
دنیای DCU؛ دنیایی زیبا اما توخالی
۲۵ اکتبر سال ۲۰۲۲ بود که جیمز گان و پیتر سفرن بهطور رسمی هدایت استودیوهای دیسی را بر عهده گرفتند. تصمیمی که عملاً به پایان دنیایی منجر شد که زک اسنایدر پایههای آن را بنا کرده بود؛ دنیایی که با وجود تمام فراز و نشیبها، هنوز طرفداران پرشماری داشت.
۲۵ اکتبر سال ۲۰۲۲ بود که جیمز گان و پیتر سفرن بهطور رسمی هدایت استودیوهای دیسی را بر عهده گرفتند. تصمیمی که عملاً به پایان دنیایی منجر شد که زک اسنایدر پایههای آن را بنا کرده بود؛ دنیایی که با وجود تمام فراز و نشیبها، هنوز طرفداران پرشماری داشت. هدف مدیران جدید اما روشن بود؛ خلق یک جهان سینمایی واحد، منسجم و بلندمدت که بتواند شخصیتهای دیسی را زیر یک پرچم مشترک کنار هم قرار دهد.
با این حال، این مسیر از همان روزهای نخست آرام پیش نرفت. پیش از آنکه حتی برنامههای رسمی DCU معرفی شوند، موجی از حواشی شکل گرفت. لغو ساخت Wonder Woman 3، کنار گذاشته شدن هنری کویل از نقش سوپرمن و اتفاقات پیرامون فیلم Black Adam باعث شد بخش قابل توجهی از هواداران نسبت به آینده این دنیا بدبین شوند. نتیجه، شکلگیری هشتگهایی مثل #FireJamesGunn و #SellSnyderVerse بود؛ هشتگهایی که نشان میداد تصمیمات مدیریتی جدید، پیش از آنکه فرصتی برای اثبات خود پیدا کنند، وارد میدان قضاوت افکار عمومی شدهاند.
با وجود تمام این حواشی، جیمز گان در ۳۱ ژانویه ۲۰۲۳ بالاخره از اولین نقشه راه رسمی دنیای جدید دیسی رونمایی کرد؛ برنامهای که با عنوان Gods and Monsters یا «خدایان و هیولاها» شناخته میشد.
طبق اعلام گان و سفرن، بخشی از پروژههای این چپتر شامل فیلمهای:
Superman: Legacy
The Authority
The Brave and the Bold
Supergirl: Woman of Tomorrow
Swamp Thing
و همچنین سریالهای:
Creature Commandos
Waller
Lanterns
Paradise Lost
Booster Gold
میشد.

البته آنها تأکید کردند که این فهرست، تمام برنامههای چپتر اول نیست و پروژههای دیگری هم در طول یک برنامه ۸ تا ۱۰ ساله به این جهان اضافه خواهند شد.
اما شاید مهمترین وعدهای که آن روز مطرح شد، صرفاً معرفی پروژهها نبود؛ بلکه ساختار جدیدی بود که جیمز گان برای DCU در نظر گرفته بود. برخلاف گذشته، قرار بود فیلمها، سریالها، انیمیشنها و حتی بازیهای ویدیویی همگی در یک جهان مشترک روایت شوند و هرکدام بخشی از داستان بزرگتر این دنیا را پیش ببرند. ایدهای جاهطلبانه که روی کاغذ بسیار جذاب به نظر میرسید، اما از همان ابتدا یک سؤال مهم را ایجاد کرد؛ آیا دیسی میتواند چنین ساختار عظیمی را بدون تکرار اشتباهات گذشته مدیریت کند؟
در همین کنفرانس مطبوعاتی، جیمز گان اعلام کرد که Peacemaker با همان بازیگران فصل اول بازخواهد گشت و ویولا دیویس نیز همچنان نقش آماندا والر را ایفا خواهد کرد؛ تصمیمی که نشان میداد DCU قرار نیست تمام گذشته را پاک کند و بعضی از شخصیتها و بازیگران، پلی میان دنیای قدیم و جهان جدید خواهند بود.
