فرانک هربرت جورج لوکاس را به کپی کردن از «Dune» و گنجاندن عناصری از آن در جنگ ستارگان متهم کرده بود.

فرانک هربرت جورج لوکاس را به کپی کردن از «Dune» و گنجاندن عناصری از آن در جنگ ستارگان متهم کرده بود.
بسیاری بلافاصله بعد از تماشای جنگ ستارگان متوجهی این موضوع شدند که این دو اثر شباهتهای فراوانی دارند؛ از فضای کهکشانیشان گرفته تا مسیر تحول شخصیتها و موارد دیگر، آنقدر DNA مشترک میان این دو اثر وجود دارد که حتی فرانک هربرت قصد شکایت از جورج لوکاس را داشت
سال ۱۹۷۷ سالی که اولین فیلم جنگ ستارگان اکران شد هربرت به خبرگزاری Associated Press گفت که سعی میکند از جورج لوکاس شکایت نکند زیرا نمیتواند تشخیص دهد کدام کتاب خاص با حدس و گمانهایش مطابقت دارد.
در سال ۱۹۸۵ فرانک هربرت در سخنرانی خود در دانشگاه UCLA ادعا کرد که بسیاری از موضوعات فیلمهای جنگ ستارگان جورج لوکاس از رمانهای او وام گرفته شده اند.

لوکاس هرگز اعتراف نکرده که بخش زیادی از فیلم Dune را کپی کردهاند، و من هم نمیگویم که این کار را کردهاند. فقط میگویم ۱۶ نقطه اشتراک بین کتاب تلماسه و جنگ ستارگان وجود دارد.»
فرانک هربرت
در ادامهی ما قصد داریم بخشی از این شباهتها را که توسط هواداران مطرح شدهاند مورد بررسی و مقایسه قرار دهیم

تاتوئین در جنگ ستارگان و آراکیس در تلماسه
در هر دو مجموعهی جنگ ستارگان و تلماسه، انتخاب یک سیارهی بیابانی بهعنوان نقطهی آغاز سفر قهرمانان، صرفاً انتخاب یک مکان نیست؛ بلکه آن سیاره خود به نوعی یک شخصیت در داستان تبدیل میشود که بر روایت و رشد شخصیتها تأثیر میگذارد.
در جنگ ستارگان، سیارهی تاتوئین پسزمینهای برای آغاز زندگی سادهی لوک اسکایواکر است. چشمانداز خشک و بیرحم تاتوئین، انزوای اولیهی لوک و اشتیاق او برای رسیدن به چیزی بزرگتر را بازتاب میدهد و زمینه را برای تحول او از یک پسر مزرعهدار به یک قهرمان فراهم میکند.
بهطور مشابه، در تلماسه، آراکیس چیزی فراتر از یک مکان وقوع داستان است؛ این سیاره مرکز اصلی پیرنگ و درونمایههای داستان محسوب میشود. شرایط سخت بیابانی سیاره، کرمهای غولپیکر مرگبار، و ادویهی ارزشمند ملانژ، همگی عناصر جداییناپذیر روایت هستند. برای پل آتریدیز، آراکیس یک میدان آزمایش است که او را به چالش میکشد و در نهایت او را دگرگون میکند. سختیهای این سیاره، ساکنان فِرمن آن، و ادویهی اسرارآمیز، همگی در تبدیل شدن پل به مودب (Muad’Dib)، شخصیتی شبیه به یک منجی، نقش دارند.
در هر دو حماسه، سیارات بیابانی صرفاً پسزمینهای برای اتفاقات نیستند؛ بلکه در تار و پود داستان تنیده شدهاند و شخصیتها را شکل میدهند و مسیر روایت را تحت تأثیر قرار میدهند. آنها مکانهایی برای آزمون و دگرگونی هستند؛ جایی که قهرمانان در آن ساخته میشوند و سرنوشتشان رقم میخورد. این موضوع، پیوند عمیق میان شخصیتها و محیطی که در آن زندگی میکنند را برجسته میکند.

کشاورزان رطوبت و تقطیر جامع
در تاتوئین، عموی لوک یک کشاورز رطوبت است که دستگاههایی را در دل بیابان نصب میکند تا رطوبت موجود در جو را جمعآوری کنند. در آراکیس نیز تقطیر جامع هایی که فرمن ها به تن میکنند دقیقاً همین کار را انجام میدهد.

