
دلیل واقعی تنفر تالکین از تلماسه فرانک هربرت چه بود؟
تالکین از تلماسه متنفر بود زیرا بر خلاف ارباب حلقهها، هیچ امیدی ارائه نمیداد و تنها قدرت، فساد و چشماندازی تاریک از انسانیت را به نمایش میگذاشت.
وقتی عمیقتر به دو اثر تلماسه و ارباب حلقهها نگاه میکنیم هر دو در ذات خود به اندازه شب و روز با هم تفاوت دارند. جی.آر.آر. تالکین با این موضوع مشکل زیادی داشت و صادقانه بگویم، دلایلش را درک میکنم. تالکین ارباب حلقهها را با هدف الهامبخشی، امید، رستگاری و نشان دادن قدرت ماندگار خوبی نوشت. داستانی است که در آن تاریکی همیشه با نور مقابله میشود و در نهایت، خیر بر شر پیروز میشود. اما تلماسه اثر فرانک هربرت دنیایی سخت و بیرحم است درباره قدرت، فساد و سقوط اجتنابناپذیر انسانیت. در این جهان وعده نجات واقعی داده نمیشود و آینده روشنی در پیش نیست. داستان، بیشتر درباره فساد و زوال بشریت است. فکر میکنم همین تفاوت اساسی بود که تالکین را آزار میداد.

چرا جی.آر.آر. تالکین از تلماسه بدش میآمد: هشدار در برابر وعده
سرزمین میانهی تالکین دنیایی است که در آن خوبی اهمیت دارد، چون لازم است، نه چون کار آسانی است. آراگورن، گندالف، فرودو، بیلبو همهی آنها خوبی را نه برای منفعت شخصی، بلکه چون درست است، انتخاب میکنند. برای تالکین، ایمان مقدس است. آثار او اساساً کاوشی کاتولیکی دربارهی نیکی هستند، حتی زمانی که دنیا در حال فروپاشی است.
در سوی دیگر، دنیای آراکیس اثر هربرت قرار دارد. اینجا قدرت الهی نیست؛ قدرت دستکاری میشود. دین ابزاری است برای کنترل، نه برای رستگاری. بانوان بنه جسریت افسانهها را میکارند تا مردم را تحت کنترل درآورند، نه برای این که آنان را تعالی ببخشند. پل آتریدیز ظهور میکند نه برای آوردن نجات، بلکه برای مدیریت آشوب. هربرت، که در کودکی کاتولیک بود اما بعدها از آن فاصله گرفت، داستانی دربارهی رستگاری تعریف نمیکرد؛ او داشت دربارهی این هشدار میداد که چگونه باور میتواند به چیزی خطرناک تبدیل شود.
جای تعجب نیست که تالکین نمیتوانست آن را تحمل کند. برای او، ایمان نوری بود در انتهای تونل. در آثارش، خوبی هرگز به طور کامل ناپدید نمیشود، حتی وقتی اوضاع خیلی تاریک میشود. اما هربرت وقتی به رهبران نگاه میکرد، میگفت: «این میتواند به فاجعه ختم شود.»
تالکین به پادشاهانی که به واسطهی لطف الهی برگزیده شدهاند باور داشت؛ در حالی که هربرت انقلابیونی را میدید که از طریق دستکاری دیگران شکل میگیرند. در نهایت، تلماسه یک اثر هشداری است، در حالی که ارباب حلقهها یک وعده است. یکی از آنچه ایمان میتواند انجام دهد میترسد، و دیگری به آنچه ایمان میتواند تاب بیاورد اعتماد دارد.
باور تالکین به نیکی مطلق با خاکستری بودن اخلاقی در تلماسهی هربرت در تضاد بود.

باور تالکین به نیکی مطلق با نگاه هربرت به خاکستری بودن اخلاق در «تلماسه» در تضاد بود.
تالکین از تلماسه فرانک هربرت متنفر بود. و دلیل آن چیزی فراتر از سلیقهی ادبی صرف بود. این موضوع به دیدگاه هر یک از این دو دربارهی خیر، شر و هرچیز مابین آنها بازمیگردد.
در نگاه اول، ارباب حلقهها و تلماسه شبیه به دو اثر خویشاوند به نظر میرسند. امپراتوریها سر برمیآورند و سقوط میکنند. قدرت فساد میآورد. قهرمانان زیر بار سرنوشت خم میشوند. اما جایی که تالکین سرزمین میانه را بر مبنای نبرد میان خیر و شر بنا کرد، هربرت دنیای آراکیس را حول حقیقتی تلختر شکل داد: اعمال براساس نتایجشان قضاوت میشوند، نه نیتها.
بر اساس گفتهی The Culturist، قطبنمای اخلاقی تالکین بر مبنای وظیفهگرایی استوار بود، یعنی اعتقاد به این که درست و نادرست مستقل از نتایج وجود دارند. مأموریت فرودو برای نابودی حلقهی یگانه دربارهی انجام کار درست است، حتی وقتی که شانس علیه او باشد.

"من حلقه را خواهم برد، هرچند راه را نمیدانم."
فرودو در یاران حلقه
در همین حال، فرانک هربرت به پیامدگرایی روی آورد. پل آتریدیز در تلماسه تصمیمهای بیرحمانهای میگیرد که به خشونت و تعصب دامن میزند، چون باور دارد هدف وسیله را توجیه میکند. برای تالکین، این تیرگی اخلاقی نشانهی ظرافت نبود؛ بلکه آن را نگرانکننده میدانست
قهرمانان تالکین سم، آراگورن و بیلبو ذاتاً نیکسرشتاند، نه بر پایهی راهبرد. بخشش، وفاداری و فروتنی، فارغ از نتیجه، میدرخشند. حتی نابودی نهایی حلقه بهدست گالوم بهطور تصادفی رخ میدهد، نه از سر نیروی ارادهی فرودو. تالکین به شکستی طولانی باور داشت، با روزنههای اندکی از لطف و رحمت.
در نهایت، تالکین داستانها را نوری در برابر تاریکی میدید، در حالی که هربرت آینهای را مقابل زشتترین واقعیتهای بشری نگه میداشت.




نظرات
برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!