پس از این کنفرانس، تمرکز رسانهها تقریباً بهطور کامل روی فیلم جدید Superman قرار گرفت. ماهها شایعات مختلفی درباره بازیگر نقش کلارک کنت منتشر میشد تا اینکه در ژوئن ۲۰۲۳، دیسی بهصورت رسمی اعلام کرد دیوید کورنسوت نقش سوپرمن و ریچل برازنهان نقش لوئیس لین را بازی خواهند کرد.
این انتخاب، بهویژه درباره کورنسوت، با واکنشهای مثبت زیادی همراه شد و برای نخستین بار، بخش بزرگی از مخاطبان نسبت به یکی از تصمیمات مهم جیمز گان اتفاقنظر داشتند؛ اتفاقی که در آن مقطع، برای DC اتفاق کمسابقهای محسوب میشد.

در حالی که هنوز فضای رسانهای حول معرفی بازیگران Superman جریان داشت، اعتراضات گسترده اتحادیه SAG-AFTRA آغاز شد؛ اعتصابی که تقریباً تمام هالیوود را تحت تأثیر قرار داد و بسیاری از پروژههای بزرگ، از جمله فیلم Superman جیمز گان، برای مدتی متوقف شدند. اتفاقی که اگرچه خارج از کنترل دیسی استودیوز بود، اما باعث شد نخستین پروژه بزرگ این دنیا، حتی پیش از آغاز رسمی فیلمبرداری، با وقفهای ناخواسته روبهرو شود.
در همین بازه زمانی، فیلم Blue Beetle روی پرده رفت؛ اثری که اگرچه از نظر بسیاری از منتقدان فیلم قابل قبولی بود، اما در گیشه نتوانست انتظارات را برآورده کند و به یکی دیگر از شکستهای تجاری دیسی تبدیل شد. با این حال، واکنش جیمز گان به این فیلم جالب توجه بود. او رسماً اعلام کرد که بلو بیتل به همراه شخصیتهای The Suicide Squad و Peacemaker همچنان بخشی از DCU خواهند بود و برخلاف تصور بسیاری از مخاطبان، قرار نیست همه چیز از صفر ریبوت شود.
این تصمیم از یک طرف نشان میداد که گان به دنبال حفظ بخشهایی از گذشته است، اما از طرف دیگر سؤال مهمی را مطرح کرد؛ مرز میان دنیای قدیم و DCU دقیقاً کجاست؟ زیرا هرچه شخصیتهای بیشتری از دنیای قبلی حفظ میشدند، تشخیص اینکه چه چیزی کنون است و چه چیزی دیگر اعتباری ندارد، برای مخاطبان دشوارتر میشد.
در ادامه، نوبت به آخرین فیلم رسمی دنیای سینمایی قبلی دیسی، یعنی Aquaman and the Lost Kingdom رسید؛ فیلمی که پیش از اکران، بیش از آنکه با داستانش شناخته شود، درگیر حواشی متعدد بود. از جنجالهای مربوط به حضور امبر هرد گرفته تا گزارشهای مختلف درباره بازفیلمبرداریها، تغییرات نسخه نهایی و شایعات مربوط به آینده جیسون موموآ در نقش آکوامن؛ مجموعهای از اتفاقات که باعث شد تمرکز رسانهها بیش از خود فیلم، روی مشکلات پشتصحنه آن باشد.
در نهایت، Aquaman and the Lost Kingdom نیز نتوانست عملکرد موفقی در گیشه داشته باشد و پرونده DCEU با شکستی دیگر بسته شد. این اتفاق، بیش از هر چیز، اهمیت موفقیت پروژههای آینده جیمز گان را دوچندان کرد؛ چرا که حالا تقریباً تمام امید هواداران دیسی به جهان جدیدی گره خورده بود که هنوز حتی بهصورت رسمی آغاز نشده بود.
با آغاز سال ۲۰۲۴، تقریباً تمام اخبار پیرامون دیسی استودیوز به فیلم Superman اختصاص داشت. انتشار نخستین تصاویر رسمی، معرفی لباس سوپرمن، رونمایی از سایر شخصیتهای حاضر در فیلم و اخبار مربوط به روند تولید، باعث شد این پروژه به مهمترین محور خبری دنیای دیسی تبدیل شود. از همان زمان مشخص بود که موفقیت یا شکست این فیلم، تنها موفقیت یک اثر سینمایی نخواهد بود؛ بلکه میتوانست نگاه مخاطبان به کل آینده DCU را تغییر دهد.
