
موشکافی قسمت سوم فصل دوم X-Men '97؛ از راما-تات تا گذشته آپوکالیپس
در قسمت سوم فصل دوم X-Men '97، گذشته آپوکالیپس و مسیر تبدیل شدن اِن صباح نور به یکی از بزرگترین دشمنان اکس-من بررسی میشود. در این مقاله تمام ایستراگها، ارجاعات کمیکی و رازهای پنهان این قسمت؛ از حضور راما-تات و ارتباط آن با کنگ تا نقش مگنیتو در سرنوشت آپوکالیپس را بررسی میکنیم.
پیش از ورود به وقایع قسمت سوم، فصل دوم X-Men '97 در همان دو قسمت ابتدایی نشان داد که قصد دارد بیش از هر زمان دیگری به ریشههای کامیکی این مجموعه وفادار بماند. داستان با سفر در زمان، بازگشت کیبل، خاندان اسکانی و نبرد با آپوکالیپس آغاز شد؛ عناصری که سالهاست از مهمترین بخشهای اسطورهشناسی اکس-من به شمار میروند. اما قسمت سوم با عنوان Rise of Apocalypse – Part 1 یک قدم فراتر میرود و سرانجام مخاطبان را به نقطه آغاز یکی از قدرتمندترین و قدیمیترین دشمنان اکس-من میبرد.
این قسمت نهتنها گذشته مرموز اِن صباح نور را به تصویر میکشد، بلکه با الهام مستقیم از کمیک Rise of Apocalypse، پای شخصیتهایی مانند راما-تات را نیز به داستان باز میکند؛ شخصیتی که ارتباط مستقیمی با اسطورههای سفر در زمان مارول و حتی نسخههای مختلف کنگ فاتح دارد. در کنار اینها، قسمت سوم سرشار از ارجاعات به کامیکها، سریال کلاسیک دهه ۹۰، داستانهای مشهور X-Men و حتی مفاهیم بزرگتر دنیای مارول است؛ جزئیاتی که ممکن است در اولین تماشا بهسادگی از چشم بینندگان پنهان بمانند.
در ادامه، تمام این ایستراگها، ارجاعات، تفاوتها با کامیکها و نکات پنهان قسمت سوم فصل دوم X-Men '97 را بهصورت کامل بررسی میکنیم.

قسمت سوم فصل دوم X-Men '97 با بازگشت بخشی از تیمی اکس-من آغاز میشود که به آینده سفر کرده بودند. آنها پس از بازگشت به عمارت ایکس متوجه میشوند که اعضای تیمی که برای تغییر گذشته به مصر باستان رفتهاند، هنوز بازنگشتهاند. در حالی که سایکلاپس اصرار دارد برای یافتن آنها اقدام کنند، فورج معتقد است بدون اطلاع از محل حضورشان، کاری از دستشان برنمیآید.
در همین حال، داستان به سال ۳۰۰۰ پیش از میلاد میرود؛ جایی که مگنیتو و پروفسور ایکس در تلاش هستند سرنوشت اِن صباح نور، مردی که بعدها به آپوکالیپس تبدیل میشود، را تغییر دهند. ان صباح نور که رهبری گروهی از شورشیان را بر عهده دارد، برای مقابله با فرعون مصر آماده میشود؛ فرعونی که برخلاف انتظار، از فناوریهایی بسیار پیشرفته و رباتهایی مجهز برای محافظت از قلمرو خود استفاده میکند.
در جریان نبرد، ان صباح نور با وجود پیروزی بر نیروهای دشمن، از کشتن ژنرال فرعون خودداری میکند. مگنیتو این تصمیم را فرصتی مناسب میبیند تا از طریق او به فناوری فرعون دست پیدا کرده و راهی برای بازگشت به زمان خود پیدا کنند. همزمان، اعضای اکسمن نیز با جمعآوری قطعات رباتها تلاش میکنند دستگاهی برای سفر در زمان بسازند، اما کمبود انرژی مانع از موفقیت آنها میشود.
با ادامه داستان، مگنیتو تلاش میکند ان صباح نور را متقاعد کند که میتواند هزاران سال زودتر از پروفسور ایکس، رؤیای همزیستی انسانها و جهشیافتهها را محقق کند. در سوی دیگر، پروفسور ایکس هنگام جستوجو در ذهن ژنرال فرعون با هشدار موجودی ناشناس روبهرو میشود؛ موجودی که از نزدیک شدن پایان سخن میگوید و او را به سمت ابوالهول (Sphinx) هدایت میکند. در کامیکهای مارول، ابوالهول تنها یک بنای باستانی نیست، بلکه در واقع سفینه و ماشین زمان راما-تات به شمار میرود که بعدها به تصرف آپوکالیپس درمیآید و نقش مهمی در داستانهای او ایفا میکند.