سندکراولرها در تلماسه و جنگ ستارگان
در سیاره بیابانی تاتوئین در جهان جنگ ستارگان، سندکراولرها (Sandcrawlers) وسایل نقلیهای عظیم و سنگین هستند که نقشی منحصربهفرد در اقتصاد و فرهنگ این سیاره ایفا میکنند. این ماشینهای غولپیکر در ابتدا توسط شرکتهای معدنی خارج از سیاره به تاتوئین آورده شدند، اما زمانی که عملیات استخراج معدن سودآور از آب درنیامد، رها شدند. با این حال، آنها زمانی زندگی تازهای پیدا کردند که توسط جاواها (Jawas)، گونهای از جمعآوریکنندگان زباله و غارتگران ماهر بومی تاتوئین، مورد استفاده قرار گرفتند.
جاواها این سندکراولرها را به خانهها و کارگاههای سیار تبدیل کردند و از آنها برای عبور از بیابانهای پهناور سیاره استفاده کردند؛ آنها در جستوجوی فناوریهای قابل بازیابی و درویدهای رهاشده میگشتند، سپس این تجهیزات را تعمیر کرده و با ساکنان سیاره معامله میکردند.
در تضادی آشکار، در جهان بیابانی آراکیس، که محیط اصلی داستان تلماسه است، سندکراولرها کاملاً کاربرد متفاوتی دارند. در اینجا، این وسایل نقلیه عظیم توسط ساکنان سیاره برای برداشت ارزشمندترین ماده در جهان استفاده میشوند: ادویه ملانژ.
ادویه که برای سفرهای فضایی حیاتی است، باعث افزایش طول عمر و تقویت تواناییهای ذهنی میشود و به همین دلیل منبعی بسیار ارزشمند و مورد طمع به شمار میرود. سندکراولرهای آراکیس به تجهیزات ویژهای مجهز هستند تا ادویه را از میان تپههای شنی جمعآوری کنند و همزمان از دستگاههای برداشت در برابر کرمهای شنی غولپیکر سیاره محافظت کنند؛ موجوداتی که به ارتعاشات سطح شن جذب میشوند و تهدیدی مرگبار برای عملیات استخراج ادویه به شمار میروند.

سارلاک در برابر کرمهای شنی
سارلاک در جهان جنگ ستارگان و کرمهای شنی آراکیس در تلماسه، موجوداتی نمادین هستند که خطرات پنهان در جهانهای بیابانی خود را به تصویر میکشند.
در تاتوئین، سارلاک موجودی هیولایی و ساکن گودال است که به دلیل اندازه عظیم و روش خاص تغذیهاش شناخته میشود. این موجود در گودال بزرگ کارکون (Great Pit of Carkoon) زندگی میکند و در اصل مانند دهانی غولپیکر در دل بیابان است که منتظر قربانیان بیخبر میماند تا در چنگالش گرفتار شوند. سارلاک طعمههای خود را طی هزاران سال بهآرامی هضم میکند؛ سرنوشتی که بسیاری در کهکشان آن را حتی بدتر از مرگ میدانند.
بهطور مشابه، کرمهای شنی آراکیس موجوداتی عظیمالجثه هستند که بر چشمانداز بیابانی سیاره خود تسلط دارند. آنها در حماسه تلماسه نقشی حیاتی دارند؛ نهتنها بهعنوان تهدید، بلکه بهعنوان بخشی اساسی از بومشناسی سیاره و تولید اسپایس. این کرمهای غولپیکر به ارتعاشات روی سطح شن جذب میشوند و همین موضوع برداشت ادویه را به کاری بسیار خطرناک تبدیل میکند. برخلاف سارلاک، کرمهای شنی مورد احترام قرار دارند و بهشدت با فرهنگ و مذهب فرمنهای بومی آراکیس درآمیختهاند؛ مردمی که آنها را تجسم روح و ذات خود سیاره میدانند.
در حالی که سارلاک یک شکارچی منفعل است که در انتظار رسیدن غذایش میماند، کرمهای شنی شکارچیانی فعال هستند که به اختلالات و حرکتهای روی سطح بیابان واکنش تهاجمی نشان میدهند. با این حال، هر دو موجود تأثیر چشمگیری بر محیط زیست و داستانهای جهانهای خود دارند. آنها همزمان ترس و احترام ایجاد میکنند و نمادی از قدرت خام و غیرقابل پیشبینی طبیعت در قلمروهای شنی خود هستند.
حضور این موجودات، مضمون بقا در برابر موانع طبیعی عظیم را برجسته میکند و سازگاری و مقاومت شخصیتهایی را نشان میدهد که در این جهانهای بیابانی خشن زندگی میکنند یا به آنها سفر میکنند.

