موشکافی قسمت اول Lanterns؛ از راز هل جردن تا ایستراگهای مختلف

موشکافی قسمت اول Lanterns؛ از راز هل جردن تا ایستراگهای مختلف
قسمت اول سریال Lanterns با معرفی هل جردن و جان استوارت، داستانی جنایی و مرموز را در دل دنیای Green Lantern آغاز میکند. در این مقاله تمام ایستراگها، ارجاعات کامیکی و سرنخهای مهم درباره آینده DCU را موشکافی میکنیم.
پس از سالها انتظار، سرانجام دنیای DC دوباره به سراغ یکی از مهمترین و در عین حال پرریسکترین شخصیتهای خود رفته است. قسمت اول سریال Lanterns نهتنها نخستین حضور جدی هل جوردن و جان استوارت در دنیای جدید DC را رقم میزند، بلکه تلاش میکند اسطورهشناسی گرین لنترن ها را در قالب یک داستان جنایی و معمایی بازتعریف کند.
این سریال که توسط کریس ماندی، دیمون لیندلوف و تام کینگ ساخته شده، داستان هل جوردن، یکی از اعضای باسابقه گرین لنترن کورپس، و جان استوارت، عضو تازهوارد این گروه را دنبال میکند؛ دو مأمور که درگیر پروندهای مرموز در منطقهای روستایی در آمریکا میشوند؛ پروندهای که در ابتدا یک جنایت محلی به نظر میرسد اما خیلی زود مشخص میشود که ریشههایی فرازمینی دارد.
اما چیزی که قسمت اول را جذابتر میکند، صرفاً معرفی این دو شخصیت نیست. قسمت نخست پر از اشاره به کامیکهای Green Lantern، عناصر آشنای اسطورهشناسی این شخصیت، سرنخهایی درباره آینده DCU و حتی اشاراتی غیرمستقیم به فیلم Green Lantern محصول ۲۰۱۱ با بازی رایان رینولدز است.
از طرف دیگر، سریال از همان ابتدا یک سؤال بزرگ را مطرح میکند: واقعاً چه اتفاقی برای هل جردن افتاده است؟
سریال Lanterns دقیقاً چه داستانی را روایت میکند؟

برخلاف بسیاری از آثار ابرقهرمانی که از همان ابتدا به سراغ تهدیدی عظیم و کیهانی میروند، Lanterns داستان خود را از یک شهر کوچک در نبراسکا آغاز میکند. هل جوردن و جان استوارت درگیر تحقیق درباره مجموعهای از قتلها میشوند؛ اما قربانیان آنطور که در ابتدا تصور میشود انسان نیستند.
این رویکرد کاملاً با ایده اولیه سازندگان سریال هماهنگ است؛ ترکیب یک داستان جنایی در سبک آثار کارآگاهی با اسطورهشناسی Green Lantern. حتی تام کینگ ایده اولیه سریال را ترکیبی از True Detective و کامیک های Green Lantern توصیف کرده است.
به همین دلیل، قسمت اول بیشتر از آنکه یک نمایش ابرقهرمانی سنتی باشد، شبیه یک معمای جنایی با عناصر علمیتخیلی است. هل و جان باید بفهمند چه کسی در راشویل دست به کشتار موجودات فضایی زده و مهمتر از آن، چرا این موجودات در این شهر کوچک پنهان شده بودند.
اما برای درک بهتر داستان، سریال ابتدا به گذشته هل و جان برمیگردد.
هل جوردن؛ اولین گرین لنترن زمین