در ادامه، اعتماد ان صباح نور به مگنیتو از بین میرود و پس از کشف مخفیگاه اکسمن، درگیری شدیدی میان دو گروه شکل میگیرد. در میانه نبرد، بیشاپ که مخفیانه در میان شورشیان نفوذ کرده بود، وارد میدان میشود و با در اختیار گذاشتن ابزارهای سفر در زمان، فرصتی برای فرار اکسمن فراهم میکند. با این حال، راما-تات با استفاده از فناوری پیشرفته خود حملهای ویرانگر را آغاز میکند و درست زمانی که به نظر میرسد همهچیز به پایان رسیده، قسمت سوم با صحنهای نفسگیر و عبارت «ادامه دارد...» به پایان میرسد.
تغییرات تیتراژ آغازین






سازندگان X-Men '97 بار دیگر نشان دادهاند که تیتراژ این سریال تنها یک مقدمه ساده نیست، بلکه سرشار از ارجاعاتی است که به گذشته شخصیتها و اتفاقات آینده اشاره میکنند. قسمت سوم فصل دوم نیز از این قاعده مستثنا نیست و با چند تغییر ظریف، مسیر داستان را از همان ثانیههای ابتدایی مشخص میکند.
نخستین تغییر مهم، بازگشت مگنیتو با لباس کلاسیک قرمز و بنفش خود است. در فصل نخست، او پس از پذیرفتن آرمانهای چارلز اگزاویر، لباس بنفش قهرمانانهاش را بر تن داشت؛ لباسی که مستقیماً از کامیکها الهام گرفته بود و نشان میداد دیگر صرفاً یک شرور نیست. اما در این قسمت، بازگشت لباس قدیمی او میتواند نشانهای از قرار گرفتن مگنیتو در مسیری باشد که بار دیگر او را به گذشتهاش نزدیک میکند؛ هرچند این بار نه بهعنوان یک دشمن، بلکه بهعنوان شخصیتی که برای جبران اشتباهاتش دست به تصمیمات خطرناک میزند.
نکته جالب دیگر، ریش مگنیتو است. ظاهر جدید او شباهت زیادی به نسخهای دارد که طرفداران در قسمت The Phalanx Covenant – Part 2 از فصل پنجم سریال کلاسیک X-Men: The Animated Series دیده بودند. این تغییر ظاهری، علاوه بر ایجاد پیوند میان دو سریال، یادآور یکی از دورههای مهم زندگی این شخصیت است.
پس از آن، تیتراژ بار دیگر صحنهای از سقوط بیشاپ در جریان زمان را نمایش میدهد؛ صحنهای که مستقیماً به داستان مشهور Days of Future Past اشاره دارد. حضور دوباره این تصویر اتفاقی نیست، زیرا سفر در زمان یکی از محورهای اصلی فصل دوم محسوب میشود و سازندگان از همان ابتدا مخاطب را برای ادامه این خط داستانی آماده میکنند.
یکی از چشمگیرترین ارجاعات این تیتراژ نیز به شماره 25 والیوم 2 سری X-Men مربوط میشود. در این بخش، صحنهای را میبینیم که چارلز اگزاویر وارد ذهن مگنیتو میشود؛ بازسازی مستقیمی از کامیک معروفی که در آن پروفسور ایکس ذهن مگنیتو را کاملاً پاک میکند. این صحنه پیشتر در پایان فصل اول X-Men '97 نیز دیده شده بود، اما قرار گرفتن دوباره آن در تیتراژ نشان میدهد که رابطه پیچیده این دو شخصیت همچنان یکی از ستونهای اصلی داستان است.





تیتراژ همچنین به رابطه خانوادگی کمتر شناختهشده روگ و نایتکراولر اشاره میکند. در یکی از نماها، نایتکراولر پس از مرگ گمبیت، روگ را دلداری میدهد. این صحنه تنها یک لحظه احساسی نیست؛ زیرا در قسمت Bloodlines از سریال کلاسیک مشخص شد که نایتکراولر فرزند واقعی میستیک است. از آنجا که روگ نیز توسط میستیک بزرگ شده، این دو در عمل خواهر و برادر خوانده محسوب میشوند و همین موضوع، بار احساسی این سکانس را دوچندان میکند.