اسپایس در هر دو جهان
در هر دو جهان جنگ ستارگان و تلماسه، ادویه ای(اسپایس) بهعنوان عنصری حیاتی نقش مهمی در شکلدهی به ساختارهای اقتصادی و اجتماعی ایفا میکند.
در جنگ ستارگان، ادویهای که از سیاره کسل (Kessel) استخراج میشود، مادهای خطرناک اما ارزشمند است که اغلب بهعنوان یک ماده مخدر مورد استفاده قرار میگیرد. شرایط خطرناک معادن ادویه کسل شهرت زیادی دارد و این محصول یکی از عوامل اصلی اقتصاد دنیای زیرزمینی کهکشان به شمار میرود. استخراج ادویه با خطرات فراوانی همراه است؛ نهتنها به دلیل شرایط سخت معدنکاری، بلکه به این دلیل که توجه سازمانهای جنایتکار مختلفی را جلب میکند که در پی کنترل تجارت پرسود آن هستند.
در مقابل، ادویه ملانژ که در سیاره بیابانی آراکیس (Arrakis) در تلماسه یافت میشود، منبعی بینهایت ارزشمند با تأثیراتی عمیق بر افراد و کل جهان است. برخلاف ادویه در جنگ ستارگان، ملانژ باعث افزایش طول عمر، تقویت تواناییهای ذهنی و امکان ناوبری فضایی میشود و به راهنمایان انجمن فضانوردان (Spacing Guild) توانایی پیشبینی آینده میدهد. همین ویژگیها باعث شدهاند که ادویه ملانژ ارزشمندترین ماده در جهان باشد و نقشی مرکزی در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و مذهبی ایفا کند. کنترل و توزیع ملانژ بخش اساسی روایت تلماسه است و سرنوشت سیارههای مختلف و مسیر تاریخ کل جهان را تحت تأثیر قرار میدهد.
اگرچه هر دو نوع ادویه در جهانهای خود نقش مهمی دارند، اما اهداف متفاوتی را دنبال میکنند و نماد مفاهیم متفاوتی هستند. در جنگ ستارگان، ادویه نمادی از جنبه تاریک تجارت، خطرات اعتیاد و فعالیتهای غیرقانونی است و اغلب با دنیای زیرزمینی جنایتکاران کهکشان ارتباط دارد. اما در تلماسه، ادویه ملانژ نمادی از پیوند میان قدرت، مذهب و سرنوشت است؛ بهگونهای که کنترل آن برای سلطه و بقا در جهانی پیچیده ضروری است.
با وجود این تفاوتها، در هر دو داستان، جستوجو برای دستیابی به ادویه و کنترل آن، باعث شکلگیری رویدادهای کلیدی داستانی میشود و اهمیت آن را در این دو جهان نمادین علمیتخیلی برجسته میکند.

پرنسس لیا و پرنسس آلیا
شباهت نامهای پرنسس لیا و پرنسس آلیا و این واقعیت که آنها خواهران شخصیت اصلی داستان هستند