یکی از مهمترین اطلاعات قسمت اول این است که هل جوردن از سال ۱۹۸۶ به گرین لنترن تبدیل شده و برای مدت بسیار طولانی تنها انسانی است که در زمین به عضویت گرین لنترن کورپس درآمده است.
در سال ۱۹۸۶، هل هنوز یک خلبان آزمایشی جوان است؛ همان شغلی که از گذشته کامیکهای Green Lantern برای او میشناسیم.
پدر هل نیز خلبان بوده و در یک حادثه هنگام هدایت هواپیمای آزمایشی جان خود را از دست داده است. مرگ پدر تأثیر عمیقی بر هل میگذارد و در ادامه، تبدیل شدن او به یک خلبان آزمایشی را میتوان نوعی ادامه مسیر پدرش دانست.
در نهایت، هل با آبین سور مواجه میشود و حلقه گرین لنترن او را انتخاب میکند.
این بخش از داستان شباهت زیادی به ریشه کلاسیک شخصیت دارد: حلقه هل را انتخاب میکند و از او میپرسد که آیا میترسد یا نه.
پاسخ هل این است که دیگر چیزی برای ترسیدن ندارد.
و دقیقاً همین جمله یکی از مهمترین سرنخهای قسمت اول است.
ترس؛ مهمترین کلمه قسمت اول
اگر قرار باشد یک مفهوم را بهعنوان تم اصلی قسمت اول انتخاب کنیم، بدون شک آن مفهوم Fear یا ترس است. تقریباً تمام داستان به شکلی با ترس ارتباط پیدا میکند.
هل در ابتدای داستان تصور میکند که پس از از دست دادن پدرش، دیگر چیزی برای ترسیدن ندارد. اما کلانتر کری این دیدگاه را زیر سؤال میبرد.
از نگاه او، هل در واقع بر ترس غلبه نکرده است؛ بلکه از ایجاد وابستگی عاطفی فرار کرده است.
هل ازدواج نکرده، رابطه جدی ندارد، فرزندی ندارد و اجازه نداده فرد دیگری به مهمترین بخش زندگی او تبدیل شود. بنابراین چیزی ندارد که از دست دادنش بترسد.
این برداشت اهمیت زیادی دارد، زیرا در اسطورهشناسی Green Lantern، ترس دقیقاً نقطه مقابل اراده است.
در کامیکها، طیف زرد با ترس ارتباط دارد و ضعف سنتی قدرت حلقه سبز نیز در همین مفهوم ریشه دارد. بنابراین تکرار مداوم مفهوم ترس در قسمت اول را نباید صرفاً دیالوگهای معمولی در نظر گرفت.
سریال از همان ابتدا دارد زمینه را برای یک داستان احتمالی درباره تسلیم شدن هال در برابر ترس آماده میکند.
و این موضوع میتواند ارتباط مستقیمی با یکی از مشهورترین سرنوشتهای هل جوردن در کامیکها، یعنی پارالاکس، داشته باشد. نظریه ای که پس از پخش سریال مطرح شده است.
چرا عنوان قسمت اول «Pilot» است؟
عنوان قسمت اول، Pilot، خودش یک ایستراگ هوشمندانه است. از یک طرف Pilot به معنای قسمت آزمایشی و آغازین یک سریال تلویزیونی است؛ همان چیزی که معمولاً برای معرفی یک مجموعه جدید استفاده میشود.
اما از طرف دیگر، هل جوردن پیش از تبدیل شدن به گری لنترن یک Test Pilot یا همان خلبان آزمایشی بوده است. در نتیجه عنوان قسمت همزمان به دو موضوع اشاره میکند:
قسمت آغازین یک سریال
شغل هل جوردن پیش از تبدیل شدن به گرین لنترن
این انتخاب کاملاً با شخصیت هل نیز هماهنگ است.
وقتی Lanterns به Green Lantern رایان رینولدز نگاه میکند!

یکی از جالبترین بخشهای قسمت اول، مقایسه آن با فیلم Green Lantern محصول ۲۰۱۱ است.
فیلم سال ۲۰۱۱ با بازی رایان رینولدز تلاش کرد داستان هل جوردن را برای سینما بازسازی کند. در آن فیلم نیز هل یک خلبان آزمایشی است که پس از مرگ آبین سور حلقه او را دریافت میکند و به اولین انسان عضو گرین لنترن کورپس تبدیل میشود.
اما Lanterns در عین استفاده از بخشهایی از همان پیشزمینه، تصمیم گرفته مسیر متفاوتی را طی کند. مهمترین تفاوت در نحوه نمایش لباس و قدرتهای حلقه سبز دیده میشود.
در فیلم ۲۰۱۱، لباس هل بخش بزرگی از جلوههای دیجیتالی فیلم بود و طراحی آن یکی از مواردی بود که بهشدت مورد انتقاد قرار گرفت. در Lanterns اما لباس گرین لنترن بیشتر حالت یک لباس فیزیکی و واقعی دارد.
حتی در صحنههای مربوط به هل جوان، لباس او ظاهر تمیزتر و رنگهای روشنتری دارد؛ در حالی که نسخه مسنتر او لباسی فرسودهتر با رنگهای تیرهتر دارد. این تفاوت صرفاً یک تغییر ظاهری نیست.
سریال از رنگ و ظاهر لباس هل برای انتقال وضعیت روانی او نیز استفاده میکند؛ بهخصوص با توجه به تأکید مداوم داستان بر مفهوم ترس و احتمال نزدیک شدن او به سمت طیف زرد.
بنابراین اگرچه Lanterns ادامه داستان فیلم ۲۰۱۱ نیست، اما به نظر میرسد سریال کاملاً از تجربه آن فیلم آگاه است و عمداً بسیاری از انتخابهای خود را در جهت مخالف آن قرار میدهد.
به عبارت دیگر، سریال قرار نیست فیلم ۲۰۱۱ را ادامه دهد؛ اما میداند مخاطب چه تجربهای از آخرین حضور سینمایی هل جوردن دارد.
اولین حضور عمومی هل جوردن