یکی دیگر از جزئیات مهم، حضور بیست در کنار سفینه Ship است. این همان سفینه سلستیالی است که نخستین بار در قسمت Obsession از سریال کلاسیک معرفی شد. در آن داستان، Beast موفق شد هوش مصنوعی این سفینه را آزاد کند؛ هوشی که بعدها نقش مهمی در داستانهای مرتبط با آپوکالیپس و کیبل ایفا کرد. بازگشت Ship در تیتراژ، بهوضوح نشان میدهد که این فناوری باستانی قرار است بار دیگر در ادامه فصل اهمیت پیدا کند.
در مجموع، تیتراژ قسمت سوم بیش از آنکه صرفاً یادآور گذشته باشد، بهنوعی نقشه راه ادامه فصل را ترسیم میکند. تقریباً هر تصویر، ارجاعی به یکی از مهمترین داستانهای کمیکهای X-Men یا سریال کلاسیک دارد و نشان میدهد که سازندگان همچنان از تیتراژ بهعنوان ابزاری برای پنهان کردن سرنخهای داستانی استفاده میکنند؛ سرنخهایی که شاید در نگاه اول به چشم نیایند، اما با پیشرفت داستان، معنای واقعی آنها آشکار میشود.
داستان Rise of Apocalypse؛ اقتباسی از یکی از مهمترین داستانهای خاستگاه آپوکالیپس

یکی از مهمترین نکات قسمت سوم، اقتباس مستقیم آن از مینیسری Rise of Apocalypse است؛ اثری چهار شماره ای که در سال ۱۹۹۶ به قلم تری کاوانا و طراحی آدام پولینا منتشر شد و برای نخستین بار گذشتهی مرموز آپوکالیپس را بهطور کامل روایت کرد.
پیش از انتشار این کامیک، اطلاعات چندانی درباره منشأ واقعی آپوکالیپس وجود نداشت. مخاطبان تنها میدانستند او یکی از نخستین جهشیافتههای تاریخ است و هزاران سال قدمت دارد، اما اینکه چگونه به چنین شخصیتی تبدیل شده، چه باورهایی داشته و چه عواملی فلسفه مشهور بقای اصلح را در ذهن او شکل دادهاند، تا آن زمان بهطور جدی بررسی نشده بود. Rise of Apocalypse دقیقاً برای پاسخ دادن به همین پرسشها نوشته شد.
قسمت سوم فصل دوم X-Men '97 نیز تقریباً همین مسیر را دنبال میکند. داستان ما را به مصر باستان میبرد؛ جایی که برای نخستین بار با اِن صباح نور، نام واقعی آپوکالیپس، روبهرو میشویم. در این مقطع، او هنوز به دشمن افسانهای اکس-من تبدیل نشده و تنها جوانی است که در جامعهای ظالمانه زندگی میکند؛ جامعهای که ارزش افراد را تنها بر اساس قدرتشان میسنجد.
البته سریال صرفاً کامیک را بازسازی نمیکند و در چند بخش، تغییرات قابل توجهی نیز ایجاد کرده است. یکی از مهمترین تفاوتها، حضور مگنیتو در گذشته است. در کامیک، شکلگیری شخصیت آپوکالیپس بدون دخالت مگنیتو روایت میشود، اما در سریال، سازندگان این دو شخصیت را رودرروی یکدیگر قرار دادهاند تا شباهتهای ایدئولوژیک و تفاوتهای اخلاقی آنها را برجسته کنند. این تغییر باعث شده داستان تنها درباره گذشته آپوکالیپس نباشد، بلکه به تلاشی برای نجات او و تغییر تاریخ نیز تبدیل شود.

سریال همچنین تلاش میکند انگیزههای آپوکالیپس را انسانیتر از گذشته نشان دهد. در بسیاری از آثار قدیمی، او بیشتر بهعنوان یک شرور شکستناپذیر و نماد نابودی معرفی میشد، اما این قسمت نشان میدهد فلسفه او از دل تجربههای تلخ، تبعیض و مبارزه برای بقا شکل گرفته است. به همین دلیل، بیننده پیش از آنکه با آپوکالیپس روبهرو شود، با اِن صباح نور آشنا میشود؛ فردی که هنوز مسیر زندگیاش به سرنوشت نهایی گره نخورده است.
با این حال، سازندگان به کامیک وفادار نیز ماندهاند. شخصیتهایی مانند بعل (Baal)، رهبر قبیلهای که ان صباح نور را بزرگ میکند، و همچنین راما-تات، فرمانروای مصر باستان، مستقیماً از کامیک Rise of Apocalypse وارد سریال شدهاند. حتی بسیاری از صحنهها، از طراحی لباسها گرفته تا فضای بیابانها و ساختار قدرت در مصر، شباهت زیادی به صفحات همان مینیسری دارند.