قهرمانانی از نسلی شرور
در هر دو دنیای جنگ ستارگان و تلماسه، آشکار شدن این حقیقت که قهرمانان داستان مستقیماً با دشمنان اصلی حماسههای خود ارتباط خانوادگی دارند، لایهای عمیق از پیچیدگی به مسیر شخصیتی و مضامین داستانی آنها اضافه میکند.
در جنگ ستارگان، کشف این موضوع که لوک اسکایواکر و خواهرش لیا، فرزندان دارث ویدر، دشمن اصلی این حماسه، هستند، لحظهای تعیینکننده در داستان به شمار میرود. این ارتباط، روایت را عمیقتر میکند و مضامینی مانند خانواده، میراث و رستگاری را وارد داستان میسازد. این حقیقت، برداشت لوک از مفهوم خیر و شر را به چالش میکشد و او را مجبور میکند با ترسهای خود و احتمال سقوط به سوی تاریکی روبهرو شود؛ در عین حال، مسیری برای رستگاری ویدر فراهم میکند.
بهطور مشابه، در تلماسه، آشکار شدن این حقیقت که پل آتریدیز و خواهرش آلیا، نوههای ولادیمیر هارکونن، دشمن قسمخوردهٔ خاندانشان، هستند، بُعدی تراژیک و پیچیده به مبارزهٔ آنها اضافه میکند. این ارتباط تنها یک شوک شخصی نیست، بلکه پیامدهای مهم سیاسی در جهان تلماسه دارد. این موضوع، سرنوشتهای درهمتنیدهٔ دو خاندان را برجسته میکند و بر مضمون میراث ژنتیکی و سرنوشت که در سراسر این مجموعه جریان دارد، تأکید میگذارد. برای پل، این کشف بخشی از درک گستردهتر او دربارهٔ چرخهٔ قدرت، تکرار تاریخ و جایگاه خودش در نظم بزرگتر کیهانی است.
این پیچشهای داستانی، هویت قهرمانان را به چالش میکشند و آنها را وادار میکنند با میراثی که به ارث بردهاند روبهرو شوند. آنها باید در سایهٔ گذشتگان خود حرکت کنند، اما در عین حال مسیر مستقل خود را بسازند و با مفاهیمی مانند هویت، سرنوشت و توانایی تغییر مواجه شوند.
این افشاگریها بهعنوان نقطهٔ آغاز تحول شخصیتها و کاوش در مضامین عمیقتر هر دو داستان عمل میکنند؛ روایتها را غنیتر کرده و لایههای بیشتری از معنا را به سفر قهرمانان اضافه میکنند.

نیرو (Force) و صدا (Voice)
در هر دو دنیای جنگ ستارگان و تلماسه، مفاهیم نیرو (Force) و صدا(Voice) قدرتهایی عمیق و تأثیرگذار هستند که میتوان از آنها برای نفوذ، کنترل یا هدایت دیگران استفاده کرد؛ هرچند این دو در جهانهای خود به شیوههای متفاوتی عمل میکنند در جنگ ستارگان، نیرو یک انرژی اسرارآمیز است که همه موجودات زنده را به هم پیوند میدهد. جدایها و سیتها از آن برای انجام کارهایی فراتر از توانایی انسانهای عادی بهره میبرند. نیرو میتواند برای جابهجایی اجسام با ذهن، کنترل افکار، تقویت تواناییهای جسمانی و.. به کار گرفته شود. در حالی که جدایها از آن برای حفظ صلح و دفاع استفاده میکنند، سیتها آن را ابزاری برای سلطه و کنترل میدانند. ماهیت دوگانهٔ نیرو، یعنی سوی روشن و سوی تاریک، بازتابی از تقابل خیر و شر در جنگ ستارگان است و بر مسئولیت اخلاقیِ استفاده از چنین قدرتی تأکید میکند.
در تلماسه، «صدا» تکنیکی ویژه است که توسط بنه جزریت، انجمنی مخفی با آموزشهای پیشرفتهٔ ذهنی و جسمی، به کار گرفته میشود. اعضای بنه جزریت با تنظیم دقیق لحن و آهنگ صدای خود میتوانند افکار و اعمال دیگران را تحت تأثیر قرار دهند و آنها را وادار به اطاعت کنند. برخلاف نیرو که به انرژی جهان وابسته است، صدا مهارتی است که میتوان آن را از طریق آموزش آموخت و پرورش داد. این توانایی نمادی از قدرت اقناع و اهمیت شناخت روانشناسی انسان و نقاط ضعف اوست.
در حالی که نیرو مجموعهای گسترده از تواناییها را در بر میگیرد، صدا بسیار تخصصیتر است و تنها بر کنترل از طریق نفوذ کلامی تمرکز دارد. با این حال، هر دو ابزارهایی هستند که شخصیتها باید با مسئولیتپذیری از آنها استفاده کنند، زیرا در صورت بهکارگیری بدون ملاحظات اخلاقی، میتوانند به سلطهگری و سوءاستفاده منجر شوند.
نیرو و صدا هر دو نمایانگر مفاهیمی چون قدرت، مسئولیت و ظرفیت انسان برای خیرخواهی یا فساد هستند و نشان میدهند که شخصیتها در استفاده از این تواناییها همواره با انتخابهای اخلاقی دشواری روبهرو میشوند.