قسمت اول در یکی از بازههای زمانی خود به سال ۱۹۹۶ میرود؛ زمانی که جان استوارت جوان، مصاحبهای از هل جوردن را تماشا میکند. این مصاحبه نخستین حضور عمومی هل بهعنوان گرین لنترن است.
جالب اینکه هل از سال ۱۹۸۶ گرین لنترن بوده اما تا سال ۱۹۹۶ هویت و وجود خود را به شکل عمومی اعلام نکرده است. دلیلش نیز یک اتفاق بزرگ است: هل جلوی برخورد یک شهابسنگ عظیم با زمین را گرفته و این اتفاق توسط مردم و دوربینها ثبت شده است. بنابراین او عملاً دیگر نمیتواند مخفی بماند.
این موضوع همچنین توضیح میدهد که چرا در سال ۲۰۱۶ هل یک ابرقهرمان مشهور است و مردم او را میشناسند. او دیگر یک مأمور مخفی نیست؛ گرین لنترن تبدیل به یک چهره عمومی شده است.
هل جوردن و Buick Grand National

یکی از ایستراگهای کوچک اما جذاب قسمت اول، خودروی هل جوردن است. هل با یک Buick Grand National وارد داستان میشود و پلاک خودرو نیز به کوست سیتی (Coast City) اشاره دارد.
این شهر یکی از مهمترین مکانهای مرتبط با هل جوردن در کامیکهاست. در نتیجه حتی خودروی شخصیت نیز برای طرفداران قدیمی گرین لنترن یک اشاره مستقیم به گذشته او محسوب میشود.
سیاره Pharron IV؛ یک سیاره جدید یا اشارهای پنهان؟

هل هنگام توضیح اینکه چرا دیر کرده، میگوید که در سیارهای به نام Pharron IV مشغول حل یک درگیری بوده است. این سیاره ظاهراً یک مکان جدید برای دنیای DCU است و در کامیکها به این شکل شناختهشده نیست. اما یک احتمال جالب وجود دارد: نام Pharron میتواند تداعیکننده دلا فارن (Dela Pharon) باشد؛ شخصیتی که در کامیکها با استار سفایر (Star Sapphire) ارتباط دارد.
در حال حاضر هیچ تأیید رسمی برای این ارتباط وجود ندارد، بنابراین بهتر است آن را یک احتمال و ایستراگ احتمالی در نظر بگیریم، نه یک واقعیت قطعی. با این حال، استفاده از چنین نامی در سریالی که احتمالاً قرار است بخش بزرگی از اسطورهشناسی گرین لنترن را در آینده معرفی کند، میتواند قابل توجه باشد.
چرا هل جوردن از محافظین اوآ متنفر شده است؟

یکی از بزرگترین رازهایی که قسمت اول مطرح میکند، رابطه هل با محافظین اوآ است. هل دیگر شخصیت مطیعی نیست که کورکورانه دستورات محافظین را اجرا کند. حتی در این قسمت مشخص میشود که آنها او را «سوگندشکن» نامیدهاند.
این موضوع بسیار مهم است چرا که گرین لنترن کورپس بر پایه نظم و فرمانبرداری بنا شده و هل جوردن در این قسمت دقیقاً در نقطه مقابل آن قرار دارد. از طرف دیگر، جان استوارت شخصیتی کاملاً متفاوت است. او یک سرباز است و به زنجیره فرماندهی احترام میگذارد.
بنابراین رابطه هل و جان فقط رابطه یک استاد و شاگرد نیست؛ آنها دو دیدگاه متفاوت نسبت به مفهوم وظیفه را نمایندگی میکنند: هل از دستورات سؤال میکند و جان دستورات را اجرا میکند و احتمالاً این تضاد در ادامه سریال اهمیت بسیار بیشتری پیدا خواهد کرد.
جان استوارت؛ سربازی که برای گرین لنترن شدن تربیت شد!