قسمت سوم را تا اینجای کار میتوان یکی از وفادارترین اقتباسهای X-Men '97 از کامیکهای مارول دانست؛ اقتباسی که در عین احترام به منبع اصلی، با افزودن شخصیتهایی مانند مگنیتو و ایجاد تغییراتی در روند روایت، داستانی تازه خلق میکند. این تغییرات نهتنها به جذابتر شدن روایت کمک کردهاند، بلکه زمینه را برای ادامه فصل و تقابل ایدئولوژیک میان مگنیتو، اگزاویر و آپوکالیپس نیز فراهم میکنند.
راما-تات؛ نسخهای جوان از کنگ که سرنوشت آپوکالیپس را رقم زد


یکی از بزرگترین غافلگیریهای قسمت سوم، حضور راما-تات است؛ شخصیتی که شاید برای مخاطبان معمولی چندان آشنا نباشد، اما در تاریخ کامیکهای مارول جایگاه بسیار مهمی دارد. حضور او نهتنها داستان آپوکالیپس را به گذشتهای بسیار دور پیوند میدهد، بلکه ارتباط مستقیمی با یکی از مشهورترین دشمنان انتقامجویان، یعنی کنگ فاتح، برقرار میکند.
راما-تات نخستین بار در سال ۱۹۶۳ و در شماره 19 سری Fantastic Four معرفی شد. در آن داستان، اعضای چهار شگفتانگیز به مصر باستان سفر میکنند و با فرعونی روبهرو میشوند که در واقع انسانی از هزاران سال آینده است. بعدها مارول فاش کرد که این شخصیت همان نسخه جوانتر کنگ فاتح است؛ مردی که پیش از تبدیل شدن به یکی از خطرناکترین فاتحان تاریخ، با نام راما-تات در مصر حکومت میکرد.
برخلاف دنیای سینمایی مارول که مفهوم وریانتها را برای نسخههای مختلف کنگ مطرح کرد، در کامیکها بیشتر این شخصیتها مراحل مختلف زندگی یک فرد واحد هستند. راما-تات، کنگ فاتح و حتی ایمورتوس همگی نسخههایی از یک شخصیت در دورههای زمانی متفاوت محسوب میشوند. به همین دلیل، حضور راما-تات در X-Men '97 در واقع اولین گام از مسیر طولانی شخصیتی است که بعدها به کنگ تبدیل خواهد شد.

سریال در طراحی شهر راما-تات نیز به این پیشینه احترام گذاشته است. پایتخت او زیر گنبدی عظیم قرار دارد و از فناوریهایی استفاده میکند که هزاران سال جلوتر از زمان خود هستند. صفحات متحرکی که به سلاحی غولپیکر تبدیل میشوند و معماری پیشرفته شهر، شباهت زیادی به فناوریهای کنگ در فیلم Ant-Man and the Wasp: Quantumania دارند. این طراحی بهخوبی نشان میدهد که راما-تات، برخلاف ظاهرش، به تمدنی بسیار پیشرفته تعلق دارد.

اما مهمترین بخش داستان، رابطه او با اِن صباح نور است. برخلاف آنچه شاید در ابتدا تصور شود، راما-تات صرفاً یک دشمن ساده نیست. او از طریق دانش خود درباره آینده میداند که این جوان روزی به موجودی به نام آپوکالیپس تبدیل خواهد شد؛ یکی از تأثیرگذارترین شخصیتهای تاریخ زمین. به همین دلیل، بهجای نابودی او، تلاش میکند کنترلش کند و از او بهعنوان وارث امپراتوری خود بهره ببرد. در واقع، هدف راما-تات این است که از شهرت و قدرت آینده آپوکالیپس برای حفظ سلطه خودش استفاده کند.
این موضوع یکی از وفادارترین اقتباسهای سریال از کمیک Rise of Apocalypse به شمار میرود. در آن داستان نیز راما-تات از آینده آپوکالیپس آگاه است و تلاش میکند او را به خدمت بگیرد، زیرا میداند مقابله مستقیم با چنین شخصیتی تقریباً غیرممکن خواهد بود.