سرانجام در دسامبر ۲۰۲۴، نخستین اثر رسمی دنیای جدید دیسی منتشر شد؛ سریال انیمیشنی Creature Commandos. اثری که جیمز گان بارها تأکید کرده بود تمام اتفاقات آن کنون است و مستقیماً روی آینده DCU تأثیر خواهد گذاشت.
واکنش منتقدان و بخش زیادی از مخاطبان به این سریال مثبت بود و بسیاری آن را شروع امیدوارکنندهای برای جهان جدید دیسی دانستند. با این حال، گروهی از هواداران همچنان معتقد بودند آغاز یک جهان سینمایی بهتر بود با یک اثر لایو اکشن رقم بخورد، نه یک انیمیشن. هرچند این انتقاد مانع از موفقیت سریال نشد، اما نشان داد حتی نحوه آغاز DCU نیز از همان ابتدا با اختلاف نظرهایی میان مخاطبان همراه بوده است.
با تمام این تفاسیر، میتوان سال ۲۰۲۴ را نقطه آغاز رسمی DCU به رهبری جیمز گان و پیتر سفرن دانست؛ سالی که اگرچه هنوز خبری از فیلمهای بزرگ این دنیا نبود، اما پایههای جهانی گذاشته شد که قرار بود آینده دیسی را برای سالهای طولانی شکل دهد.

سرانجام، بعد از نزدیک به دو سال انتظار، سال ۲۰۲۵ فرا رسید و فیلم Superman به عنوان نخستین فیلم سینمایی DCU روی پرده رفت. اثری که از همان ابتدا، بیشتر از آنکه یک فیلم مستقل باشد، به چشم آزمونی برای آینده کل این جهان سینمایی دیده میشد. بسیاری از مخاطبان و رسانهها معتقد بودند موفقیت یا شکست این فیلم میتواند مسیر چندین سال آینده دیسی را مشخص کند.
پس از اکران، Superman با واکنشهای عمدتاً مثبتی از سوی منتقدان و مخاطبان همراه شد. لحن امیدوارکننده فیلم، فضای متفاوت آن نسبت به آثار سالهای پایانی DCEU و همچنین عملکرد دیوید کورنسوت در نقش سوپرمن، ریچل برازنهان در نقش لوئیس لین و نیکولاس هولت در نقش لکس لوتر، از مهمترین نقاط قوتی بودند که بارها مورد تحسین قرار گرفتند.
اما در کنار این واکنشهای مثبت، حواشی فیلم نیز پایان پیدا نکرد. مقایسه مداوم دیوید کورنسوت با هنری کویل، بحثهای همیشگی میان طرفداران اسنایدرورس و DCU و همچنین تحلیلهایی درباره عملکرد فیلم در گیشه باعث شد حتی موفقیت نسبی Superman نیز نتواند فضای پرتنش اطراف دیسی را کاملاً آرام کند. با این حال، فیلم به اندازهای موفق ظاهر شد که امیدها نسبت به آینده DCU بیش از گذشته افزایش پیدا کند.
در همین سال، جیمز گان در مصاحبههای مختلف بار دیگر نقشه راه آثار آینده را مرور کرد و اعلام کرد که پروژههای Creature Commandos، Superman، Peacemaker Season 2، Lanterns و Supergirl به ترتیب منتشر خواهند شد؛ موضوعی که نشان میداد برخلاف دوران DCEU، این بار ترتیب انتشار آثار از پیش مشخص شده و هر پروژه قرار است نقش مشخصی در روایت کلی این جهان داشته باشد.
پس از موفقیت Superman، نوبت به فصل دوم Peacemaker رسید؛ سریالی که با حفظ همان تیم بازیگری فصل اول و لحن خاص خودش، توانست روند موفقیتآمیز فصل قبل را ادامه دهد. تقریباً هر قسمت با استقبال خوبی از سوی مخاطبان همراه شد و بسیاری این سریال را یکی از مطمئنترین پروژههای جیمز گان در DCU میدانستند.
