد از همه اینها دروغگو نبودند.»
استعداد هنری جان و ارتباط آن با قدرت حلقه
در اتاق جان، آثار هنری بیشتری دیده میشود. نقاشی موجودات بیگانه روی دیوار قرار دارد و آثار دیگری با موضوع پرندگان نیز روی میز دیده میشوند. جان طرحی از سیبی را که بارها از روی سرش هدف گرفته شده به مادرش نشان میدهد.

جزئیات نقاشی بسیار زیاد است. او حتی داخل سوراخ گلوله را سایهزنی کرده است. این موضوع میتواند پیشنمایشی از آینده جان بهعنوان گرین لنترن باشد. سازه های انرژی او در آینده باید محکم، دقیق و بادوام باشند، زیرا او قادر است اجسام را با تمام جزئیات در ذهن خود تصور کند.
در کنار تخت نیز یک هواپیمای کوچک قرار دارد. از آنجا که این فلشبک پس از اولین مصاحبه عمومی هل جوردن اتفاق میافتد، جایی که مشخص شد او یک خلبان آزمایشی بوده، ممکن است جان از پیشینیان خود الهام گرفته و این هواپیمای کوچک را داشته باشد.
وقتی برنادت استعداد پسرش را میبیند، میگوید بعضی چیزها بهطور طبیعی به وجود میآیند. این جمله دقیقاً با توضیح هل درباره پرواز با حلقه در قسمت قبل شباهت دارد. هل میگفت که استفاده از حلقه باید غریزی باشد و فرد تنها باید تمرکز کند. استعداد طبیعی هل، واکنش سریع و پرواز است. استعداد طبیعی جان، هنر و توانایی ساختن چیزها از درون ذهنش است.
تبدیل ترس به عشق

در این بخش، برنادت ترس جان را به عشق تبدیل میکند. او از جان میپرسد که میداند چند کودک حتی پدری ندارند که دوستشان داشته باشد؟ و این موضوع درباره هل جوردن نیز صدق میکند. هل در کودکی شاهد مرگ وحشتناک پدرش بود و همان حادثه مسیر تمام زندگی او را تغییر داد.
عشق جان به پدرش ممکن است در ابتدا او را از تبدیل شدن به فردی کاملاً بیترس بازدارد، اما داشتن پدری که بتوانی دوستش داشته باشی بهتر از این است که هرگز چنین پدری نداشته باشی. زمانی که برنادت در نهایت حقیقت را به جان میگوید، جان احساس میکند به او خیانت شده است. اما مادرش تلاش میکند اشتباه خود را جبران کند.
او میگوید نگهبانان جان را بهتر از هل میشناسند و میدانند که او بهتر است. این جمله بار دیگر به بحث امتیاز و حق ویژه در گرین لنترن کورپس بازمیگردد. حتی گروهی که قرار است نماد عدالت و درستکاری باشد، ممکن است به اندازه سیستمهای روی زمین ناقص و فاسد باشد.
«اما من انتخاب نشده بودم»
جان میگوید: «اما من انتخاب نشده بودم.» این جمله تفاوت مهمی را نشان میدهد: جان توسط نگهبانان انتخاب شده، اما حلقه او را انتخاب نکرده است. برای جان، این تفاوت اهمیت زیادی دارد، چون او به سنت گرین لنترنها و مفهوم شایسته بودن برای این عنوان احترام میگذارد. همانطور که در قسمت اول دیدیم، حتی یونیفرم و حلقه برای او ارزش خاصی دارند و نمیخواهد احساس کند این مقام صرفاً به او داده شده؛ بلکه میخواهد آن را به دست بیاورد.
این مسئله به کشمکش جان و گای گاردنر در شماره 197 سری Green Lantern نیز شباهت دارد. پس از دریافت حلقه توسط گای از نگهبانان، او معتقد بود همین موضوع او را به گرین لنترن واقعی تبدیل میکند، در حالی که جان بر این باور بود که این جایگاه باید به دست آورده شود.
شلیک به مادر؛ آزمونی برای هر دو نفر

جان سرانجام بر ترسش غلبه میکند و سیب را هدف میگیرد؛ اما این بار سیب روی سر مادرش قرار دارد. با وجود وحشت برنادت، او عقب نمیکشد. این صحنه بار دیگر نشان میدهد که اراده او تا چه اندازه به جان شباهت دارد؛ برنادت نهتنها جان را برای غلبه بر ترس آموزش میدهد، بلکه خودش نیز در تمام این مسیر مجبور است با ترس زندگی کند.
اخراج جان از ارتش؛ تقصیری که به هل جوردن مربوط بود