با این حال، این قسمت یک تفاوت جالب با فیلم ها ایجاد کرده است. نسخه انیمیشنی راما-تات از نظر ظاهر شباهتی به کنگ دنیای سینمایی مارول ندارد و حتی رنگ پوست و چهره او نیز متفاوت است. این تصمیم برای حفظ استقلال دنیای انیمیشن و جلوگیری از وابستگی مستقیم به روایتهای MCU گرفته شده است؛ موضوعی که نشان میدهد سریال همچنان جهان مستقل خود را حفظ کرده، هرچند از اسطورهشناسی گسترده مارول الهام میگیرد.
حضور راما-تات تنها یک ایستراگ برای طرفداران قدیمی نیست؛ بلکه نقش او پایهگذار بخش بزرگی از داستان قسمت سوم محسوب میشود. او پلی میان گذشته، آینده و یکی از مهمترین خطوط زمانی مارول است و حضورش نشان میدهد که X-Men '97 این فصل را به یکی از جاهطلبانهترین روایتهای سفر در زمان در تاریخ آثار اکس-من تبدیل کرده است.
اِن صباح نور؛ مردی که پیش از آپوکالیپس بودن، تنها برای زنده ماندن میجنگید

پس از معرفی راما-تات، قسمت سوم سرانجام مخاطبان را با اِن صباح نور، نسخه جوان آپوکالیپس، روبهرو میکند. این شخصیت سالهاست که بهعنوان یکی از قدرتمندترین و خطرناکترین جهشیافتههای تاریخ مارول شناخته میشود، اما سریال تصمیم گرفته پیش از نمایش این چهره افسانهای، انسانی را نشان دهد که هنوز مسیر زندگیاش مشخص نشده است.
در این مقطع از داستان، ان صباح نور نه فرمانروایی شکستناپذیر است و نه رهبر چهار سوار آخرالزمان؛ او تنها جوانی از قبیلهای بیاباننشین است که هر روز برای بقا تلاش میکند. همین تغییر زاویه دید باعث میشود مخاطب برای نخستین بار با ریشههای شخصیتی آپوکالیپس آشنا شود و درک کند که فلسفه او از کجا شکل گرفته است.
یکی از شخصیتهای مهم این بخش بعل است؛ رهبر قبیله سند استورم (Sandstorm) که برخلاف دیگران، ان صباح نور را به خاطر ظاهر متفاوتش طرد نمیکند. در کامیک Rise of Apocalypse نیز بعل نقش پدرخوانده و مربی او را بر عهده دارد و به او میآموزد که برای زنده ماندن باید از هر آزمونی عبور کند. سریال نیز همین رابطه را حفظ کرده و نشان میدهد که بعل نخستین کسی است که به تواناییهای ان صباح نور ایمان دارد.
با این حال، X-Men '97 تغییر مهمی نسبت به کامیک ایجاد کرده است. در نسخه اصلی، آپوکالیپس از همان ابتدا برده نبود و داستان او بیشتر حول تبعیض و طرد شدن به دلیل ظاهرش میچرخید. اما در سریال، جامعهای به تصویر کشیده میشود که افراد را بر اساس طبقه اجتماعی و قدرتشان ارزشگذاری میکند؛ جامعهای که در آن، افراد ضعیف هیچ شانسی برای پیشرفت ندارند. این تغییر باعث میشود بیننده بهتر متوجه شود چرا بعدها آپوکالیپس به فلسفه «تنها قدرتمندان شایسته بقا هستند» ایمان میآورد.
یکی از دیالوگهای کلیدی این قسمت نیز دقیقاً همین موضوع را خلاصه میکند:
«پایداری، فضیلت بردگان است.»
این جمله شاید در نگاه اول تنها یک دیالوگ ساده به نظر برسد، اما در واقع نقطه آغاز شکلگیری شخصیت آپوکالیپس است. او دیگر نمیخواهد تنها زنده بماند؛ بلکه میخواهد جهانی بسازد که در آن هیچ فردی صرفاً به دلیل جایگاه اجتماعی یا تولدش محکوم به ضعف نباشد. البته راهحلی که برای رسیدن به این هدف انتخاب میکند، به یکی از افراطیترین ایدئولوژیهای دنیای مارول تبدیل میشود.
سریال همچنین بهخوبی نشان میدهد که مگنیتو و ان صباح نور شباهتهای بیشتری نسبت به آنچه تصور میشود دارند. هر دو قربانی نظامهای سرکوبگر بودهاند، هر دو تبعیض را با تمام وجود تجربه کردهاند و هر دو به این نتیجه رسیدهاند که افراد ضعیف در چنین جهانی محکوم به نابودی هستند. تفاوت اصلی آنها در این است که مگنیتو هنوز امیدوار است بتوان گذشته را جبران کرد، اما ان صباح نور بهتدریج امید خود را از دست میدهد و به این باور میرسد که تنها راه ایجاد نظم، حکومت قدرتمندان است.