اما درست زمانی که به نظر میرسید همه چیز طبق برنامه پیش میرود، جیمز گان با مجموعهای از مصاحبهها و پستهای خود در شبکههای اجتماعی، هایپ بسیار زیادی برای قسمت پایانی فصل دوم ایجاد کرد. او بارها تأکید کرد که این قسمت اهمیت ویژهای برای آینده DCU دارد و اتفاقات آن مسیر این جهان را تحت تأثیر قرار خواهد داد؛ صحبتهایی که باعث شد بخش زیادی از مخاطبان، انتظار یکی از مهمترین قسمتهای تاریخ سریال را داشته باشند.
با این حال، پس از انتشار قسمت پایانی، واکنشها آنطور که انتظار میرفت نبود. هرچند بسیاری از منتقدان همچنان از کیفیت اپیزود دفاع کردند، اما بخش قابل توجهی از مخاطبان معتقد بودند اتفاقات مهم قسمت پایانی، بیش از آنکه یک پایانبندی بزرگ باشند، صرفاً زمینهسازی برای پروژههای آینده DCU هستند؛ اتفاقاتی که به باور بعضی از هواداران، میتوانستند در مدتزمانی بسیار کوتاهتر هم روایت شوند.
همین اختلاف میان انتظاراتی که جیمز گان ایجاد کرده بود و چیزی که مخاطبان در نهایت روی صفحه دیدند، باعث شد قسمت پایانی پایینترین امتیاز فصل را در IMDb ثبت کند و موج تازهای از انتقادها علیه جیمز گان شکل بگیرد. بسیاری معتقد بودند مشکل اصلی خود قسمت نبود، بلکه وعدههایی بود که پیش از پخش آن داده شده بود و سطح انتظار مخاطبان را تا حدی بالا برده بود که برآورده کردنش تقریباً غیرممکن به نظر میرسید.
اما این اتفاق، در عمل تنها یک نارضایتی مقطعی نبود؛ بلکه اولین نشانهای بود که برخی از هواداران را نسبت به شیوه مدیریت و تبلیغات جیمز گان دچار تردید کرد. تردیدی که تنها چند ماه بعد، با اکران پروژه بعدی DCU، ابعاد بسیار بزرگتری به خود گرفت.

اما این تازه آغاز چالشهای واقعی DCU بود.
چند ماه بعد، نوبت به اکران Supergirl رسید؛ فیلمی که از همان روز معرفی، بهعنوان دومین ستون اصلی دنیای جدید دیسی شناخته میشد و بسیاری انتظار داشتند موفقیت Superman را ادامه دهد. از طرفی، اقتباس از کمیک محبوب Supergirl: Woman of Tomorrow و حضور میلی آلکاک در نقش کارا زور-ال، امیدها را نسبت به این پروژه بیش از پیش افزایش داده بود.
با این حال، برخلاف انتظارات، حواشی فیلم حتی پیش از اکران آغاز شد. گزارشهای مختلفی از اختلاف نظرهای خلاقانه میان کریگ گیلسپی، کارگردان فیلم، و مدیران دیسی استودیوز منتشر شد. هرچند هیچکدام از این گزارشها بهصورت رسمی تأیید نشدند، اما منابع مختلف مدعی بودند نسخههای متفاوتی از فیلم برای نمایشهای آزمایشی آماده شده و در نهایت، بازفیلمبرداریهای متعددی برای ایجاد تغییرات در نسخه نهایی انجام شده است.
در کنار این شایعات، حضور پررنگ جیسون موموآ در تبلیغات فیلم نیز به یکی دیگر از موضوعات بحثبرانگیز تبدیل شد. بسیاری از تریلرها و تصاویر تبلیغاتی، شخصیت لوبو را بهعنوان یکی از برگهای برنده فیلم معرفی میکردند؛ موضوعی که باعث شد بخش زیادی از مخاطبان تصور کنند او یکی از شخصیتهای اصلی داستان خواهد بود.
اما بعد از اکران فیلم، مشخص شد حضور لوبو بسیار محدودتر از چیزی است که تبلیغات القا کرده بودند. همین مسئله باعث شد بسیاری از مخاطبان، کمپین تبلیغاتی فیلم را گمراهکننده بدانند و معتقد باشند دیسی بیش از حد روی محبوبیت جیسون موموآ حساب باز کرده است.