یکی از عجیبترین و مهمترین افشاگریهای قسمت اول مربوط به کودکی جان استوارت است. پدر جان از همان دوران کودکی او را برای مقابله با ترس آموزش میداده است. حتی او را مجبور میکرده در شرایط بسیار خطرناک قرار بگیرد و با شلیک گلوله به سمت سیبهایی که روی سرش قرار داشتند، واکنش او را آزمایش کند.
در نگاه اول تصور میکنیم پدر جان فردی خشن و غیرمنطقی است. اما بعد مشخص میشود که هدف او تبدیل شدن جان به گرین لنترن بوده است. این موضوع یک تغییر قابل توجه در داستان جان است و نشان میدهد که انتخاب او کاملاً تصادفی نبوده است. جان از کودکی برای نترسیدن تربیت شده است.
اما همین موضوع میتواند یک مشکل بزرگ نیز ایجاد کند. آیا جان واقعاً بر ترس غلبه کرده؟ یا فقط یاد گرفته آن را سرکوب کند؟ این سؤال دقیقاً در امتداد تم اصلی قسمت قرار میگیرد.
حلقهای که خودش فکر میکند

یکی از جزئیات جالب قسمت اول، معرفی قابلیت ذخیره آگاهی گرین لنترن در حلقه است. هل در گذشته نسخهای از آگاهی خود را در حلقه ذخیره کرده است تا اگر اتفاقی برای او افتاد، محافظین بتوانند اطلاعات مربوط به آخرین وضعیت او را بررسی کنند. اما هل از سال ۲۰۰۶ دیگر این کار را انجام نداده است.
این مسئله یک سؤال بسیار مهم ایجاد میکند: در سال ۲۰۰۶ چه اتفاقی افتاد که هل دیگر به محافظین اعتماد نکرد؟
این احتمال وجود دارد که اتفاقات سال ۲۰۰۶ ارتباط مستقیمی با سینسترو، محافظین یا راز اصلی پرونده راشویل داشته باشد. سریال هنوز پاسخ این سؤال را نداده، اما عمداً این خلأ را ایجاد کرده است.
واژه «Hail»؛ یک واژه با معنای دوگانه
یکی از ظریفترین سرنخهای قسمت اول زمانی ظاهر میشود که آگاهی ذخیرهشده هل پیامی درباره Hail در راشویل میدهد. در ظاهر، Hail همان تگرگ است. اما در واقع این کلمه یک کد هشدار است.
هل از این طریق متوجه میشود که موجودات فضایی در راشویل حضور دارند. این جزئیات کوچک نشان میدهد که گرین لنترن ها برای ارتباط و انتقال اطلاعات فقط به روشهای معمول متکی نیستند و حتی پیامهای ظاهراً بیاهمیت نیز میتوانند بخشی از سیستم ارتباطی آنها باشند.
راشویل و راز آبین سور
راشویل فقط یک شهر کوچک در نبراسکا نیست؛ این همان جایی است که سفینه آبین سور سقوط میکند و هل جوردن حلقه سبز را به دست میآورد. اما هل یک سؤال بیپاسخ دارد: چه کسی سفینه آبین سور را سرنگون کرد؟ او معتقد است این سقوط تصادفی نبوده و حتی احتمال میدهد که خود محافظین در این اتفاق نقش داشتهاند، مخصوصاً با توجه به این باور که آنها هرگز نمیخواستند کسی به زمین نزدیک شود.
این موضوع میتواند یکی از بزرگترین رازهای فصل باشد؛ اینکه چرا محافظین چنین حساسیتی نسبت به زمین دارند و چه چیزی در این سیاره وجود دارد که میخواهند مخفی بماند. در نهایت، سؤال اصلی همچنان باقی میماند: چرا آبین سور باید در چنین شرایطی سر از زمین دربیاورد و این سقوط واقعاً تصادفی بوده یا بخشی از یک نقشه بزرگتر؟
یالان گور؛ اولین گرین لنترن این منطقه