یکی دیگر از جزئیات جالب این قسمت، پنهان نگه داشتن چهره کامل ان صباح نور در بخشهایی از داستان است. این موضوع نیز مستقیماً از کامیک Rise of Apocalypse الهام گرفته شده؛ جایی که او تا مدت زیادی صورت خود را زیر پارچه پنهان میکرد و تنها پس از پذیرفتن هویت واقعیاش، ظاهر مشهور آپوکالیپس را به خود گرفت. این انتخاب هنری بهخوبی نشان میدهد که شخصیت او هنوز در حال شکلگیری است و فاصله زیادی تا تبدیل شدن به دشمن افسانهای اکس-من دارد.
قسمت سوم تلاش میکند تصویری متفاوت از آپوکالیپس ارائه دهد. بهجای آنکه او را صرفاً یک شرور شکستناپذیر معرفی کند، ریشههای فکری و اجتماعی شخصیتش را بررسی میکند و نشان میدهد که چگونه تجربههای تلخ، تبعیض و مبارزه برای بقا، یکی از خطرناکترین شخصیتهای تاریخ مارول را به وجود آوردند. این رویکرد باعث میشود مخاطب نهتنها اعمال او را ببیند، بلکه منطق و انگیزههایی را که پشت این اعمال قرار دارند نیز بهتر درک کند.
چرا مگنیتو میخواهد آپوکالیپس را نجات دهد؟ تقابل دو قربانی تاریخ

یکی از عمیقترین جنبههای قسمت سوم، تصمیم غیرمنتظره مگنیتو برای تغییر سرنوشت آپوکالیپس است. برخلاف دیگر اعضای اکس-من که تنها به دنبال بازگشت به زمان خود هستند، مگنیتو معتقد است اگر بتوان از همان ابتدا مسیر زندگی اِن صباح نور را تغییر داد، شاید هرگز موجودی به نام آپوکالیپس به وجود نیاید. این ایده، هسته اصلی درام قسمت را شکل میدهد و یکی از پیچیدهترین تقابلهای ایدئولوژیک سریال را به نمایش میگذارد.
دلیل این تصمیم را باید در شباهتهای شگفتانگیز میان این دو شخصیت جستوجو کرد. هر دو در جهانی بزرگ شدهاند که قدرت، تنها معیار ارزش انسانهاست. ان صباح نور در مصر باستان بهعنوان فردی از طبقهای فرودست، همواره با تحقیر و تبعیض روبهرو بوده و فرصت چندانی برای تغییر سرنوشت خود نداشته است. مگنیتو نیز در کودکی قربانی هولوکاست شد؛ فاجعهای که در آن میلیونها یهودی تنها به دلیل هویتشان مورد آزار و نسلکشی قرار گرفتند. هر دو شخصیت، ظلم را نه از دور، بلکه با تمام وجود تجربه کردهاند. به همین دلیل است که مگنیتو هنگام صحبت با ان صباح نور به او میگوید:
«این داستانی است که ستمگران میسازند تا تو از آنها بترسی.»
این جمله تنها یک توصیه ساده نیست؛ مگنیتو در واقع در حال صحبت با نسخهای جوانتر از خودش است. او تلاش میکند به ان صباح نور بفهماند که نباید اجازه دهد ظلم و سرکوب، آیندهاش را تعریف کنند؛ همان درسی که خودش سالها پیش هرگز فرصت یاد گرفتنش را نداشت.
اما انگیزه مگنیتو تنها به شباهت گذشته آنها محدود نمیشود. بخش مهمی از تصمیم او از احساس گناه نسبت به فاجعه جنوشا سرچشمه میگیرد. در فصل اول، مگنیتو رهبری کشور جهشیافتهها را پذیرفت تا رؤیای همزیستی چارلز اگزاویر را ادامه دهد، اما این تصمیم به فاجعهای بیسابقه ختم شد و هزاران جهشیافته در حمله سنتینلها جان خود را از دست دادند. از نگاه مگنیتو، او مسئول جمع شدن آن همه جهشیافته در یک مکان بود و همین احساس مسئولیت، همچنان او را آزار میدهد. این موضوع زمانی آشکارتر میشود که او در پاسخ به چارلز میگوید:
«هر نسل، اشتباهات نسل قبل را تکرار میکند؛ از این قبیله بیاباننشین گرفته تا کسانی که نابودی جنوشا را رقم زدند.»