در نهایت، خود فیلم نیز نتوانست عملکردی در حد انتظارات داشته باشد. Supergirl با وجود تحسین بازی میلی آلکاک و برخی نکات مثبت، نتوانست موفقیت Superman را تکرار کند و عملکردش در گیشه، به یکی از اولین نگرانیهای جدی درباره آینده DCU تبدیل شد.
اما شاید مهمتر از خود فروش فیلم، واکنشهایی بود که بعد از آن شکل گرفت. دوباره هشتگهایی مانند #FireJamesGunn و #RestoreTheSnyderVerse در شبکههای اجتماعی ترند شدند و بار دیگر بحث قدیمی درباره مدیریت جیمز گان به جریان افتاد. مخالفان معتقد بودند DCU بیش از حد روی معرفی پروژههای آینده تمرکز کرده و هنوز نتوانسته هویت مستقل خودش را برای مخاطب تثبیت کند؛ در مقابل، طرفداران گان تأکید داشتند که هنوز برای قضاوت درباره یک برنامه دهساله زود است و تنها با دو فیلم نمیتوان درباره موفقیت یا شکست این جهان تصمیم گرفت.
در همین مقطع، انتقادی که از سال ۲۰۲۳ بهتدریج شکل گرفته بود، بیش از گذشته به چشم آمد. جیمز گان از همان ابتدا وعده داده بود که تمام آثار DCU، از فیلم و سریال گرفته تا انیمیشن و بازی، قطعات یک پازل بزرگ خواهند بود. اما همین ویژگی، برای برخی مخاطبان به یک نقطه ضعف تبدیل شد. بسیاری احساس میکردند هر پروژه، بیش از آنکه روی روایت مستقل خودش تمرکز داشته باشد، در حال زمینهسازی برای پروژههای بعدی است؛ مسئلهای که باعث میشد بعضی از آثار، بیشتر شبیه پلی برای آینده باشند تا داستانی کامل و مستقل.
شاید به همین دلیل است که امروز، با وجود کیفیت فنی قابل قبول بسیاری از آثار DCU، همچنان این سؤال در ذهن بخشی از مخاطبان وجود دارد که آیا این جهان، در کنار ظاهر منظم و برنامهریزیشدهاش، توانسته هویت و احساسی ماندگار برای شخصیتهایش خلق کند یا نه. سؤالی که پاسخ آن، احتمالاً نه با یک فیلم یا یک سریال، بلکه با ادامه مسیر این جهان در سالهای آینده مشخص خواهد شد.

شاید بزرگترین نقطه قوتی که جیمز گان از همان روز اول روی آن تأکید داشت، یکپارچگی بود. او بارها اعلام کرد که فیلمها، سریالها، انیمیشنها و حتی بازیهای ویدیویی، همگی بخشی از یک جهان مشترک خواهند بود؛ موضوعی که بعد از سالها آشفتگی DCEU، دقیقاً همان چیزی بود که بسیاری از هواداران منتظر شنیدنش بودند.
اما خیلی زود اولین سؤال مطرح شد؛ اگر قرار است همه چیز در یک جهان واحد روایت شود، پس Elseworlds دقیقاً چه جایگاهی دارد؟
آثاری مانند The Batman مت ریوز، سریال The Penguin و پروژههای مرتبط با آن، همگی خارج از DCU قرار گرفتند. شاید برای مخاطبان حرفهای کمیک، تفاوت میان این دو دنیا کاملاً واضح باشد، اما واقعیت این است که بخش بزرگی از مخاطبان سینما، اخبار دیسی را بهصورت روزانه دنبال نمیکنند. آنها صرفاً برای دیدن یک فیلم بلیت میخرند و طبیعی است که حضور همزمان دو نسخه متفاوت از شخصیتی مانند بتمن، بتواند برای بخشی از این مخاطبان گیجکننده باشد؛ موضوعی که تا حدی با شعار اولیه جیمز گان درباره ساخت یک جهان منسجم در تضاد قرار میگیرد.