جان در دیدار با لیانا توضیح میدهد که هل جوردن در اخراجش از ارتش نقش داشته است. در جریان مأموریت، جان گرگ خاکستری را زیر نظر دارد، اما هل ناگهان وارد میشود. صدای شکستن دیوار صوتی او پیش از دیده شدنش شنیده میشود؛ مشابه نحوه نمایش پرواز سوپرمن در Superman. هل حبابی انرژی اطراف اهداف ایجاد میکند و سپس منطقه را منفجر میکند؛ روشی شبیه سازه انرژی که در قسمت اول برای پنهان کردن فضایی استفاده کرد.
هل در استفاده از سازه های انرژی چندان تنوع ندارد و بیشتر به روش «اگر خراب نیست، درستش نکن» عمل میکند. او در چند ثانیه گرگ خاکستری را میگیرد و میرود و الگوی پروازش نیز به کامیکها شباهت دارد.
جان احساس میکند هل وارد مأموریتش شده، اما فرمانده توضیح میدهد که هل بدون دستور عمل کرده و نگهبانان نیز بعداً این موضوع را تأیید میکنند. این رفتار کاملاً با نسخه کامیکی هل هماهنگ است؛ او بارها دستورات نظامی یا نگهبانان را نادیده گرفته و به غرایزش اعتماد کرده است.
فرصت دوم؛ مدرسه هنر

پس از اخراج از ارتش، جان احساس میکند زندگیاش به پایان رسیده، اما مادرش بار دیگر به او فرصت میدهد. جان میگوید که برای مدرسه هنر درخواست نداده بود و برنادت پاسخ میدهد که خودش این کار را کرده است. این اتفاق شباهت زیادی به مسیر جان در کامیکها دارد؛ جایی که او پس از دوران نظامی وارد رشته معماری میشود. روی دیوار اتاق جان نیز پوستر Carpe Diem دیده میشود که به معنای «لحظه را دریاب» است و برنادت نیز دقیقاً او را به همین کار تشویق میکند. او به جان میگوید: «شجاعت، ترسی است که دعایش را کرده است.» این جمله از شعر Courage نوشته کارلی ویلسون بیکر گرفته شده و مفهومش این است که شجاعت به معنای نبود ترس نیست، بلکه توانایی ادامه دادن با وجود ترس است؛ مفهومی که برنادت دقیقاً تلاش میکند به جان یاد بدهد.
با پیوستن به مدرسه هنر، جان پرندگان و مادرش را از روی حافظه نقاشی میکند. این موضوع بار دیگر نشان میدهد که استعداد هنری او بعدها برای تبدیل شدن به یک گرین لنترن اهمیت زیادی خواهد داشت؛ چرا که جان میتواند تقریباً هر چیزی را که برای انجام وظایفش نیاز دارد، در ذهن خود تجسم کند.
آزمون حلقه؛ ساعت پدر

در مدرسه هنر، جان در جریان مصاحبه ای قرار میگیرد و از او خواسته میشود ساعت پدرش را از روی حافظه بازسازی کند، اما این بار نه روی کاغذ، بلکه با حلقه گرین لنترن. حلقهای که جان استفاده میکند با حلقههایی که تاکنون در سریال دیدهایم تفاوت دارد؛ در کنار رنگ طلایی حلقه هل، لبههای آن بخشهای مشکیرنگی دارند. نگهبان از جان میخواهد ساعت پدرش را تجسم کند و جان نیز با تمرکز، همان ساعتی را که پدرش در طول قسمت به دست داشته با حلقه میسازد. وقتی حلقه را از دستش خارج میکند، سازه انرژی نیز از بین میرود؛ درست همانطور که پیشتر در کامیکها و سریال دیدهایم. تنها استثنای مهم، سازه انرژی پرندهای است که در قسمت قبل دیدیم و سرنوشتش همچنان سؤالبرانگیز باقی مانده است.
سؤال اصلی؛ آیا جان باید جای هل جوردن را بگیرد؟

در پایان مصاحبه، لیانا سؤالی را مطرح میکند که همهچیز را تغییر میدهد: آیا جان آماده است جای هل جوردن را بگیرد؟ این موضوع تغییر بزرگی نسبت به کامیکهاست؛ چرا که در کامیک، جان از ابتدا برای جایگزینی هل تربیت نشده بود و تنها در صورت وقوع اتفاقی برای او جای هل را میگرفت. اما در سریال، نگهبانان از همان ابتدا روی جایگزین شدن هل حساب کردهاند و حتی به جان میگویند که این میتواند دستور او باشد. همین موضوع گفتوگوهای قبلی را نیز وارد معنای جدیدی میکند. جان با اشتیاق برای آموزش دیدن آماده است، چون میداند هل احتمالاً زمان محدودی در این جایگاه دارد؛ در حالی که هل تصور میکند جان تنها جانشین یا نیروی ذخیره اوست.
ملاقات هل با خانواده استوارت