این جمله نشان میدهد که مگنیتو میان گذشته و حال ارتباط مستقیمی میبیند. از نظر او، تاریخ همواره در حال تکرار شدن است؛ فقط چهره ستمگران تغییر میکند. اگر بتوان این چرخه را در نقطه آغاز شکست، شاید فجایعی مانند جنوشا نیز هرگز رخ ندهند.
در واقع، مگنیتو در این قسمت ناخواسته بیش از هر زمان دیگری به آرمانهای چارلز اگزاویر نزدیک میشود. او دیگر به دنبال شکست دادن دشمن نیست؛ بلکه میخواهد پیش از آنکه نفرت و خشونت، شخصیت فردی را شکل دهند، مسیر زندگی او را تغییر دهد. این دقیقاً همان دیدگاهی است که چارلز سالها برای آن مبارزه کرده است؛ باور به اینکه انسانها و جهشیافتهها محصول انتخابهایشان هستند، نه سرنوشت از پیش تعیینشده.
با این حال، این قسمت بهتدریج نشان میدهد که این تلاش احتمالاً از همان ابتدا محکوم به شکست بوده است زیرا هر بار که مگنیتو سعی میکند ان صباح نور را به سمت امید و همدلی سوق دهد، اتفاقات پیرامون او نتیجهای کاملاً برعکس رقم میزنند. ظلم، خیانت و خشونتی که ان صباح نور تجربه میکند، بیش از پیش او را به همان فلسفهای نزدیک میکند که بعدها با عنوان بقای اصلح شناخته میشود.
مهمترین ایستراگها و ارجاعات قسمت سوم
قسمت سوم فصل دوم X-Men '97 تنها روایت گذشته آپوکالیپس نیست، بلکه با دهها ارجاع به کامیکها و سریال کلاسیک، لایههای بیشتری به داستان اضافه میکند. برخی از این اشارهها کاملاً آشکار هستند، اما تعدادی دیگر تنها طرفداران قدیمی مارول متوجه آنها میشوند.
بازسازی یکی از مشهورترین لحظات شماره 25 سری X-Men
یکی از اولین ارجاعات قسمت، بازسازی صحنهای است که پروفسور اگزاویر وارد ذهن مگنیتو میشود. این سکانس یادآور شماره 25 سری کامیک X-Men است؛ داستانی که در آن چارلز برای متوقف کردن مگنیتو، ذهن او را بهطور کامل از کار میاندازد. این اتفاق بعدها پیامدهای بزرگی در دنیای اکس-من داشت و حتی به تولد شخصیت Onslaught منجر شد. هرچند سریال این بخش از داستان را اقتباس نمیکند، اما استفاده دوباره از همان تصویر، ادای احترامی مستقیم به یکی از معروفترین لحظات تاریخ X-Men محسوب میشود.
ارجاع دوباره به داستان Beyond Good and Evil
در طول قسمت، بار دیگر به آرک مشهور Beyond Good and Evil از سریال کلاسیک اشاره میشود؛ داستانی که آپوکالیپس کنترل «محور زمان» را به دست میآورد تا گذشته و آینده را بازنویسی کند.
این اشاره اهمیت زیادی دارد، زیرا بسیاری از مفاهیم فصل دوم، از جمله سفر در زمان، حضور کیبل، مادر اسکانی و حتی نقش راما-تات، ریشه در همان داستان دارند. در واقع، به نظر میرسد سازندگان از Beyond Good and Evil بهعنوان ستون اصلی روایت فصل دوم استفاده کردهاند.
بازگشت سفینه Ship از قسمت Obsession
یکی از مهمترین ارجاعات قسمت، اشاره دوباره به Ship است؛ سفینهای زنده که نخستین بار در قسمت Obsession از سریال کلاسیک معرفی شد.
در آن داستان مشخص شد این سفینه در اصل متعلق به سلستیالها است؛ موجودات کیهانی باستانی که هزاران سال پیش روی زمین حضور داشتند. بیست موفق شد هوش مصنوعی این سفینه را آزاد کند و حالا سریال بار دیگر نشان میدهد که همین فناوری باستانی، نقشی کلیدی در گذشته آپوکالیپس ایفا خواهد کرد.
این موضوع همچنین توضیح میدهد که چرا معبدی که راما-تات به دنبال آن است، فناوریای بسیار پیشرفتهتر از تمدن مصر باستان در اختیار دارد.