از طرف دیگر، وجود این دو دنیا باعث شده رقابتی ناخواسته نیز میان آنها شکل بگیرد. مت ریوز از همان ابتدا علاقه خود را به گسترش دنیای مستقل بتمن نشان داده و موفقیت The Batman و The Penguin باعث شده این جهان، هویت مستقلی برای خودش پیدا کند. همین موضوع فشار بیشتری روی بتمن DCU وارد میکند؛ چرا که هر نسخه جدید، ناخواسته با رابرت پتینسون و دنیای مت ریوز مقایسه خواهد شد.
در کنار این موضوع، تغییر مسیر بعضی از پروژهها هم به این ابهام دامن زد. Arkham Asylum که در ابتدا بهعنوان بخشی از دنیای مت ریوز معرفی شده بود، در ادامه از برنامهها کنار رفت و Clayface نیز که مدتها تصور میشد به همان جهان تعلق داشته باشد، در نهایت به DCU منتقل شد. فارغ از اینکه این تصمیمها درست یا غلط بودند، تغییر مداوم مسیر پروژهها باعث شد بخشی از مخاطبان احساس کنند مرز میان این دو جهان، آنقدرها هم که در ابتدا گفته میشد، شفاف نیست.
اما شاید مهمترین ریسک جیمز گان، نه در ساختار جهانش، بلکه در انتخاب شخصیتها باشد.
برخلاف مارول که جهان سینمایی خود را با محبوبترین قهرمانانش بنا کرد و بعد از تثبیت آن سراغ آثاری مانند Guardians of the Galaxy رفت، جیمز گان از همان ابتدای DCU علاقه زیادی به استفاده از شخصیتهای کمتر شناختهشده نشان داده است. شخصیتهایی مانند کریچر کوماندوس، آثوریتی، گای گاردنز یا بوستر گلد شاید برای مخاطبان کمیک جذاب باشند، اما برای بینندهای که شناختش از دیسی به سوپرمن، بتمن، واندر وومن یا فلش محدود میشود، الزاماً همان کشش را ایجاد نمیکنند.
حتی بر اساس آخرین شایعات و گزارشهای غیررسمی، گفته میشود هال جردن، محبوبترین گرین لنترن کمیک، ممکن است در همان قسمتهای ابتدایی سریال Lanterns از داستان کنار برود و تمرکز اصلی روی جان استوارت قرار بگیرد. اگر این گزارشها صحت داشته باشند، بدون شک یکی از بحثبرانگیزترین تصمیمهای DCU خواهند بود.
البته استفاده از شخصیتهای کمتر شناختهشده، به خودی خود یک نقطه ضعف نیست. خود جیمز گان با Guardians of the Galaxy ثابت کرد که میتوان از شخصیتهایی ناشناخته، یکی از محبوبترین آثار ابرقهرمانی را ساخت. اما تفاوت مهم اینجاست که مارول، زمانی این ریسک را انجام داد که جهانش با فیلمهایی مانند Iron Man، Captain America، Thor و در نهایت The Avengers کاملاً تثبیت شده بود. اگر Guardians of the Galaxy شکست میخورد، ستونهای اصلی MCU همچنان پابرجا بودند؛ اما در DCU، بسیاری از همین شخصیتهای کمتر شناختهشده، قرار است ستونهای اصلی جهان جدید باشند. به همین دلیل، این تصمیم بیش از هر چیز، یک شمشیر دولبه است.
در کنار همه اینها، مسئله دیگری هم وجود دارد؛ سرعت پیشرفت DCU.
مارول تنها چهار سال بعد از آغاز جهان سینماییاش، به فیلم The Avengers رسید؛ فیلمی که نتیجه سالها شخصیتپردازی و زمینهچینی بود. اما حالا با گذشت سه سال از آغاز مدیریت جیمز گان، DCU هنوز در حال معرفی پایههای جهانش است و بسیاری از پروژههای معرفیشده، حتی وارد مرحله تولید نشدهاند.