هل میگوید که او اولین گرین لنترن متولدشده در زمین است، اما این به معنای اولین گرین لنترن در بخش 2814 نیست. این بخش در واقع یک ایستراگ مستقیم به یالان گور است؛ یکی از گرین لنترن های باستانی که پیشتر نیز در Zack Snyder's Justice League دیده شده بود، جایی که در فلشبک نبرد با دارکساید حضور داشت. بنابراین Lanterns با یک دیالوگ ساده، نهتنها جایگاه هل را در میان گرین لنترن های زمینی مشخص میکند، بلکه بهطور ضمنی بخشی از تاریخ بسیار قدیمی و اسطورهای گرین لنترن در دنیای DC را نیز برای مخاطب یادآوری میکند.
بخش 2814 چیست؟!

در اسطورهشناسی گرین لنترن، فضا به بخشهای مختلف تقسیم شده و هر بخش تحت نظارت گرین لنترن های مشخصی قرار دارد. زمین در بخش 2814 قرار دارد.
اما نکته جالب این است که در مقطع زمانی اصلی سریال، هال تنها گرین لنترن انسانی این بخش است. این وضعیت در آینده تغییر خواهد کرد؛ زیرا جان استوارت و گای گاردنر نیز وارد معادله میشوند.
گای گاردنر کجاست؟!

یکی از نکات مهم قسمت اول این است که در سال ۲۰۱۶ هنوز خبری از گای گاردنر بهعنوان گرین لنترن زمین نیست. این مسئله اهمیت زیادی دارد، چون ناتان فیلیون در DCU نقش گای گاردنر را بازی میکند و او در Lanterns نیز حضور دارد.
بنابراین سریال عملاً فرصتی دارد تا نشان دهد گای چه زمانی و چگونه وارد گرین لنترن کورپس شده است. در نتیجه حتی نبودن او در این مقطع زمانی میتواند بخشی از خط زمانی آینده باشد.
حلقه و Bubble Wrap!

یکی از بامزهترین لحظات قسمت اول زمانی اتفاق میافتد که جان برای نجات خودش از یک حباب ساختهشده با حلقه استفاده میکند. این صحنه اولین نشانه جدی از توانایی جان در ساخت سازههای انرژی است و بهنوعی شروع مسیر او در درک قدرت حلقه محسوب میشود. در ادامه، هل برای توضیح بهتر این توانایی، یک اسکناس ۲۰ دلاری را با حلقه ایجاد میکند و نشان میدهد که سازههای انرژی چگونه شکل میگیرند. این بخش در واقع یک آموزش ساده برای مخاطب است که تأکید میکند قدرت حلقه فقط شلیک انرژی سبز نیست، بلکه اراده کاربر میتواند به هر شیء قابلتصوری تبدیل شود.
جالبتر اینکه اسکناس ساختهشده توسط هل آنقدر دقیق است که حتی دستگاه نیز فریب میخورد و این موضوع مهارت بالای او در استفاده از سازههای انرژی را نشان میدهد. در مقابل، طراحی سازههای انرژی جان نیز با شغل او بهعنوان معمار ارتباط مستقیم دارد، زیرا توانایی او در تصور ساختارهای پیچیده یکی از ویژگیهای مهم شخصیتش است و همین موضوع پایهای برای تفاوت سبک استفاده او از حلقه در مقایسه با هل به شمار میرود.
رنگ زرد؛ سرنخی برای آینده؟