رابطه سلستیالها با جهشیافتهها
اشاره به سلستیال ها تنها یک ایستراگ ساده نیست. در کامیکهای مارول، این موجودات کیهانی مسئول انجام آزمایشهایی روی انسانهای اولیه بودند؛ آزمایشهایی که در نهایت به شکلگیری ژن جهشیافته یا همان ژنوم اکس منجر شد.
به همین دلیل، ارتباط آپوکالیپس با فناوری سلستیالها کاملاً منطقی است. او همواره تلاش کرده از تجهیزات و دانش این موجودات برای تکامل بدن خود و افزایش قدرتش استفاده کند؛ موضوعی که بارها در کامیکها نیز دیده شده است.
اشارهای هوشمندانه به گذشته بیست
در یکی از صحنهها، بیست با عصبانیت میگوید که حل این معما مانند «گربهای است که با توپ کاموا بازی میکند.»
این جمله شاید تنها یک شوخی به نظر برسد، اما در واقع اشارهای به یکی از عجیبترین دورههای زندگی بیست در کامیکها دارد. هنک مککوی پس از یک جهش ثانویه، ظاهری بسیار شبیه به یک گربه پیدا کرد و بعدها کاساندرا نوا این وضعیت را حتی شدیدتر کرد. در ادامه داستان نیز بیست برای بازگرداندن ذهن خود به حالت عادی، از یک توپ کاموای آغشته به مواد شیمیایی استفاده میکرد؛ صحنهای که به یکی از لحظات عجیب اما بهیادماندنی کامیکهای X-Men تبدیل شده است.
این دیالوگ کوتاه، در واقع ادای احترامی به همان دوره از داستانهای بیست است؛ ارجاعی که احتمالاً بسیاری از مخاطبان عادی متوجه آن نمیشوند.
تأیید رسمی حلقه زمانی بسته
شاید مهمترین نکته پنهان قسمت سوم، نحوه استفاده آن از مفهوم Closed Time Loop یا حلقه زمانی بسته باشد.
در ابتدا به نظر میرسد مگنیتو و دیگر اعضای اکس-من قصد دارند گذشته را تغییر دهند و از تبدیل شدن ان صباح نور به آپوکالیپس جلوگیری کنند. اما پایان قسمت نشان میدهد که واقعیت کاملاً برعکس است. حضور آنها در گذشته از همان ابتدا بخشی از تاریخ بوده و اعمالشان همان اتفاقاتی را رقم میزند که بعدها به شکلگیری شخصیت آپوکالیپس منتهی میشود.
به بیان دیگر، سریال تأکید میکند که سفر در زمان در این روایت، تاریخ را بازنویسی نمیکند؛ بلکه شخصیتها خود بخشی از همان تاریخ هستند. این رویکرد، یکی از مهمترین تفاوتهای فصل دوم با بسیاری از داستانهای دیگر مارول درباره سفر در زمان است و توضیح میدهد چرا تلاش مگنیتو برای نجات ان صباح نور، در نهایت به شکلگیری همان دشمنی منجر میشود که قصد جلوگیری از تولدش را داشت.

قسمت سوم فصل دوم X-Men '97 یکی از جاهطلبانهترین قسمتهای این سریال تا امروز است؛ قسمتی که به جای معرفی دوباره آپوکالیپس بهعنوان یک شرور قدرتمند، تلاش میکند ریشههای فکری و شخصیتی او را بررسی کند. حضور راما-تات، اقتباس از کامیک Rise of Apocalypse و نمایش دوران جوانی اِن صباح نور، همگی نشان میدهند که سازندگان قصد دارند داستانی فراتر از یک نبرد ساده میان خیر و شر روایت کنند. در این قسمت، آپوکالیپس نه یک هیولای شکستناپذیر، بلکه فردی است که تحت تأثیر شرایط، تبعیض و تجربههای تلخ به چنین شخصیتی تبدیل میشود.
در نهایت، مهمترین نکته قسمت سوم این است که تلاش اکس-من برای تغییر گذشته، خود به بخشی از همان تاریخ تبدیل میشود. مگنیتو قصد دارد با نجات اِن صباح نور از تبدیل شدن به آپوکالیپس جلوگیری کند، اما اقدامات او و دیگر اعضای تیم در نهایت همان مسیری را میسازد که به تولد دشمن آیندهشان منجر خواهد شد. این استفاده از مفهوم حلقه زمانی بسته، در کنار ارجاعات فراوان به کامیکها، نشان میدهد که X-Men '97 تنها یک دنباله نوستالژیک نیست؛ بلکه روایتی پیچیده است که با احترام به گذشته، داستان تازهای برای آینده اکس-من خلق میکند.




نظرات
برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!