موضوع نگرانکنندهتر این است که به نظر میرسد برای درک کامل این جهان، مخاطب باید فقط به فیلمها اکتفا نکند. سریالها، انیمیشنها و حتی پروژههای فرعی نیز به بخش مهمی از روایت تبدیل شدهاند. این مدل در سالهای ابتدایی برای مارول موفق بود، اما بعدها همین وابستگی بیش از حد به سریالها، به یکی از نقاط ضعف MCU تبدیل شد. آثاری مانند Ms. Marvel، She-Hulk، Secret Invasion و Echo هرچند برای گسترش جهان مارول ساخته شدند، اما استقبال نهچندان مطلوب آنها نشان داد که همه مخاطبان حاضر نیستند برای فهمیدن داستان فیلم بعدی، چندین ساعت سریال تماشا کنند.
همین مسئله، امروز به یکی از نگرانیهای اصلی درباره DCU هم تبدیل شده است. اگر مخاطب برای درک بهتر یک فیلم، مجبور باشد ابتدا یک انیمیشن، سپس یک سریال و بعد فیلم دیگری را ببیند، احتمال دارد به مرور زمان، ارتباطش با این جهان را از دست بدهد. از سوی دیگر، خود جیمز گان نیز در طول این چند سال، بعضی از مواضع اولیهاش را تغییر داده است.
او در ابتدای مدیریت دیسی استودیوز بارها تأکید کرده بود که هیچ پروژهای بدون فیلمنامه کامل، حتی وارد مرحله تولید نخواهد شد. این جمله به یکی از شعارهای اصلی مدیریت جدید تبدیل شد و بسیاری آن را تفاوت بزرگ DCU با دوران گذشته میدانستند. اما انتشار گزارشهایی درباره بازنویسیهای متعدد فیلمنامه، فیلمبرداریهای مجدد و تغییرات برخی پروژهها، باعث شد عدهای این سؤال را مطرح کنند که آیا این سیاست، در عمل هم به همان اندازه قابل اجراست یا شرایط تولید، گاهی مدیران را مجبور به عقبنشینی میکند.
نمونه دیگر، تغییر نگاه جیمز گان به کامیککان سندیگو بود. او در ابتدای مسیر، این رویداد را یکی از مهمترین ابزارهای ارتباط دیسی با طرفداران میدانست؛ اما بعدها در یکی از مصاحبههایش گفت: «وقتی میشود با یک پست یا استوری، میلیونها بازدید گرفت، چرا باید چند میلیون دلار برای حضور در کامیککان هزینه کرد؟»
شاید از نگاه اقتصادی، این تصمیم منطقی باشد؛ اما برای بخشی از هواداران، این تغییر موضع، این احساس را ایجاد کرد که بعضی از وعدههای اولیه دیسی استودیوز، به مرور زمان رنگ باختهاند.
در نهایت، تمام این نکات به این معنا نیست که DCU پروژهای شکستخورده است؛ همانطور که نمیتوان تنها با چند فیلم و سریال، درباره موفقیت یا شکست یک برنامه هشت تا ده ساله قضاوت کرد. اما آنچه امروز بیش از هر چیز درباره دنیای جیمز گان دیده میشود، فاصلهای است میان وعدهها و واقعیت.
جهان DCU امروز، از نظر برنامهریزی، ظاهر منظم، انتخاب بازیگران و چشمانداز آینده، بدون شک یکی از امیدوارکنندهترین دورههای تاریخ دیسی را پشت سر میگذارد. اما در سوی دیگر، ابهام در مرز میان دنیاهای مختلف، اتکای سنگین به شخصیتهای کمتر شناختهشده، وابستگی روزافزون به آثار فرعی و تغییر برخی سیاستهای اولیه، باعث شده این سؤال همچنان بیپاسخ بماند که آیا این جهان، علاوه بر ظاهر منظمش، میتواند همان استحکامی را هم داشته باشد که جیمز گان در روز نخست وعده داده بود؟
پاسخ این سؤال، نه با یک فیلم و نه با یک سریال مشخص میشود؛ بلکه زمانی روشن خواهد شد که چپتر اول DCU به پایان برسد. آن زمان میتوان قضاوت کرد که آیا «خدایان و هیولاها» واقعاً پایههای یک جهان ماندگار را بنا کردهاند، یا تنها مجموعهای از ایدههای جذاب بودهاند که هیچوقت فرصت نرسید به پتانسیل واقعی خود برسند.




نظرات
برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!