جدای بندو و پرانا-بیندو
در نخستین پیشنویس جورج لوکاس برای جنگ ستارگان، جدایها «جدای بندو» نامیده میشدند؛ نگهبانان نیرویی که تمام موجودات جهان را به هم پیوند میدهد.
در همان فیلمنامه، آنها «ترسناکترین جنگجویان جهان» توصیف شدهاند.
بعدها، دنیای رسمی جنگ ستارگان واژهٔ «بندو» را در مجموعهٔ انیمیشنی «Rebels» دوباره به کار برد.
در تلماسه، پرانا-بیندو روشی آموزشی است که به فرد امکان میدهد کنترل کاملی بر اعصاب و عضلات خود پیدا کند؛ اصلی اساسی در آموزههای بنی جزریت.
هر دو اصطلاح از واژهٔ سانسکریت «بیندو» گرفته شدهاند که به معنای نقطه است؛ نقطهای که آفرینش از آن آغاز میشود و به وحدت میرسد.

موجودات حلزونمانند
جابا هات از دنیای جنگ ستارگان و لتو دوم آتریدیز از دنیای تلماسه، شخصیتهایی هستند که شکل فیزیکی و جایگاه تأثیرگذارشان بهشدت با هم درآمیخته است. با این حال، آنها نمایندهٔ دو نوع کاملاً متفاوت از قدرت و میراث در جهانهای خود هستند.
جابا هات یک ارباب جنایت بدنام در کهکشان جنگ ستارگان است که بهخاطر جثهٔ عظیم و ظاهر شبیه به حلزونش شناخته میشود؛ ظاهری که نمادی از طمع، زیادهخواهی و خوشگذرانی اوست. شکل بدن او، با وجود اینکه ظاهراً دستوپاگیر به نظر میرسد، مانعی برای نفوذ و کنترل او بر امپراتوری جناییاش نیست. تجملگرایی و قدرت جَـبّا در کاخ باشکوهش در تاتوئین به نمایش گذاشته میشود؛ جایی پر از زیردستان، خدمتکاران و سرگرمکنندگان مختلف. قدرت او بر پایهٔ ترس، فریبکاری و فساد بنا شده و جنبهٔ تاریک و زیرزمینی کهکشان را نشان میدهد.
در مقابل، لتو دوم آتریدیز در دنیای تلماسه دستخوش تحولی منحصربهفرد و عمیق میشود. او پس از پدرش، پل «مؤدب» آتریدیز، به قدرت میرسد و تبدیل شدن او به موجودی شبیه به کرم شنی، یک فداکاری آگاهانه است؛ تغییری که عمر او را افزایش میدهد و قدرتی عظیم به او میبخشد، اما در عوض انسانیتش را از او میگیرد. این دگرگونی با نقش او بهعنوان یک فرمانروا و آیندهنگر پیوند خورده است؛ شکل جدید بدنش ترکیبی از انسان و کرمهای شنی را نشان میدهد و نمادی از ارتباط عمیق او با سیارهٔ آراکیس و آیندهٔ آن است.
در حالی که ظاهر جابا نشاندهندهٔ افراط، فساد و تباهی است، دگرگونی لتو دوم بیانگر بار سنگین مسئولیت و آیندهبینی اوست. هر دو شخصیت نشان میدهند که چگونه وضعیت فیزیکی یک فرد میتواند نمادی از نقش و نوع نفوذ او باشد؛ جَـبّا از طریق امپراتوری جناییاش و لتو دوم از طریق رهبری آرمانگرایانه، هرچند استبدادی، خود.
با وجود تفاوتهایشان، هر دو شخصیت نمونههایی از پیوند میان قدرت و ظاهر فیزیکی هستند؛ پیوندی که هویت و میراث آنها را در جهانهایشان شکل میدهد.