در یکی از نماهایی که لوگوی گرین لنترن نمایش داده میشود، رنگ زرد برای لحظهای در میان سبز دیده میشود. با توجه به تأکید قسمت اول بر ترس، این جزئیات به احتمال زیاد تصادفی نیست.
رنگ زرد با ترس در اسطورهشناسی لنترن ها ارتباط دارد و سینسترو نیز مهمترین شخصیت مرتبط با این مفهوم است. بنابراین این میتواند یکی از اولین نشانههای بصری برای داستانی باشد که احتمالاً در ادامه فصل به سینسترو و رابطه او با هل جوردن میپردازد.
منهانتر ها؛ اشارهای که نباید نادیده گرفت!
در قسمت اول درباره منهانتر ها نیز صحبت میشود. در تاریخ گرین لنترن کورپس، منهانتر ها از نخستین ابزارهای محافظین برای برقراری نظم بودند، اما پروژه آنها به فاجعهای عظیم منجر شد. به همین دلیل، اشاره به منهانتر ها در قسمت اول احتمالاً صرفاً یک توضیح تاریخی نیست.
اگر محافظین به دنبال جایگزین کردن هل با جان استوارت باشند، این سؤال مطرح میشود که آیا آنها دوباره به دنبال ساختن یک نیروی کاملاً مطیع هستند؟ جان در نقطه مقابل هل قرار دارد، سربازی منظم که به فرماندهی و ساختار سازمانی اعتقاد دارد.
بنابراین تضاد میان هل، جان و محافظین میتواند یکی از محورهای اصلی سریال باشد.
ویلیام میکن، یک شخصیت کاملا جدید؟

یکی از مرموزترین شخصیتهای قسمت اول ویلیام میکن با بازی گرت دیلاهانت است. نام میکن در این شکل، مستقیماً از کامیکهای گرین لنترن نمیآید، اما این موضوع لزوماً به معنای بیاهمیت بودن شخصیت نیست. دیلاهانت پیشتر اشاره کرده بود که شخصیت او ممکن است در واقع هویت شخصیتی آشنا از کامیکها را پنهان کرده باشد.
در قسمت اول نیز میکن بهعنوان فردی ثروتمند، قدرتمند و بهشدت ضد موجودات فضایی معرفی میشود. او یک گروه مسلح در اختیار دارد و ظاهراً فردی قدرتمندتر نیز پشت فعالیتهای او قرار دارد. این همان جایی است که تئوری لکس لوتر مطرح میشود، هرچند قسمت اول هیچ تأیید مستقیمی برای این نظریه ارائه نمیدهد.
با این حال، وجود یک سازمان قدرتمند، قراردادهای محرمانه، سرمایه فراوان و فعالیتهای ضدبیگانه، میتواند ذهن مخاطب را به سمت لکس لوتر سوق دهد. همین نشانهها باعث شده بسیاری از طرفداران حدس بزنند که میکن ممکن است در نهایت پوششی برای یکی از دشمنان کلاسیک دنیای دیسی باشد.
زوئی میکن؛ شخصیتی که بیش از آنچه نشان میدهد میداند!

زویی میکن در نگاه اول صرفاً یکی از شخصیتهای فرعی داستان به نظر میرسد، اما خیلی سریع مشخص میشود که اطلاعات زیادی درباره گرین لنترنها دارد. او حتی از همان ابتدا متوجه میشود هل جوردن یک گرین لنترن است. این موضوع مهم است؛ زیرا قرار نیست همه مردم اطلاعات دقیقی درباره نحوه کار حلقهها داشته باشند. در نتیجه میتوان احتمال داد که زویی درباره اتفاقات راشویل و موجودات فضایی، اطلاعات بیشتری از چیزی که نشان میدهد داشته باشد.
هری پاتر؛ یک شوخی دو لایه