وقتی جان برای اعلام خبر خوب به خانه برمیگردد، هل جوردن از قبل آنجاست. هل بار دیگر نگهبانان را «رؤسای بزرگ آبی» خطاب میکند و والدین جان را نیز «هاکستبلهای غرب میانه» مینامد؛ اشارهای به خانواده سریال The Cosby Show. با این حال، این مقایسه چندان منطقی نیست. حتی اگر منظور هل صرفاً یک خانواده سیاهپوست در غرب میانه باشد، ساختار دو خانواده شباهتی ندارد؛ خانواده هاکستبل چهار دختر و یک پسر داشتند، در حالی که خانواده استوارت سه پسر دارند. در نتیجه، مقایسه هل عملاً چیزی جز تقلیل دادن این خانواده به نژادشان نیست؛ دقیقاً همان چیزی که برنادت و جان سینیور تمام زندگی تلاش کردهاند با آن مبارزه کنند.
«تنها از روی جنازه من»

وقتی هل و جان تنها میشوند، جنبه خشن و تندخوی هل دوباره آشکار میشود. او به جان میگوید که اهمیتی نمیدهد چه چیزی میخواهد. این برخورد شاید از نسخه کامیکی خشنتر باشد، اما هل در کامیک نیز از همان ابتدا با ورود جان مشکل داشت و قضاوت نگهبانان درباره گرین لنترن جدید را زیر سؤال برده بود. او به جان میگوید که به یک دستیار نیاز ندارد؛ حرفی که از یک جهت درست است، زیرا گرین لنترن ها مانند رابطه بتمن و رابین نیستند و بیشتر شبیه یک نیروی پلیس کیهانی عمل میکنند که اعضایش بهعنوان همکار کنار یکدیگر قرار میگیرند. اما هل در ادامه میگوید تنها راهی که جان میتواند حلقه او را به دست بیاورد، عبور از روی جنازه اوست. این جمله میتواند پیشآگاهی مستقیمی از مرگ نهایی هل باشد؛ هرچند حتی پس از مرگ او نیز ممکن است جان برای دریافت حلقه همچنان مجبور باشد مسیر دشواری را طی کند

قسمت سوم Lanterns بخش بزرگی از گذشته جان استوارت را آشکار میکند و نشان میدهد که او از کودکی برای تبدیل شدن به یک گرین لنترن تربیت شده است. اما مهمتر از آن، این قسمت نشان میدهد که جان صرفاً محصول یک سرنوشت از پیش تعیینشده نیست؛ او در جهانی بزرگ شده که بارها به او یادآوری کرده سیستم همیشه عادلانه نیست. نگهبانان ناقصاند، روش انتخابشان نقص دارد، درک درستی از انسانها ندارند و حتی گرین لنترن کورپس، با وجود ادعای عدالت و نظم، از مشکلات موجود روی زمین جدا نیست.
برنادت استوارت تلاش کرد جان را به چیزی تبدیل کند که هل جوردن نیست، اما این دو در عین حال شباهتهای زیادی دارند: هر دو تنها و سرسختاند، بهشدت تحت تأثیر کسانی قرار گرفتهاند که آنها را بزرگ کردهاند، روابط پیچیدهای با پدر یا شخصیتهای پدرگونه دارند و در برابر سیستم نگهبانان مقاومت میکنند. تفاوت اصلی این است که هل حلقه را دریافت کرد و بعد مجبور شد یاد بگیرد چگونه گرین لنترن باشد، در حالی که جان تمام زندگیاش را صرف آماده شدن برای لحظهای کرده که شاید هرگز به آن نرسد.
جان توسط نگهبانان انتخاب شد، اما توسط حلقه انتخاب نشد؛ و شاید همین مسئله به مهمترین بحران شخصیتی او تبدیل شود. او نمیخواهد گرین لنترن باشد فقط چون نگهبانان چنین تصمیمی گرفتهاند، بلکه میخواهد احساس کند واقعاً سزاوار این عنوان است. حالا که هل جوردن مرده، حلقه او به گای گاردنر رسیده و جان همچنان بدون حلقه مانده است، سؤال اصلی بزرگتر از همیشه به نظر میرسد: اگر جان استوارت تمام عمرش برای تبدیل شدن به یک گرین لنترن تربیت شده، سرنوشت واقعی او چه بوده است؟
و شاید پاسخ این سؤال به یکی از بزرگترین خیانتهایی منتهی شود که سریال تاکنون زمینهچینی کرده است.




نظرات
برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید
کامل ترین جذاب ترین تحلیلی بود که تا الان از یک قسمت سریال خونده بود.خسته نباشید جانانه به شما عالی بود.🌷🙌