امپراتوری و امپریوم
در هر دو اثر جنگ ستارگان و تلماسه، شورش علیه حکومتهای سرکوبگر بخش اصلی مسیر داستانی را تشکیل میدهد و مبارزه جهانی برای آزادی و عدالت را به تصویر میکشد.
در جنگ ستارگان، امپراتوری کهکشانی به رهبری امپراتور پالپاتین، نماد اوج حکومت استبدادی است؛ حکومتی که در سراسر کهکشان با مشت آهنین قدرت خود را اعمال میکند. این رژیم با ارتش عظیم خود، سرکوب آزادیهای فردی و استفاده از ترس و زور برای حفظ کنترل شناخته میشود. سقوط امپراتوری بهوسیله اتحاد شورشیان رقم میخورد؛ گروهی از مبارزان آزادیخواه که از پیشینههای مختلف گرد هم میآیند تا دموکراسی را بازگردانند و حکومت ظالمانه را سرنگون کنند.
بهطور مشابه، در تلماسه، جهان تحت سلطه ساختاری فئودالی به نام امپریوم قرار دارد که در رأس آن امپراتور پادیشاه قرار گرفته است. این نظام با شکلهایی از ستم شناخته میشود؛ جایی که خاندانهای اشرافی برای قدرت، نفوذ و کنترل بر مهمترین منبع جهان، یعنی اسپایس، با یکدیگر رقابت میکنند. شخصیت اصلی، پل آتریدیز، خود را در مرکز شبکهای پیچیده از سیاست، مذهب و پیشگویی مییابد و رهبری شورشی علیه ساختارهای سرکوبگر امپریوم را بر عهده میگیرد. مسیر او فقط نبردی برای دستیابی به قدرت سیاسی نیست، بلکه مبارزهای علیه سرنوشتی از پیش تعیینشده است؛ سرنوشتی که تهدید میکند شکلی جدید از استبداد را به وجود آورد.
هر دو روایت به بررسی پویاییهای قدرت، مقاومت و تغییر میپردازند. آنها سقوط این حکومتهای سرکوبگر را نه صرفاً بهعنوان پیروزیهای نظامی، بلکه بهعنوان دگرگونیهای عمیق در نظم اجتماعی و اخلاقی جهانهای خود به تصویر میکشند. در حالی که جنگ ستارگان نبردی روشنتر میان خیر و شر ارائه میدهد، تلماسه با نگاهی پیچیدهتر به مفهوم قدرت میپردازد و پیامدهای صعود پل و چرخه همیشگی ستم و رهایی را بررسی میکند.
با وجود تفاوتهایشان، هر دو حماسه بر میل پایدار انسانها به آزادی و مقاومت اجتنابناپذیر در برابر استبداد تأکید دارند و تفسیری تأملبرانگیز درباره ماهیت قدرت و استقامت روح انسان ارائه میکنند.

بومیان بیابان: مهاجمان توسکن در برابر فرمنها
مهاجمان توسکن در جنگ ستارگان و فرمنها در تلماسه نمونههای جذابی از این هستند که چگونه محیطهای بیابانی میتوانند بر شکلگیری فرهنگهایی متمایز و مقاوم در داستانهای علمیتخیلی تأثیر بگذارند. هر دو گروه بومی جهانهای بیابانی خود هستند و زندگیشان تحت تأثیر شرایط سخت و بیرحمانه محیط اطرافشان شکل گرفته است، اما از نظر نقش و میزان پیچیدگی در داستانهایشان تفاوتهای چشمگیری دارند.
اگرچه هر دو گروه ویژگیهای مشترک مردمان بقاگرای بیابان را دارند مانند زیرکی، تابآوری و دفاع سرسختانه از سرزمین خود اما فرمنها با عمق بیشتری به تصویر کشیده شدهاند و نقشی بسیار مهمتر در روایت داستان ایفا میکنند. آنها صرفاً پسزمینهای برای سفر قهرمان نیستند، بلکه در مرکز داستان و مضامین آن قرار دارند.
در مقابل، مهاجمان توسکن، با وجود جایگاه نمادینشان، نقش حاشیهایتری دارند و بیشتر بهعنوان مانع یا بخشی از دنیای خشن و بیرحمی عمل میکنند که شخصیتهایی مانند لوک اسکایواکر را شکل داده است.
در انتها: اینها تنها بخشی از شباهتهای اصلی میان تلماسه و جنگ ستارگان هستند، اما همین موارد نشان میدهند که جورج لوکاس تا چه اندازه از اثر فرانک هربرت الهام گرفته است.



نظرات
برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!