یکی از ایستراگهای بامزه قسمت زمانی است که هل برای فریب دادن موجود فضایی به هری پاتر اشاره میکند، که در واقع یک شوخی ساده در دیالوگ به نظر میرسد.
اما این لحظه وقتی جالبتر میشود که بدانیم کلی مک دونالد در دنیای هری پاتر هم حضور داشته و این اشاره را به یک ارجاع فرامتنی هوشمندانه تبدیل میکند.
سوگند گرین لنترن؛ «شکستن سوگند» بودن هال
یکی از مهمترین دیالوگهای قسمت، زمانی مطرح میشود که موجود فضایی به هل جردن میگوید که او یک سوگندشکن است. سپس به سوگند گرین لنترن اشاره میشود:
"In brightest day, in blackest night..."
این سوگند یکی از شناختهشدهترین بخشهای اسطورهشناسی گرین لنترن است. اما مسئله مهمتر این است که محافظین نیز هل را سوگندشکن میدانند. بنابراین این عنوان احتمالاً فقط به یک تخلف ساده اشاره نمیکند.
هل در مقطعی از زندگی خود کاری انجام داده که باعث شده رابطهاش با محافظین کاملاً خراب شود. و با توجه به حضور سینسترو در خط داستانی سریال، احتمال دارد این اتفاق مستقیماً به گذشته هل و سینسترو مربوط باشد.
قدرت حلقه محدود است!
یکی از نکات جالبی که هل به جان آموزش میدهد، محدودیت انرژی حلقه است. یک گرین لنترن نمیتواند بدون برنامه از قدرت حلقه استفاده کند و این توانایی همیشه وابسته به مدیریت درست انرژی است. حلقه انرژی محدودی دارد و در نهایت باید با باتری شارژ شود. این موضوع از عناصر قدیمی اسطورهشناسی گرین لنترن گرفته شده و در داستان بهعنوان یک قانون مهم استفاده میشود: قدرت زیاد به معنای شکستناپذیر بودن نیست.
دشمنان گرین لنترن ها نیز از همین ضعف آگاه هستند و میتوانند با طولانی کردن مبارزه، منتظر تمام شدن انرژی حلقه بمانند. همین محدودیت باعث میشود نبردها فقط به قدرت خام وابسته نباشند و جنبه تاکتیکی و استراتژیک پیدا کنند. در نتیجه، مبارزات آینده میتوانند از نظر طراحی و تنش داستانی جذابتر و هوشمندانهتر باشند.
چرا هل خودش را به دردسر میاندازد؟
یکی از ویژگیهای مهم هل در قسمت اول این است که عمداً وارد دردسر میشود تا دستگیر شود. او حتی در بار محلی دعوا راه میاندازد تا به زندان بیفتد و بتواند به مظنون پرونده نزدیک شود. این رفتار بخشی از شخصیتپردازی هل است و نشان میدهد که او یک قهرمان کلاسیک و بینقص نیست. هل خسته، سرسخت، طعنهزن و تا حدی خودویرانگر است و همین ویژگیها باعث میشود تصمیمهایش همیشه منطقی یا قابل پیشبینی نباشد.
حتی زمانی که میداند میتواند با حلقه مشکل را حل کند، عمداً راه دشوارتر را انتخاب میکند و به جای اتکا به قدرتهایش، به روشهای انسانی و پرریسک تکیه میکند. این همان هلی است که محافظین دیگر نمیتوانند به او اعتماد کنند، چون رفتارهایش غیرقابل کنترل و خارج از چارچوبهای معمول یک گرین لنترن است.
رابطه هل و کلانتر کری

یکی از خطهای داستانی ظریف قسمت اول، رابطه هل و کری است. در سال ۲۰۱۶ هنوز رابطه آنها کاملاً مشخص نیست، اما نوع تعاملشان نشان میدهد که میانشان گذشتهای وجود دارد. وقتی داستان به سال ۲۰۲۶ میرسد، مشخص میشود که هل سالها در راشویل مانده و رابطه نزدیکی با کری پیدا کرده است. این موضوع از نظر شخصیتپردازی اهمیت زیادی دارد.
در ابتدای قسمت، کری به هل میگوید که او تمام عمرش را از ترس فرار کرده است؛ چون هیچکس را به خودش نزدیک نکرده. اما ده سال بعد، هل ظاهراً بالاخره خانواده و رابطهای پیدا کرده که همیشه از آن دوری میکرد. این تغییر نشان میدهد که شخصیت هل در طول زمان از یک فرد گریزان و تنها، به کسی تبدیل شده که توانسته به زندگی عاطفی و ثبات شخصی برسد.
بزرگترین اتفاق قسمت: مرگ هل جردن!

و در نهایت به بزرگترین شوک قسمت اول میرسیم. داستان به سال ۲۰۲۶ میرود و جان استوارت به راشویل بازمیگردد و با جسد هل جوردن مواجه میشود. به نظر میرسد هل با یک گلوله یا پرتابه از ناحیه سر کشته شده است، اما نکته عجیب اینجاست که حلقه او همراه جسد نیست. این موضوع چند سؤال بزرگ ایجاد میکند: چه کسی هل را کشته؟ چه کسی حلقه را برداشته؟ آیا هل واقعاً مرده است؟ و اگر مرده، چرا سریال داستان خود را به شکلی روایت میکند که بیشتر اتفاقات آن در سال ۲۰۱۶ رخ میدهد؟ این پایانبندی عمداً مخاطب را در وضعیت عدم اطمینان قرار میدهد.
نکته مهم این است که منابع رسمی و مصاحبههای سازندگان نیز تأیید کردهاند که مرگ هل قرار است یک نقطه عطف جدی برای داستان باشد؛ بنابراین نباید صرفاً با اطمینان فرض کرد که این صحنه یک فریب ساده است.
در نتیجه، نظریههایی مانند «جسد متعلق به یک موجود فضایی است که خودش را شبیه هل کرده» یا «هل در ادامه بازمیگردد» در حال حاضر صرفاً تئوری طرفداران هستند. اما نبودن حلقه قطعاً یک سؤال عمدی و مهم است.
آیا هل قرار است پارالاکس شود؟

یکی از جذابترین تئوریهایی که قسمت اول مطرح میکند، ارتباط احتمالی هل با پارالاکس است. چندین نشانه در کنار هم قرار میگیرند:
- تأکید مداوم بر عنصر ترس
- استفاده از رنگ زرد
- تغییر رفتار هل در طول زمان
- بیاعتمادی او به محافظین
- لقب سوگندشکن
- تغییر رنگ و ظاهر لباس
- افزایش تنهایی و خستگی او
- و در نهایت مرگ مرموزش
همه این موارد میتوانند به داستانی درباره سقوط تدریجی هل اشاره کنند. اما هنوز هیچ تأیید مستقیمی برای تبدیل شدن هل به پارالاکس وجود ندارد.در حال حاضر بهتر است این موارد را بهعنوان سرنخهایی احتمالی برای آینده شخصیت در نظر بگیریم.

قسمت اول Lanterns در ظاهر داستان دو گرین لنترن است که درباره قتل چند موجود فضایی تحقیق میکنند. اما زیر این داستان جنایی، سریال چندین سؤال بزرگتر را مطرح میکند:
چرا محافظین به زمین علاقه دارند؟
چرا آنها نمیخواستند موجودات فضایی به زمین نزدیک شوند؟
چه اتفاقی برای آبین سور افتاد؟
چرا هل جوردن به محافظین پشت کرده است؟
چرا هل سوگندشکن نامیده میشود؟
چه چیزی در سال ۲۰۰۶ باعث شد هل دیگر آگاهی خود را در حلقه ذخیره نکند؟
چه کسی پشت فعالیتهای میکن قرار دارد؟
ویلیام میکن واقعاً چه کسی است؟
و از همه مهمتر، چه اتفاقی برای هل جردن افتاده است؟
سریال در اولین قسمت بهجای اینکه تمام این سؤالات را پاسخ دهد، عمداً تعداد بیشتری سؤال ایجاد میکند. این دقیقاً همان چیزی است که باعث میشود Pilot بیشتر شبیه آغاز یک معمای بزرگ باشد تا یک داستان مستقل.
در کنار آن، قسمت اول تلاش میکند جایگاه گرین لنترن را در DCU جدید تثبیت کند. حضور شخصیتهایی مانند گای گاردنر، اشاره به سوپرمن و فیلم Man of Tomorrow و ارتباط با تاریخ قدیمیتر DCU نشان میدهد که Lanterns قرار نیست یک داستان کاملاً جدا از بقیه جهان باشد. خود سازندگان نیز بر اهمیت این سریال برای آینده DCU تأکید کردهاند.
و شاید مهمترین نکته این باشد که Lanterns قرار نیست اشتباهات Green Lantern سال ۲۰۱۱ را تکرار کند.
فیلم رایان رینولدز تلاش کرد تمام عظمت کیهانی گرین لنترن را در قالب یک فیلم ابرقهرمانی کلاسیک ارائه کند؛ اما Lanterns مسیر کاملاً متفاوتی را انتخاب کرده است. این بار قرار است ابتدا با شخصیتها، ترسهایشان، گذشتهشان و یک معمای جنایی درگیر شویم و بعد به تدریج با بخش کیهانی این دنیا روبهرو شویم.
اگر قسمت اول نشانهای از مسیر ادامه سریال باشد، بزرگترین تهدید گرین لنترن ها شاید در ابتدا یک دشمن فضایی نباشد؛ بلکه ترسی باشد که هل جوردن تمام عمرش تلاش کرده از آن فرار کند.
نظر شما درباره این قسمت چیست؟ آیا این سریال میتواند به یکی از بهترین سریال های DCU تبدیل شود؟




نظرات
برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!